مـرا به خـانه زهـراي مـهـربان ببـريـد
به خاکبوسي آن قبر بي نشان ببريد
اگر نشاني شهر مدينه را بلديد
کبوتر دل ما را به آشـيان ببـريد
کجاست آن درآتش گرفته، تا که مرا
براي جامه دريدن به سوي آن ببريد
مرا- اگر شـدم از دسـت- برنگـردانيـد
به روي دست بگيريد و بي امان ببريد
کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا
کنار سنگ مزارش، کـشان کـشان ببـريد
مرا که مهر بقيع است در دلم، چه شود
اگر به جـانـب آن چـار کـهکشـان بـبـريـد
نه اشتياق به گل دارم و نه ميل بهار
مرا به غربت آن هيجده خـزان بـبـريـد
کسي صداي مرا در زمين نميشنود
فرشتهها ! سخنم را به آسمان ببريد
شاعر : افشين علاء
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر