۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

مهر بقيع

مـرا به خـانه زهـراي مـهـربان ببـريـد

به خاکبوسي آن قبر بي نشان ببريد

اگر نشاني شهر مدينه را بلديد

کبوتر دل ما را به آشـيان ببـريد

کجاست آن درآتش گرفته، تا که مرا

براي جامه دريدن به سوي آن ببريد

مرا- اگر شـدم از دسـت- برنگـردانيـد

به روي دست بگيريد و بي امان ببريد

کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا

کنار سنگ مزارش، کـشان کـشان ببـريد

مرا که مهر بقيع است در دلم، چه شود

اگر به جـانـب آن چـار کـهکشـان بـبـريـد

نه اشتياق به گل دارم و نه ميل بهار

مرا به غربت آن هيجده خـزان بـبـريـد

کسي صداي مرا در زمين نمي‌شنود

فرشته‌ها ! سخنم را به آسمان ببريد

شاعر : افشين علاء

خداشناسی انیشتینی

گروهی از الهیون، علمای اخلاق، عقلی مذهبان و مادیون درباره صحت عقاید خود دچار اختلاف شدند تصمیم گرفتند در این باره انیشتین را قاضی و داور خود قرار دهند.

Picture4

نزد او رفتند و نظرش را درباره خدا پرسیدند.

پاسخ داد: اگر به کشف دستگاهی موفق شدم که به وسیله آن با میکربها سخن گویم، با میکروب کوچکی که بر سر تار موی انسان زندگی می کند تکلم می کردم و از او می پرسیدم که خود را چگونه یافته ای؟ بدون تردید پاسخ میداد من خود را بر سر شاخ درخت تنومندی یافته ام که ریشه های آن ثابت و شاخ و برگ آن در آسمان است. به او می گفتم که این تار مویی که بر سر آن زندگی می کنی یک موی از هزار موی انسان و سر عضوی از اعضای بدن آن است ما نسبت به خداوند بزرگ کوچکتر و ناچیزتر از آن میکروب هستیم چگونه من می توانم به خدایی احاطه پیدا کنم که با قوای نامتناهی و عظمت بی پایان خود بر همه چیز احاطه دارد

چادر خاکی

تقدیم به چادر خاکی مادرمان حضرت زهرا سلام ا... علیها

پوشش و عفاف امریست فطری و توجیه عقلی و منطقی دارد و از مسلمات و مصرحات دین مبین اسلام است. ولی این مهم همواره مورد هجوم دشمنان واقع شده است. گاهی زور و سرکوب زنان محجبه ابزار این تهاجم بوده مانند داستان پر غصه کشف حجاب در ایران و الجزایر گاهی با ایجاد محدودیتهای قانونی مانند وضع قوانین منع حجاب در کشورهای غربی و در اغلب اوقات با ایجاد شبهات و طرح سوالات و به دام انداختن ذهن نوپای بسیاری از جوانان و نوجوانان. گویی امروز موضوع حجاب و عفاف آمیخته با ناخالصی ها و در پس پرده است و اصل ماجرا در گیرودار کشمکشها گم. اکنون با ارائه چند مطلب می خواهیم گرد و غبار را بزداییم تا نور روشنی بخش قرآن مبنی بر لزوم حجاب و عفاف بر قلبها بیشتر بتابد.آمارها متعلق به جوامع غربی است که مدعیان آزادی هستند و به اسم آزادی زن را به بند کشیده و امنیت و روان او را تخریب کرده اند.

پرفسور سیمور هالک مدیر قسمت روانی دانشگاه ویسکانس: فقط در این دانشگاه سالانه بیش از 800 دانشجو به کلینیک بیماریهای روانی مراجعه می کنند. نه تنها من و همکارانم بلکه اکثر روانشناسان روانشناسان دانشگاههای آمریکا از وضع روحی نسل جوان آمریکا دچار وحشت شده اند.

وندی شیلت نیز در کتاب فمنیسم در آمریکا سال 2003 می نویسد: بدیهی است وقتی اجازه دادیم هر کاری آزاد باشد آزار جنسی مزاحمتها و تجاوز به عنف هم افزایش پیدا می کند جامعه ای که علیه شرم و حیا اعلان جنگ کرده دشمن زنان است.

در سال 1990 کارل گلیگان مسئول علمی دانشگاهی اعلام می کند: دختران آمریکایی از نظر روانی تهی،از نظر اجتماعی ساکت و از نظر تحصیلی عقب افتاده هستند.

مطالب بالا تنها نمونه هایی از صدها جنایتی است که گریبان گیر جوامع غربی ست به سبب فاصله گرفتن از فطرت انسانی. امروزه هم در کشور ما هر روز یک نفر یک نظریه غربی را مطرح می کند و خط مشی خود قرار می دهد ولی ای کاش بعضیها به خودشان بیایند که کجای عالمند و آگاه شوند که ملت ما قصد ندارد راه خطای جوامع غربی را بپیمایددر هیچ زمینه ای . غرب خودش اشتباه رفته و خودش در این منجلاب فرو رفته و سعی می کند عالم را در این منجلاب گرفتار کند ولی دوست عزیز اگر ذره ای نسبت به نوع پوشش و حجاب در جامع امروز کشورت تردید داری بهت پیشنهاد می کنم حتما کتاب فمنیست در آمریکا تا سال 2003 را بخوانی. ما فقط مطلب کوتاهی که در شأن فضای دانشگاه و دانشجویی است را نقل کردیم بخوان و بعد قضاوت با توست.

خدایا خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود خود افروزانیدم، از دوستی آواز دادم، دل و جان فراناز دادم.

مهربانا اکنون که در غرقابم دستم گیر که گیر افتادم.

دماغ الكترونيكی، ره آورد فعالان مهندسی پزشکی برای دماغ سوخته ها!!!

‌ علي رغم اينكه احتمال مي‌ره بويايي يكي از اولين حواسي باشد كه بشر به كارايي اش پي برده، هيچكس از عـمـلـكـرد دقـيـقش اطـلاعـي نـداره. مـهندسان نسخه‌هاي الكترونيكي از بيني انسان رو ساخته‌اند كه پزشكان را قادر مي‌سازد تشخيص‌هايي كمتر تهاجمي را از وضعيت بدن داشته باشند.

Picture3

كاربردهاي بويايي مصنوعي

بيشترين كاربرد بيني مصنوعي در مواردي است كه بيني انسان محدوديت‌هايي را پيش رو دارد. بـه عـنـوان مـثـال، شناسايي زودهنگام باكتري‌ها و قارچ‌های مزاحم در هواي تنفسي بيماران در بخش‌هاي مراقبت ويژه را میتوان نام برد. معمولا به سبب تشخيص دير هـنـگـــام ايـــن عـــوامـــل بــيــمــاري‌زا، ريـســك ايـجــاد عفونت‌هاي تنفسي در اين گروه از بيماران به رغم اسـتـفــــاده از دامنه وســيــعــــي از آنــتــــي بــــادي‌هــــاي پــيــشــگـيــري‌كـنـنــده، بــالا اسـت. اسـتـفــاده از آنـتــي بـادي‌هـا، عـلاوه بـر تـحـمـيـل هـزيـنـه‌هـاي سنگين، ميكروب‌ها را در برابر آنتي بادي مقاوم مي‌سازد كه تبعات به مراتب بدتري را به دنبال دارد.

نحوه عملكرد بيني الكترونيكي

‌ بـيـنــي‌هــاي الـكـتــرونـيـكــي از ســه جــزء اصـلــي تـشـكـيـل شده‌اند: سيستم دريافت نمونه، سيستم رديــابــي و سـيـسـتــم پــردازش. هنگامي كه بيني الكترونيكي رايحه‌اي را بو مي‌كشد، تغييراتي در وضعيت سنسور ايجاد مي‌شود كه در اثر آن، مقاومت الكتريكي سنسور تغيير مي كند. تغييرات مقاومت الكتريكي براي آناليزهاي دقيق‌تر به يك الگوريتم شناسايي الگو فرستاده مي‌شود.تكنيك‌هاي شناسايي الگو و تغييرات مقاومتي را به مجموعه‌هاي پرقدرتي از اطلاعات تبديل مي‌كنند كه قابل استفاده در تشخيص بيماري‌ها، كنترل كيفيت مواد غذايي، ارزيابي‌هاي زيست محيطي و رديابي مواد سمي هستند.

م.ق

هواپیمایی که به دانشگاه شاهد خورد

آیا می دانستید حادثه 11سپتامبر و برخورد هواپیما به برجهای تجارت جهانی باعث شد 12 میلیارد از دست دانشگاه شاهد بپرد؟ شاید تعجب کنید ولی منبع این خبر کسی نیست به جز دکتر ثقفی ریاست محترم دانشگاه !

حتما تا به حال ساختمان بزرگ و نیمه کاره بین دانشکده انسانی و ساختمان مرکزی را دیده اید.همان ساختمانی که با خط بزرگ روی سقف آن نوشته ”مقدمتان گلباران“

و صدالبته از بقیه پرسیده اید که قضیه این بنای بزرگ و نیمه کاره چیست .

Picture1

دکتر ثقفی دو هفته پیش در جمع دانشجویان دانشکده فنی ماجرای این ساختمان نگون بخت را اینگونه تعریف کردند :

چندی قبل از سال 2000 میلادی یک دکتر ایرانی مقیم آمریکا به کشور سفر کرده و در طول سفر خود از دانشگاه شاهد هم دیدن میکند. فرد مذکور در بازدید از دانشگاه شاهد تصمیم به ساخت سالن کنفرانس بسیار بزرگ (درحد سالن اجلاس سران تهران) به همراه چند آمفی تئاتر جانبی می گیرد و در این راه کلیه مراحل از جمله طراحی،ساخت و هزینه را متقبل می شود .

آقای دکتر بعد از بازگشت به آمریکا 2میلیون دلار برای ساخت این مجموعه به کشور میفرستد و ساختمان نگون بخت تا مرحله ای که می بینید ساخته میشود که ...........

از برکات لابی های صهیونستی برجهای دو قلو هدف قرار گرفته افغانستان مورد هجوم نظامی آمریکا قرار میگیرد والبته جمهوری اسلامی ایران از طرف جورج بوش ”محور شرارت“ خوانده میشود.

Picture2

در پی این اتفاق سخت گیریهای زیادی از طرف دولت امریکا به اتباع کشورهای اسلامی اعمال می شود.از جمله آقای دکتر خیرخواه قصه ما به علت کمک ما لی به تروریستها ! (منظور دانشجویان دانشگاه شاهد) مورد اتهام قرار گرفته و از ادامه کمک ها بازداشته میشود وبه همین سادگی (شاید هم به سختی !) سالن کنفرانس رویایی دانشگاه به اسکلتی آهنی تبدیل میشود.حال شما دانشجویان می توانید 12 میلیارد تومان هزینه تکمیل این طرح را از بانیان حادثه 11 سپتامبر مطالبه کنید .

سخت گیر

صعود شیرین

همیشه وقتی یه کار مثبت انجام میدی و نتیجه رو واگذار میکنی به خدا ، وقتی واقعا توکل میکنی ، خودش همه چی رو جور میکنه . هواشناسی واسه روز دهم اردیبهشت ، یه هوای مشتی بارونی پیش بینی کرده بود که احتمالا پیش بینی های اردوی کلکچال رو به هم میزد . ولی این جور مواقع ، عقب نشینی به معنای شکسته . بچه ها راس ساعت 6:30 توی مترو منتظر بودن ، حتی چندتاشون زودتر از ساعت قرار ! ( دم هرچی آدم بامعرفت و باحاله گرم ! ) تاثیر توکل موقعی بیشتر نمایان شد که پارک جمشیدیه رو با یه هوای توپ تازه بارون زده دیدیم که جون میداد واسه کوهنوردی . یه عده مثل من بودن که از نوع بالا رفتنشون همه میفهمیدن که این کاره نیستن ولی به خاطر اعتمادبه نفس برترشون ، میان بر میزدن ! ولی دست آخر چند نفر باید میرفتن واسه نجاتشون ... ! اما خیلی از بچه ها واقعا خستگی راه رو متوجه نمیشدن و هر لحظه پر انرژی تر از لحظه قبل ... . ماشاالله سربالایی رو مثل جاده صاف میرفتن بالا ! همه شون هم باصفا ...! فهمیدیم که اگه نمی اومدیم چه کلاه گشادی سرمون میرفت ... ! حدود ساعت 11:30 تقریبا همه به تپه نورالشهدا رسیده بودن . سخنرانی آقای بلوکات دبیر اسبق انجمن شاهد به پیشنهاد خودشون خارج از محوطه مزار شهدا( و توی یه محیط نسبتا دوستانه ونزدیک به خاکی !) برگزار شد تا یه وقت حرفای متفرقه موجب بی احترامی به شهدا نشه . ایشون از دانشگاهمون گفت و دانشجوهاش .ازسوالات متعدد بچه ها معلوم بود که حرف دارن واسه گفتن ... .

همه با هوای سرد وهمچنین سختی راه متواضعانه کنار اومدن و در آخر هم با تشکر خالصانشون خستگی رو از تن بچه های اجرایی بردن .

تا رسیدن به قله شهدا ، فاصله کم نیست ! اما اونایی که عزم و اراده پولادین دارن ، و البته ” توکل ” ، در نهایت میرسن ...

پنجاهمین اردوی کلکچال دهم اردیبهشت ماه امسال برگزار شد و خوشبختانه بچه ها هم هر سال ، پایه تر ... .

عکس های دانشجویی

وقتی شب امتحان برق خوابگاه می رود

Picture4

استتار زیرکانه ادوات عمرانی در دانشکده

Picture5

”برای بوق آزاد زدن تلفن با ید هر دو کلید را ON کرد و پس از گذاشتن گوشی هر دو کلید در حالت OFF قرار بگیرد و ...“

دستور العمل بالا توسط تعمیر کاران خودجوش دانشجو بر روی گوشی قرار داده شده است

Picture6

خواب یک زوج پرستوی خوشبخت در خوابگاه پسران

Picture7

بزرگداشت فردوسی

و کسی نبود از اهالی پایتخت یا آنکه به دیدار قوم و خویش آمده بود یا به هر نیت دیگری ، که بعد از صلاه ظهر روز( هفدهم خرداد ماه سال 1338 خورشیدی)از خیابان شاهرضا ی آنروزها (انقلاب) گذر کند و مجسمه ی تمام قد حکیم با حکمت و پر اوازه طوس را که از بالا نگاهی ستبر و استوار همانند بنای بی بدیل شاهنامه دارد نبیند و ندیده باشد.

Picture3

از ان روز تا کنون اهالی ایران زمین که گذر کرده اند از ان گذرگاه (که حالا دیگر تاریخی شده است به حکم زمان) دو چیز را به روشنی دریافته اند. یکی آنکه حکیم طوس با جامه و دستار و سربند مردمان ملک خراسان و البته کتاب وزین شاهنامه به دست ،یک گام به پیش و پای دیگر استوار در پس و نگاهی که استواری باطن را میرساند و چشمانی که هوش و ذکاوت و پایان بینی در ان موج میزند ایران زمینیان را به استواری و پایداری خوانده و رمز چیره گی بر تمامی توران زمینیان تاریخ جان هایی دانسته که با همنشینی با کتاب خو گرفته و البته حکیم باحکمت طوس کتاب رازگونه ی شاهنامه را از این بابت نمونه و نشانه کرده است. تا بلکه بدانیم و یادمان نرود که زبان نه در جهان کهن بلکه در جهان معاصر نیز اولین و برترین جزء فرهنگ است و ملت و قومی که به پاسداشت زبان خود همت بگمارد و زبان را از میهمانان ناخوانده پاک کند و بیان را به اصالت بیاراید و قدر پاک زبانی و به تبع ان پاک ایینی را بداند البته بی هیچ شبه ای همواره بر صدر اقوام و ملل خواهد نشست ، و در مواجه با ایین دیگر سرزمینان و دیگر اقوام هیچ اسیب و گزندی بدان نخواهد رسید همانگونه که حکیم بی جانشین خراسان وعده کرده بود و اینک فرزندان این سرزمین اریایی ان وعده ی خردمندانه را پس از هزاره ی بلند، محقق می بیند!             

مادر...مادر...مادر...

پنج شنبه, ساعت 22:16, شبكه2 سيما, برنامه "بر بال ملائك"

برنامه در مورد عمره طلاب دختر دانشجو بود. برنامه در فرودگاه مهرآباد آغاز شد و كنار قبرستان بقيع پايان يافت. چقدر احساسات و شوق رسيدن زيبا بود, اما زيباتر از همه حضور در مدينه اون هم در شب شهادت مادر سادات بود. اين برنامه براي تمامي دانشجويان عمره گذار خاطرات بسياري رو تداعي مي كرد. اولين ورود به مسجدالنبي, ديدن گنبد خضرا, ديدن غربت بقيع و اين سؤال هميشگي كه "قبر مادر كجاست؟" سؤالي كه خيلي سنگين و پر غربته.

يادش بخير, بزرگي مي گفت: "اين هم از عظمت حضرت زهرا(س) است كه قبرشون بي نشون باشه و شيعه ها 2جاي مختلف ايشون رو زيارت كنند و روز شهادتشون معلوم نباشه تا دو دهه به عزاي مادر بشينيم." واقعا هم مادرمون خيلي بزرگ و پر عظمته.

وقتي فاصله بين بقيع و باب البقيع رو مي بيني و بهت ميگن اينجا از اون مكانهايي كه خون بدن حضرت زهرا(س) روي زمينش چكيده شده, دوست داري بري و تكه تكه اون جا رو ببوسي اما وقتي مي فهمي كه حتي نماز خوندن در اونجا از نظر عربها, وسيله اي براي آزار و اذيته, بيشتر به غربت و عظمت مادر پي مي بري كه حتي براي سجده كردن در خاكي كه ايشون قدم گذاشته بايد نماز ايستاده بخوني و نبايد بلند الله اكبر بگي.

وقتي هر قسمت بقيع رو از پشت پنجره هاش مي بيني, با خودت مي گي "نكنه اينجا قبر مادره؟". وقتي از پشت پنجره ها نزديك بيت الاحزان مي شي قلبت شروع مي كنه به تند تند زدن و اشك چشات بي اراده شروع مي كنن به فوران. مي دوني چرا؟ چون اشكا مي خوان از خاك اونجا عروج كنن و از طرفي, هم نوايي با مادر رو مي طلبن.

Picture2

اما رسيدن به مادر كه فقط با پيدا كردن مزار مقدس و دوست داشتني ايشون ممكن نمي شه, بگذريم كه دلمون خيلي آروم ميشه. يكي از نكته هاي قشنگ و ظريف اين سفر اينه كه همه وقت خروج از مدينه و حركت به سمت وجود و كعبه دلها, از مادر مي خوان كه كمكشون كنه تا به ايشون برسن.

ما هم در آخر از خودتون, مادر عزيزمون مي خواهيم كه كمكمون كني تا پيداتون كنيم و شيريني زيارت سرزمين وحي رو بهمون بچشوني.

هتل دار یا کاروان سالار

الان دیگه مشخصه که کی نامزد انتخابات ریاست جمهوری دهم شده و این وظیفه منه که به عنوان یه دانشجوی مسلمان ایرانی بر حسب وظیفه و حقم دست به انتخاب بزنم .

چند وقت پیش داشتم یه مطلب می خوندم نوشته بود از دو دید گاه میشود به کشور و نحوه اداره اش نگاه کرد یکی مانند هتلی که ما مسافرین این هتل و رئیس جمهور مدیر این هتل است .حال فکر کنید وظیفه ی این مدیر چیست ؟ تامین غذای بهتر ،امنیت بیشتر،خواب راحت تر و هزینه کمتر .اما دیگر دید کشور را مانند کاروانی نگاه می کرد که رئیس جمهور همان کاروان سالار این کاروان است . این کاروان سالار نیز باید مانند مدیر هتل همان امکانات را فراهم کند با این تفاوت که مقصد این کاروان جای دیگری است و نیاز های ذکر شده گذرا .دید ما نیز به کشور همانند نگاه دوم است چرا که کشور ما کشوری اسلامی و مردم ما مردمی مسمان هستند و نگاه ما به دنیا تنها نگاهی مادی نیست بلکه ما اعتقاد به معادی داریم که تعیین کننده سعادت و شقاوت ما وابسته به عملکرد ما در این جهان است و عملکرد ما تاثیر پذیری زیادی از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم دارد و آن جامعه به هر سمتی برود خواه یا نا خواه ما نیز به آن سمت کشیده می شویم و آن چیزی که سمت و سوی جامعه را مشخص می کند دولتی است که آن را بر اساس یک سری ارزش ها واهداف اداره می کند .رئیس دولتی که ما انتخاب می کنیم تا کاروان سالار این کاروان شود باید اهدافش با اهداف ما یکی باشد تا به مقصد برسیم .من به عنوان یک دانشجو پیرو خط امام وپایبند به آرمان ها و ارزش های انقلاب دنبال کاروان سالاری هستم که او نیز آرمان هایی که بر پایه آن جمهوری اسلامی شکل گرفت پایبند باشد .

Lebanese

چند ماه پیش زمانی که تازه دانشجویان لبنانی وارد دانشگاه شده بودند ، تو مسیر سلف زیاد باهاشون برخورد میکردم. از اون جایی که هنوز فارسی بلد نبودند و من هم عربی یا انگلیسیم خوب نبود ، رابطه ای با هم نداشتیم.

یک روز یک کار کامپیوتری فوری داشتم. با عجله رفتم سایت دیدم همه دستگاه ها پره . این طرف و اون طرف رو نگاه کردم تا یک بیکار پیدا کنم. دیدم یک نفر پشت کامپیوتر نشسته و کار خاصی انجام نمیده . خواستم بگم لطف کنه اگه کاری نداره جاش رو به من بده ،دیدم انگار طرف لبنانیه.

چاره ای نبود بنابراین همه محفوظات زبان ابتدایی تا راهنمایی رو جمع کردم و محترمانه گفتم:

آی هَو وُرک . اگه جاب نداری ِاستَند آپ پلیز من بشینم.

حق داشت جواب نده احتمالا اصلا نفهمید با اونم.

این دفعه گفتم :

یا اخی! انا مشغول خیلی. جون مادرت افهم ...

هر چی از این کلمات می دونستم بلغور کردم و کلمات رو با لهجه غلیظ تر گفتم و به خودم پیچیدم فایده ای نداشت.که دیدم خدا لطفی کرد و توجهش جلب شد. روش رو از مونیتور برگردوند و گفت:

داداش با منی! من ایرانیم ها! فارسی حرف بزن ببینم چی داری میگی...؟!!

و اما سرگذشت آبياري قطره اي...

با آغاز ترم جديد, شاهد تغييرات قابل توجهي در جهت گسترش فضاي سبز در دانشگاه بوده ايم كه ظاهرا هدف اصلي طرح, كاشتن درخت و درختچه هايي در فضاي پر از سنگي كه تقريبا در جلوي مهديه قرار دارد, بود. روشي كه براي آبياري درختان مورد استفاده قرار گرفته, آبياري قطره اي(البته فقط به علت وجود لوله هاي سوراخ دار) مي باشد. در ابتدا لازم است با اين روش كمي آشنا شويم تا دليل ذكر شده در بالا را دريابيم.

Picture1

در اين روش آب از طريق موتور پمپ به داخل لوله هاي سوراخ دار (مشبک) که در زير يا روي زمين نصب شده اند، حرکت کرده(همه ما با اين قسمت از داستان كاملا آشنا هستيم) و در ناحيه ريشه گياهان بوسيله قطره چکانهايي بصورت قطره قطره و يکنواخت به آهستگي مي ريزد.(احتمالا از اينجا به بعد داستان براي كساني كه با اين روش آشنايي چندان زيادي ندارند كمي گنگ باشد, زيرا در روش اتخاذ شده در دانشگاه هيچ اثري از ريزش قطره قطره آن هم به صورت يكنواخت و آهسته مشاهده نمي شود.چنانچه همانطور كه بارها ملاحظه كرده ايم آب با فشار بسيار زيادي در كنار برخي نهالها از سوراخ خارج مي شود و در برخي ديگر حتي آبي كه براي رشد گياه لازم است در اختيار گياه قرار نمي گيرد.)

در آبياري قطره اي، آب بطور اقتصادي و کارآمدي مورد مصرف قرار مي گيرد زيرا که از نفوذ به اعماق خاک و تبخير سطحي آب بشدت کاسته ميشود.(در روشي كه ما از نزديك و هرروز مشاهده مي كنيم هيچ اثري از مصرف اقتصادي آب ديده نمي شود.زيرا در اطراف ساقه يك درختچه شاهد ترك برداشتن زمين و در درختچه اي ديگر شاهد ايجاد درياچه هستيم.)

راحتي در خودکار نمودن شبکه ، مرطوب نکردن تمام سطح خاک در کشتهاي رديفي(البته نكته ذكر شده زماني صادق است كه جايي از لوله بدون هيچ دليلي سوراخ نباشد.) وباغات که نتيجه آن کاهش هدر رفت آب به وسيله تبخير وهمچنين کاهش رشد علفهاي هرز مي باشد، مرطوب نگه داشتن محيط رشد ريشه در حد مطلوب در طول رشد و کاهش آفات وبيماري هاي گياهي از جمله فوائد آبياري قطره اي است.

در بالا سعي كرديم علاوه بر دادن اطلاعاتي كم در مورد آبياري قطره اي, به اين نكته متذكر شويم كه شايسته است در سال اصلاح الگوي مصرف جامعه دانشگاهي بيشتر به عدم اسراف با انجام برنامه ريزيهاي صحيح توجه فرمايد و صرف انجام يك كار مفيد غافل از بخشهاي ديگر كار نشود.

مردم جهان بمیرند، آمریکا 123 میلیون کیلو دارو را به دریا ریخت!

در حالی که بسیاری از کشورهای فقیر جهان که بیشتر در آفریقا و ساکنانشان در معرض بدترین نوع بیماری‌ها هستند، شرکتهای آمریکایی داروهای خود را که برای جلوگیری از پایین آمدن قیمت در انبار نگه داشته‌اند، به اقیانوس می‌ریزند،‌ در صورتی که اگر این داروها به موقع به این کشورها می‌رسید، جان هزاران نفر را نجات داده و همچنین از آلودگی محیط زیست این کشور نیز جلوگیری می‌شد.

Picture5

به گزارش سرویس بین‌الملل «تابناک» به نقل از آسوشیتدپرس، چند شرکت اصلی دارویی آمریکا با نظارت مقامات مسئول حدود 123 میلیون کیلوگرم از داروهای فاسد خود را درون آب ریختند که اغلب باعث آلودگی آب آشامیدنی می‌شود.

وقتی این خبر رو خوندم خیلی تعجب کردم.با خودم گفتم مگه ممکن آدم در مورد جان انسان ها این قدر بی تفاوت باشه.فقط با یک تصمیم ساده می شد انسان های زیادی را از مرگ نجات داد.

تو همین فکر بودم و به گشت و گذار تو خبر گزاری ها می پرداختم که یک خبر دیگه توجهم رو جلب کرد.اما این دفعه تو ایران!؟

Picture6

سال 83 ،130هزار تن پیاز در انبارهای دولت آنقدر مانده تا گندیدند و مسئولین وقت حاضر نشده اند قبل از خراب شدن پیازها آن ها را به مردم بدهند.شاید اصلا به این موضوع فکر هم نکرده باشند.

اینجا بود که فهمیدم که چرا امام چندین سال قبل می فرمود که مواظب باشید که مرفهین بی درد بر منصب ها تکیه نزنند.وقتی کسی گرسنگی نکشید چطور می تواند درد مردم محروم را بفهمد؟چطور می تواند برای آسایش طبقات پائین جامعه تصمیم بگیرد.

فکر کنیم و بخریم

بعد از نام گذاری سال 88 به نام ”حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف“ مقالات زیادی در این رابطه در نشریات مختلف منتشر شده است ولی در اکثریت قریب به اتفاق این مقالات تنها به لزوم صرفه جویی و طریقه مصرف اشاره شده است در حالی که یکی از جنبه های مهم الگوی مصرف ”نوع کالا و خدمات مصرفی“ است.در این مجال سعی میکنیم از این منظر به الگوی مصرف بپردازیم.

Picture3 

در پی وقوع رنسانس در غرب و شروع انقلاب صنعتی تولید و مصرف به جزء لاینفک فعالیت های بشر تبدیل شد تا جایی که افزایش تولید و افزایش مصرف در صدر سیاست های کشورهای حامی نظام سرمایه داری قرار گرفت.

سیاست تولید برای مصرف و مصرف برای تولید که در راستای تجمع سرمایه در دستان عده ای سرمایه دار پی گرفته شد در قرن اخیر کار را به جایی رساند که کشورها به دو دسته ی تولیدکننده و مصرف کننده ی کالا و خدمات تبدیل شدند. کالا و خدماتی که در خیلی از موارد تنها به تزیین سطح زندگی می پردازد تا پوچ بودن زندگی بشر مدرن را بپوشاند. به بیان دیگر بشر مدرن زندگی می کند تا تولید کند، تولید می کند تا تجمل کند و تجمل می کند تا از بی هویتی خویش غافل شود.

رقابت نفس گیر انسان ها در بهره گیری از امکانات رفاهی و در پی آن له شدن انسان های ضعیف تر در لابه لای چرخ دنده های صنعت شاهدی بر این مدعاست. زندگی مدرنی که اکثریت ثروت جهان را در جیب اقلیت انسان ها می ریزد و انبوه انسان های دیگر باید تولید کنند تا کالای تولیدی خود را مصرف کنند و از مدرن بودن خود لذت ببرند، بی خبر از آن که خروس قندی با طلا قابل معاوضه نیست. جهان مصرف زده خون انسان ها را می مکد تا آن را به قیمت گزافی به خود آن ها بفروشد.

در کشور ما نیز متاسفانه با پایان جنگ تحمیلی به بهانه ی ارتباط با دنیای نوین درب های گمرکی کشور به روی انواع کالاهای مصرفی بیگانه گشوده شد که نتیجه ای جز مصرف زدگی جامعه ی ایران در پی نداشت. واردات و استفاده ی افراطی انواع کالاهای تجملاتی و لوکس سبب هدر رفتن ارز کشور می شود و نه تنها سودی به جامعه نمی رساند بلکه باعث عقب ماندگی و ابتذال فرهنگی جامه می شود.

Picture4

به عنوان نمونه به میزان مصرف لوازم آرایشی در کشور اشاره می کنیم که بنابر آمارها، کشور ایران از لحاظ واردات لوازم آرایشی در رتبه ی چهارم جهان و از لحاظ مصرف این مواد در مکان اول قرار دارد! حال شما خود حدیث مفصل از این مجمل بخوانید و با نگاهی به حجم مصرف کالاهای لوکس در جامعه، آینده ی کشور را متصور شوید. این مشکل نه فقط به تغییر در روش مصرف، بلکه به بازنگری در فرهنگ جامعه و نگاه افراد جامعه به زندگی نیاز دارد. شاید دشوارترین گام در اصلاح الگوی مصرف، تبیین مضرات مصرف زدگی در جامعه و ایجاد الگوی اسلامی-ایرانی توسعه ی کشور باشد که همیاری و همدلی همه ی مردم به خصوص جامعه ی نخبگان و مسئولین کشور را می طلبد که باید با تهیه ی نقشه ی مهندسی فرهنگی کشور، راه را برای رسیدن به ایرانی آباد هموار کند.

سخت گیر

عکس های دانشجویی

وسایل ورزشی وبدن سازی پشت خوابگاه آوینی هر تنبل خوابالویی را صبح زود به ورزش ترقیب می کند.

Picture1

عکس یکی از اتاق های خوابگاه ملت

Picture2

روانشناسی امضاء

کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می کنند ،انسانهای منطقی هستند .

کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء می کنند ،دیر منطق را قبول می کنند و معمولاً غیر منطقی هستند .

کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .

کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظمی هستند .

کسانی که با فشارامضاء می کنند ، در کودکی سختی کشیده اند .

کسانی که پیچیده امضاء می کنند آدمهای شکاکی هستند .

کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.

کسانی که در امضای خود فامیل می نویسند دارای منزلت هستند .

کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زننداحتمالاً شخصیت خود را نشناخته اند.

کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند .

دلواپس شادمانی تو هستم

مترو، ایستگاه شوش

سرپاایستاده ای ،از شدت گرمای واگن و شلوغی، از خستگی و افت فشار بی مقدمه... غش می کنی!!! می افتی کف واگن، چیزی نمی فهمی، مدتی که گذشت، چشم هایت که کم کم راضی می شوند به باز شدن، روبه رویت ده ها جفت چشم پر از نگرانی می بینی و دستی که به زور شکلات فرو می کند توی دهانت!و پسر بچه ی کوچکی که بطری آب را از دست مادرش می گیرد و به طرف آنهایی که اطراف تو جمع شده اند می آید و می گوید: ” بهش آب بدین، خوب می شه! ” و تو ...؟!

اتوبوس های خط واحد، نرسیده به میدان ولیعصر، نمای اول

توی اتوبوس نشسته ای، چیزی نمانده به آخرین ایستگاه – تقریبا -، اتوبوس خالی است، خانمی کنارت ایستاده... ناگهان اتوبوس به فجیع ترین حالت ممکن ترمز می کند... خانمی که تا چند ثانیه پیش کنارت ایستاده بود، ناباورانه پرت می شود وسط اتوبوس! هول می کنی، نیم خیز می شوی و چشم هایت را می گردانی تا ببینی طوری شده یا نه! بلند می شوی، نزدیک می روی، هرچه دلواپسی داری پشت چشم هایت جمع می کنی و می پرسی: ” خوبین؟ ”، سرش را به نشانه ی تایید تکان می دهد و لبخندی گوشه ی لبان رنگ پریده از ترسش، می نشیندو تو... ؟!

اتوبوس های خط واحد، مترو میرداماد، نمای دوم

جمعیت هر ایستگاه زیاد و زیادتر می شود، فضا فشرده است ،وارد که می شوی انگار میوه ی سالمی هستی که وقت خروج حتی کنسانتره ای هم از تو باقی نمی ماند! همه تقریبا جوانند و سرپا، یا میانسال و سرحال، کنار دوستت نشسته ای و گپ می زنی! در اتوبوس که باز می شود خانم مسنی آرام آرام از پله می آید بالا، پای چپش درد می کند –شدید- از چروکیدی بین ابروهایش وقت قدم برداشتن پیداست... اتوبوس آنقدر پر است که حتی جا برای ایستادن هم نیست... چیزی از درون قلقلکت می دهد، گاهی هم شاید سقلمه می زند! طاقت نمی آوری، از جایت بلند می شوی و به او تعارف می کنی که بنشیند! تو می روی لابه لای جمعیت و او نفس راحتی می کشد و می نشیند، از کیفش با همان دست های مهربان چروکیده یک پلاستیک بیرون می آورد پر از بادام زمینی! یک مشت می ریزد کف دستت –بی دریغ- و تو...؟!

دانشگاه شاهد، لابی دانشکده های فنی و پایه

از کلاس می آیی بیرون، پس از اینکه نیم ساعت به طور کاملا زیر پوستی به استاد گفته ای: ” خسته نباشید!“ فضای تازه ای می بینی، صندلی های لابی را جابه جا کرده اند، میز بزرگی گذاشته اند بغل دیوار و رویش یک قابلمه ی بزرگ آش!!! کنجکاو می شوی ببینی چه خبر شده، لابی دانشکده و آش نذری؟!!! جلوتر که می روی برگه ای روی دیوار می بینی: کمک به کودکان سرطانی... پیش خودت یک لحظه سکوت می کنی. کیف پولت را بیرون می آوری و یک کاسه آش می خری... به عکس کودکی که توی برگه ی تبلیغ روی دیوار نشسته نگاه می کنی... چشم هایش انگار خوشحال تر می خندند و تو...؟!

سالن سینما، سکانس آخر فیلم بیست!

منتظری ببینی آخر چه بر سر آقای سلیمانی ،این صاحب رستوران بداخلاق بی اعصاب می آید (پرویز پرستویی)! همه خوشحالند، جشن عروسی است و خنده و میوه و شیرینی... کسی انتظار اتفاق بدی را ندارد، تنها چیزی که الان اهمیت دارد لذت بردن از لحظه ای است که در آن قرار گرفته اند! آقای سلیمانی روی تخت دراز کشیده، مردمک هایش ثابت شده اند... مرگ چهره اش را در خود فروگرفته! درست وقتی که همه به خاطر شادمانی ای که تقدیمشان کرده دعایش می کنند... فیلم تمام می شود، درست بالای سر جسد آقای سلیمانی! فکری به ذهنت هجوم می آورد –ناخودآگاه- ...گاهی رسیدن تو به آرامشی حقیقی در گرو تلاشی است که برای شادمانی دیگران می کنی!

”تو“ تا کنون برای شادمانی اطرافیانت چند قدم برداشته ای؟! ...

حدیث معظمی

به مناسبت50سالگی قیصر

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

.
لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

.

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

.
با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری

.
صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری

.
عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری

.
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

.
عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

.
روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

قیصر امین پور

یه قصه ی تکراری

نمیدونم چرا بعضی قصه ها مدام تکرار میشن وهیچکس از تکراری بودنشون خسته نمیشه.بزبززنگوله پا وشنل قرمزی و کدو قل قله زن و......شاید واسه داشتن تلاش یا به ثمررسیدن نتیجه شیرین بودن انتهاشونه ولی... فکر کنم قصه خوابگاه ملت واسه تلخ بودن و نتیجه نداشتن و دویدن دنبال نخودسیاهشه که جاودانه شده.

هر چند وقت یکبار مسئولان محترم تشریف میارن وما برای اونها این قصه ی تکراری رو تعریف میکنیم ودهنمون کف میکنه اما آیا کسی از ماجراهاش درس میگیره؟واسه اینکه مجبور نشیم یکی یکی برای همه این قصه رو بگیم تصمیم گرفتیم یه اعلان عمومی راجع به خوابگاه ملت داشته باشیم.

Picture4

می خوایم این صفحه ی قصه رو با حضور ریاست محترم دانشگاه در خوابگاه شروع کنیم:در تاریخ 16/1/88 جناب دکتر ثقفی چندتا از صفحه های قصه ما رو ورق زدند و به خاطر بی خبر موندن از چند و چون قضایای خوابگاه و سستی در رسیدگی به مشکلات خوابگاه مهندس خدابنده لو(مسئول امور خوابگاهها)رو سرزنش کردند.

صفحه اولی که ورق زده شد راجع به یکسری حموم بود که در ضلع جنوبی حیاط(حمومها واسه اینکه نشون داده بشه که برا ساخت داستان هزینه شده ) بنا شدند ولی بی استفاده موندند.در حالی که حموم بعضی سوییتها مشکل تاسیساتی یا سرد شدن آب مصرفی رو همچنان دارن....ولی بگذریم چون این قضیه جزء پاورقی های داستان هم حساب نمیشه.

صفحه بعدیش مربوط به سریال پر طرفدار یوزارسیفه و زنبیل گذاشتن از ساعت 21 تو اتاق تلویزیون...بعدشم که خفگی و ناراحتی تنفسی وچشمیه بخاطر اینکه مجبوری پسمونده ی بازدم بغل دستیتو دم کنی و واسه دیدن تلویزیون باید عینک مخصوص تصاویر 4 بعدی روبزنی!!!اما از صفحه هایی که مربوط به بهداشت میشدن چندبار دیدن شد،چون واقعا بی نظیر بودن ،خطر استفاده از بعضی هاشون مثل رفتن توی یه تونل در حال ریزشه وهر آن ممکنه واسه انجام یه کار ساده جونتو از دست بدی،این وسط هم با وجود ریزش چند سقف بچه ها که مثل بادمجون بم هستن جونشونو خوب حفظ کردن،البته الحمدالله،سقف که کلا پایین اومده با خیال راحت تری صبحها دست وصورتمونو می شوریم!!!!

توی این ورق زدن به بعضی جاهای خصوصی کتاب هم سر زدیم(اتاقها) چون نمیشد از خوندن ماجراهای مربوط به حمله ی حیوانات موزی(سوسکها) به سر و بدن بچه ها ومشارکتشون تو آشپزی و دید وبازدید همسایه های محترم خوابگاه از اتاقهای ما(شیشه مات کن می خوایم چه کار کنیم خب؟!!!) صرفنظر کنیم.یه سری از صفحات هم که قدمتشون خیلی زیاده،بحث سالن مطالعه وحیاط وفضای سبز و........بچه ها قبلا راجع بهش صحبت کردن،فکر می کنم همین چند صفحه واسه آدم کافی باشه که از بقیه ی کتاب صرف نظر کنه!!!

حرف آخرمم اینه که آهای همه اونهایی که حتی یک شب توی خوبگاه ما به سر بردین،حتی شما جناب دکتر ثقفی و آقای خدابنده لو،خیلی مشتاقیم تا بتونیم با هم این کتاب رو تموم کنیم.پس کمکمون کنید.

به تعداد شما بچه های عزیز خوابگاهی ورق کاغذ واسه ثبت خاطرات به یاد موندنی تون هست.بی صبرانه منتظریم تا حداقل یک نفرتون یه صفحه ی جدید امیدوار کننده به این کتاب اضافه کنه!!!

س.جهان

تو رو خدا باور کنید!

بنابر گزارشات رسیده توسط سرویس پسخورد(فیدبک) ایستگاه مطلع شدیم تعدادی از دانشجویان به علت طنز آمیخته شده با مطالب علمی این ستون زیر بنای علمی مطالب مندرج را جدی نگرفته و نعوذ بالله در صحت و علمی بودن آن شک کرده اند.محض اطلاع این عده ی قلیل از دانشجویان باید به عرض برسانیم مطالب علمی این نشریه برگرفته از معتبر ترین ژورنال های داخلی و خارجی و بر مبنای آخرین یافته ها در حوزه هایی نظیر نانو فناوری، ریاضیات،پزشکی و... می باشد.(حتی اگر شک دارید می توانید به نویسنده م.ق مراجعه نموده تا منابع مطالب را در اختیار بگیرید)

اضافه می کنم توضیحات فوق در راستای شفاف سازی و رفع ابهام از خاطر دانشجویان عزیز بود.و حالا مطلب علمی این هفته:

تبدیل کاه به گوشت

كاه در نگاه اول بي‌ارزش و دورريختني است كه در همه جاي جهان يافت مي‌شود، اما ابداع روش توليد گوشت از كاه، آن را ارزشمند كرده است، كه مي‌تواند به جنگ گرسنگي در جهان بيايد.در پي انتشار خبري مبني بر تهيه گوشت از كاه توسط محققان يكي از واحدهاي دانشگاه جامع علمي كاربردي ، برآن شديم تا به طور مختصر به توضيحي درباره ي مراحل ساخت آن بپردازيم:

ابتدا كاه را ضد عفوني مي‌كنند و آن را مي‌جوشانند بعد از اين مرحله، كاه را در كيسه‌هاي نايلوني بزرگي كه سوراخ‌هايي دارد، مي‌ريزند و لابه‌لاي اين كاه‌ها بذر قارچ اسپان را اضافه مي‌كنند، بعد از تلقيح، كمپوست توليد مي‌شود. كمپوست با استفاده از مواد خاصي و ايجاد كردن شرايطي وادار به توليد مسليوم اضافه مي‌شود و اين مسليوم‌ها جمع‌آوري شده و با تكنيكي به حالت انعقاد درآمده كه ماده اوليه اين گوشت را تشكيل مي‌دهد.

Picture3

اين گوشت خاكستري رنگ است اما بعد از آسياب شدن و پختن تقريباً قهوه‌اي رنگ مي‌شود و از لحاظ طعم و مزه شباهت زيادي با همبرگرهاي معمولي دارد.

خواص اين محصول به گوشت سفيد نزديك‌تر است زيرا گوشت‌هاي قرمز سرشار از آهن هستند اما اين محصول پروتئين‌ها و اسيد آمين‌هاي مشابه گوشت دارد ولي از نظر طعم شبيه گوشت‌هاي دامي است

اين محصول تاكنون در 2 نمايشگاه پژوهشي وزارت علوم و يك نمايشگاه وزارت تعاون عرضه شده، ولي تا به حال به توليد نرسيده است، زيرا هنوز از داخل كشور متقاضي براي اجراي اين پروژه تحقيقاتي نداشته‌ و تاكنون هيچ سازماني ازطرح حمايت نكرده است .

م.ق

The Mist

پنج شنبه شب تلویزیون اقدام به پخش چند فیلم ترسناک و خشن به فاصله اندک کرد.حالا جدا از هدف صدا و سیما مشکلی اساسی در یکی از فیلم ها وجود داشت که هنوز برایم سوال است.داستان فیلم مه به این صورت بود که:

داستان فیلم از یه شب طوفانی شروع می شه؛
عده ای (از جمله شخصیت اول فیلم) وارد یه فروشگاه محلی می شن که خریداشون رو انجام بدن.
کم کم یه مه غلیظ دیده می شه که شهر رو کاملاً می پوشونه.

Picture1

ناگهان یه نفر با صورت خونی وارد فروشگاه می شه و فریاد می زنه: ”یه چیزی توی مه هستش ... درها رو ببندید“.

از اینجا چالش اصلی فیلم شروع می شه ... طی کش و قوس های مختلف، موجودات عجیب و غریبی رو می بینیم که از دل مه بیرون میان و هر بار چند نفر رو به طرز وحشتناکی می کشن و یا به درون مه می برن و ما فقط صدای فریادشون رو می شنویم.
همهء تلاش ها برای مقابله با این موجودات و درخواست کمک به نتیجهء چندان موثری نمی رسه.
یه جایی از زیر زبون یه افسر پلیس علت مشکل رو (که می شد حدس زد) بیرون می شکن ... یه سری آزمایش های مخفی ژنتیکی نا موفق که باعث جهش ژنی یه سری موجودات شده و اونا رو تبدیل به هیولا کرده.

مردم گرفتار شدهء داخل فروشگاه، تا اینو می شنون می ریزن سر پلیس بی نوا و تا می خوره می زننش و بعدش می فرستنش جلوی جونورا ... چون اون رو هم مقصر می دونن.
اواخر فیلم، چند نفر (که موندن توی فروشگاه رو بی نتیجه می بینن) تصمیم می گیرن که دل رو بزنن به دریا و برن بیرون شاید نجات پیدا کنن.

چند نفر از فروشگاه میان بیرون و میرن سوار ماشین بشن.

جانورا چندتاشون رو می کشن و فقط شخصیت اصلی به همراه پسر کوچیکش و یه زن جوان و یه زوج پیر می تونن سوار ماشین بشن و از اونجا فرار کنن.

اونا سوار یه ماشین، توی مه غلیظ بی هدف حرکت می کنن تا شاید بتونن از مه خارج بشن و کمک پیدا کنن.

آخر سر بنزین ماشین تموم می شه و اونا ناامید از نجات، درحالی که افرادی ر دیدن که به طرز دردناکی مردن، تصمیم می گیرن که با شلیک گلوله، خودشون رو خلاص کنن تا لااقل راحت بمیرن.
مرد نقش اول، با کمال ناراحتی پسرش و اون زن جوون و اون زوج پیر رو با اسلحه می کشه ولی تیری نمی مونه که خودش رو خلاص کنه.

از ماشین پیاده می شه تا خودش رو به جانورا بسپره و بمیره ...

فیلم همینجا در تلویزیون تمام شد.احتمالا بینندگان با تعجب به هم نگاه کردند.بعضی می گفتند ”این چه فیلمی بود؟“ و بعضی ها که توجیه کردنشان خوب بود می گفتند:“شخصیت اول فیلم کار خوبی کرد.معلوم بود که همه خورده می شوند و با زجر می میرند پس بهترین کار را انجام داد.“

نتیجه اخلاقی که می توان از فیلم گرفت این است که اگر در مواقعی دیدیم مرگ حتمی است اشکالی ندارد برای جلوگیری از درد و رنج خودکشی کنیم این کار را با تفکر نسبی گرایی اخلاق غربی سازگار است،اما با تفکر اسلامی نه ...

Picture2

جالب این جاست که تفکر فیلم ساز هم این نبوده به ادامه داستان که توسط صدا و سیما حذف شده است توجه کنید:

توی مه یه سیاهی می بینه که داره نزدیک می شه ... فکر می کنه یکی از اون هیولاهاس ... ولی با چشمای کاملاً متعجب، یه تانک ارتش رو می بینه که از کنار اون رد می شه ... پشت سرش هم کاروان امداد و نجات (که مردم بازمانده از حملهء هیولاها رو به جای امن می برن) حرکت می کنه.

مرد با تعجبی بی پایان مردم و بچه ها رو نگاه می کنه

فیلم ساز با مهارت خاصی یکی از اشکالات دنیایی خود کشی در این گونه موارد را نشان می دهد اما سوال اینجاست که صدا و سیما با توجه به چه منطقی این تکه از فیلم را حذف کرده است.

محدرضا نکته بین

دنبال کننده ها