۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

تو باور نکن!

پسرم تو دیگر بزرگ شده ای کم کم چیزهای جدیدی می شنوی.تلوزیون نگاه می کنی روزنامه می خوانی رادیو گوش می کنی.می خواهم چیزی بگویم که شاید ناراحت شوی.تا به حال هر چه می شنیدی باور می کردی ولی حالا می خواهم بگویم هر چه شنیدی باور نکن.یعنی خیلی چیزها را باور نکن.حتی چیزهایی که با چشمت می بینی. بمب های بزرگ و کوچکی که هر روز هر روز بر سرمان می ریزند را باور کن.بدن تکه تکه شده خواهر و برادرانت را باور کن.اشک های پدرت را باور کن.ولی اگر شنیدی چیزی به اسم شورای امنیت را وجود دارد باور نکن.چون برای امنیت جنایتکاران تشکیل شده است. اسمش را بگذار شورای امنیت قاتل ها. اگر شنیدی جایزه صلح به کسی می دهند باور نکن برای ما کاری کند چون برای این جایزه گرفته که وقتی یک اروپایی به سگش توهین کرد بیانیه ای بدهد و فریاد بزند و وقتی ما را سلاخی کردند سکوت کند. اگر اسمش شیرین بود تو اسمش را بگذار زهر مار. اگر انسان هایی را دیدی که کت و شلوار مرتب پوشیده اند و کروات زده اند وتمام نشانه های تمدن را دارند انسان خطابشان نکن اینها گرگهای قصه ها هستند فقط تمیز تر شده اند و ناخن هایشان را گرفته اند اسمشان را بگذار گرگ نما.اگر شنیدی اسم جایی شرم الشیخ باور نکن چون شیوخ، آنجا برای نابودی تو نقشه می کشند و شرم نمی کنند.ولی اسمش را عوض نکن.تاریخ به شرمناک بودنش گواهی خواهد داد.کم کم خودت می فهمی چه چیزی را باور کنی یا باور نکنی یا از چیزهایی که می بینی چه نتیجه ای بگیری .مثلا می فهمی اگر خرس و گرگ جام های شرابشان را به هم زدند یعنی تا یک هفته دیگر شهر ما گورستان می شود. می فهمی که حتی هم نوعان و هم زبانانت نیز پول هایشان را جمع می کنند تا برای ما کادو بخرند ولی کادو هایی آهنی و بمب های رنگارنگ و با اندازه های مختلف!!!

Picture1

خوب خرس ها همین طوری مهربانی می کنند دیگر. راستی تو چرا اینقدر ساکتی؟ داری گریه می کنی؟خون گریه می کنی؟چرا غرق خون شدی؟ چقدر زود آخرین امید زنده ماندنم را هم گرفته اند حالا دیگر هر چه می بینی باور کن.کودکم راحت بخواب.

سخت گیر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دنبال کننده ها

بايگاني وبلاگ