کمتر از چند روز به شهادت امام حسن عسگری (ع) و آغاز حکومت امام زمان(عج) نمونده امامی که فقط چند سالی بین ما بود و به خاطر کار های خودمون اونقدر ازش دور شدیم و باهاش غریبه شدیم که دیگه نمی شناسیمش بین ماست ولی متوجه حضورش نیستیم حالا هر روز صبح هی میشینیم دعای عهد میخونیم صبحای جمعه ندبه می خونیم تو قنوتامون براش دعای فرج میخونیم که کی میای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا کی باید منتظر باشیم تا بیای .......غافل از اینکه اون هم نشسته منتظر ما . نباید کاری بکنه این ماییم که باید به فکر باشیم .به فکر اینکه چقدر آماده ایم ؟ چقدر باری اومدنش خودمونو آماده کردیم؟؟!چقدر مسلمونیمونو ثابت کردیم؟ مسلمونی؟!!! اسلام؟!!! کجای کاریم شدیم مصداق آیه ی ”قالت لاعراب امنا......“ ما هم همین جوریم ایمان نیاوردیم یا فقط مسلمونیم ؟؟مسلمون پدر و مادری ؟؟ چون تو خونه ی پدر مادر مسلمون به دنیا اومدیم . شدیم مسلمون عادتی چون عادت کردیم که مسلمون باشیم , این گمشده ی قلبمونم از روی عادته . همه ی دعاهامونم همین جور. عادت کردیم که اینجوری باشیم . (ببخشید شاید باید فعلامو مفرد و خطاب به خودم بگم, ولی من هرجوری بیاد مینویسم . شما هر جور دوست دارید بخونیدشون.) درسته ما مسلمونای عادتی اسلاممون اختیاری نیست تحت شرایط محیطیه که مسلمون شدیم به همین دلیله که یکی از وظایف هر دختر و پسر مسلمون تو سن بلوغ اینه که این اسلام اقلیمی و خانوادگی رو به اسلام شناختی و انتخابی تبدیل کنه . باید اسلامش اجتهادی باشه نه تقلیدی ! یعنی پذیرش اصول ایدئولوژیک باید از روی شناخت و انتخاب بشه و اگر اینطور نباشه اسلامش قطعا ناقصه . حالا حساب کنید چند وقت از زمان بلوغ فکریمون گذشته؟چقدر به این مسئله فکر کردیم ؟
چقدر سعی کردیم درباره ی این اسم بچه مسلمون یا بچه شیعه ای که رومونه به ایمان برسیم ؟! حالا واقعا چه جوری میتونیم به این ایمان برسیم؟ چه جوری باید این راه رو طی کنیم؟ الگومون باید کی باشه؟ اصلا نه ,چرا همیشه باید منتظر بیرون از خودمون باشیم؟ بیایم یه دفعه از خود خودمون شروع کنیم. منتظر کسی نباشیم .بیاید با خودسازی ,خودمون الگوشیم .اگه الگو شدیم دیگرانو هم جذب می کنیم. یه انسان مغناطیسی توان داره براده هارو جذب کنه وقتی جذب شدن خاصیت مغناطیسی پیدا می کنن,اونوقت خودشون میشن الگو! درسته انسان سازی خیلی سخته ولی یه ذره پیشرفتم در این مسیر خیلی با ارزشه .انسان شایسته مثل الماس می مونه , حتی یه تیکه ی کوچیکش یه دنیا می ارزه.
حالا از کجا باید شروع کرد؟ نمی دونم , ولی شاید نقطه ی شروعمون باید همین عبادت های روزانمون باشه که برامون شده عادتی ! باید آهنگ عبادت داشته باشیم یعنی روحمونو در برابر خدا رام کنیم. عبادت یعنی رام کردن خویشتن در برابر حق, اما در برابر عبد چی ؟ طاغوت. خودمونو میگم هممون تو خودمون یه طاغوت داریم که گاهی جلومونو میگیره . باید جلوی اونم وایسیم. شاید راهمون خیلی طولانی بشه ولی نا امید نشیم و همیشه به این امید تلاش کنیم که ما باید جامعه رو بسازیم , جامعه ای ولایت پذیر , جامعه ای که هر روز باید آماده تر از روز فبل باشه تا لیاقت حضور اماممونو داشته باشه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر