-علی اون پتو رو بده به من یخ زدم.
-چی می گی بابا یک نصف شب .خودم قندیل میشم پتومو بدم به تو؟
-ای خدا از دست این خنگا! خوب آی کیو شوفاژو باز کن.
-جناب ای کیو سان بازش کردم ولی یخه.
-بچه ها بچه ها با هم دوست باشید.خوب فردا به تاسیسات می گیم.
فردا شب / همین موقع:
-مصطفی مگه به تاسیسات نگفتی شوفاژ ما روشن نمی شه؟
-چرا، گفت نگاه می کنم ببینم مشکلش چیه. البته حالا که درست نشده.
فردا شب هم اوضاع همینه
بچه ها دارن زَمهَریر*رو تجربه می کنن.
-صدای دادو بیداد کیه نصفه شبیه؟
- صدای ممد از راهرو میاد.
-چی شده ممد؟
-برید شوفاژاتونو روشن کنید الان گرم میشه.
-اِ!درست شد؟ مشکل چی بود؟
-هیچی یکم داد و بیداد کردم سر تاسیسات. رفت شوفاژخونه رو نیگا کرد.یادشون رفته بود شیر شوفاژ طبقه ما باز کنن!!
-جلل خالق!!! به همین راحتی یک هفته است داریم یخ می کنیم.
-دمت گرم اگه یکی نمی رفت داد وبیداد کنه به خاطر یه شیر! تا آخر زمستون باید منجمد می شدیم.
- به نظر شما چند درصد مشکلات دانشگاه با باز کردن یه شیر حل می شه؟!!
*زمهریر :جهنم سرد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر