نگاه کن! پروانه را که جان عزيز خويش را فداي شعله شمع مي کند و هستي اش را با ايثار و عشق در کوير آتش مي سوزاند.
به تماشا بنشين،ماهي قرمز برکه تنهايي را که در ميان آبهاي آبي آرام به گرسنگي جوجه هاي مرغ ماهيخوار مي انديشد و ذهن نگران و آشفته اش خواب را از چشمان خسته و مهربانش مي ربايد و به اين بهانه!آن قدر خرامان خرامان در سطح آب خودنمايي مي کند تا لحظاتي چند ،اندام کوچک او ضيافت رنگيني شود براي سفره خالي مرغ ماهيخوار و جوجه هايش!با اين عمل،ماهي قرمز برکه،رسالت خويش را به انجام مي رساند،زيرا او آمده بود تا با مرگ ظاهري خود پيام آور عشق خداوند باشد در روي زمين!!
نگاه مي کنيم که سر گله آهوان در دشت چگونه اندام ترد و نازک خويش را ايثار مي کند و با چشماني معصوم به دندان تيز پلنگ مي نگرد که تا چند لحظه ديگر او را مي درد و او از ترس بر زانوان نازکش مي لرزد،اما مي ايستد تا پلنگ او را پاره پاره کند و بعد از ريختن خون او،از خون بقيه آهوان بگذرد!آن آهو با ايثاري شگرف جان خويش را فداي ياراني مي کند که حتي غالب آنها را نمي شناسد،ولي آهو به خوبي مي داند که خود را به خاطر عشق ذبح مي کند و در دل نجوا مي کند :
پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مردني است!
عشق تجسم عيني مييابد در وجود نرم ولطيف آن بره اي که خود را در مقابل چشمان عقاب به نمايش ميگذارد وبه فرار تظاهر ميکند زيرا در ذهن سپيد خويش مي انديشد که جوجه هاي عقاب چند روزي است که هيچ نخورده اند ولحظاتي بعد اندام او چاشتگاه سفره جوجه هاي عقاب مي گردد و در آخرين دم حيات خويش، لحظه اي که خواب مرگ آرام آرام پلکهايش را فرو مي بندد شاهد رويش شعف و شادماني است بر گونه هاي کوچک جوجه عقابها و در دل به خويش مي بالد که توانسته است آن عشق خداوندي را تجسم عيني بخشد و رسالت خود را به اتمام برد.
آري! اين گونه ترنم طربناک عشق با تفکر ژرف خداوند در ذره ذره غبار هستي جاري است!
اکنون با رويت هجوم ايثار عشق در طبيعت به خوبي آگاهيم که بايد، ”همه هستي خويش را يک لقمه نور کنيم و در دهان گرسنه اي بگذاريم تا سير گردد اما، از ايمانش نپرسيم!“
تنها در اين شيرين است که ما شبيه خداوند مي شويم وپژواک لبخندش را در آسمان مي شنويم که ژرفناک و شوقمند مي سرايد
آفرين به نيکوترين خلقت من!!
آري! در اين لحظه عطرآگين است که ما شميم حضرت دوست را به همراه خود به ارمغان مي آوريم و محبوب مطلوب آن معبود مي شويم.
منبع: کتاب ”لطفاً گوسفند نباشيد“ به اهتمام محمود نامني“
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر