۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

قندیل

-علی اون پتو رو بده به من یخ زدم.

-چی می گی بابا یک نصف شب .خودم قندیل میشم پتومو بدم به تو؟

-ای خدا از دست این خنگا! خوب آی کیو شوفاژو باز کن.

-جناب ای کیو سان بازش کردم ولی یخه.

-بچه ها بچه ها با هم دوست باشید.خوب فردا به تاسیسات می گیم.

فردا شب / همین موقع:

-مصطفی مگه به تاسیسات نگفتی شوفاژ ما روشن نمی شه؟

-چرا، گفت نگاه می کنم ببینم مشکلش چیه. البته حالا که درست نشده.

فردا شب هم اوضاع همینه

بچه ها دارن زَمهَریر*رو تجربه می کنن.

-صدای دادو بیداد کیه نصفه شبیه؟

- صدای ممد از راهرو میاد.

-چی شده ممد؟

-برید شوفاژاتونو روشن کنید الان گرم میشه.

-اِ!درست شد؟ مشکل چی بود؟

-هیچی یکم داد و بیداد کردم سر تاسیسات. رفت شوفاژخونه رو نیگا کرد.یادشون رفته بود شیر شوفاژ طبقه ما باز کنن!!

-جلل خالق!!! به همین راحتی یک هفته است داریم یخ می کنیم.

-دمت گرم اگه یکی نمی رفت داد وبیداد کنه به خاطر یه شیر! تا آخر زمستون باید منجمد می شدیم.

- به نظر شما چند درصد مشکلات دانشگاه با باز کردن یه شیر حل می شه؟!!

Picture5

*زمهریر :جهنم سرد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دنبال کننده ها

بايگاني وبلاگ