همه وقتي كه اسممان را روي برد دانشكده ها به عنوان افراد برگزيده براي شركت در نهمين اردوي زيارتي غدير ديديم، خدا را شكر كرديم كه باز هم مي توانيم به پابوس فرزند پيامبر برويم و دل تنگي هايمان را بگوييم.
گفته بودند دوشنبه نزديك غروب در مهديه باشيم كه بعد از خواندن نماز و خوردن شام راهي شويم. ما هم آمديم ولي سرماي هوا همه را غافلگير كرد اما از آنجايي كه بچه ها فكر چنين وضعيتي را كرده بودند، لباس گرم به همراه داشتند.
وسيله هايي كه قرار بود ما را به مشهد ببرند دو اتوبوس بود كه مسافران يكي را اكثرا بچه هاي فني و ديگري را بچه هاي پايه تشكيل مي دادند. چشمتان روز بد نبيند كه راننده بد اخلاق و اتوبوس سرد از ديوار كج و گروني مسكن بدتره! اين اتوبوس رويايي همان اتوبوس بچه هاي فني بود كه همه را نقره داغ كرد. تازه نماز صبح در دماي زير صفر و زير برف آن هم كنار اتوبان روي آسفالت ... كه از دسته گل هاي آقاي راننده بود. ولي هر سختي در راه زيارت امام رئوف قشنگ است و شيرين.
شايد بهترين مزيت اردو براي بچه ها نزديكي هتل به حرم بود كه به كمتر از 5 دقيقه پياده روي احتياج داشت. بعد از رسيدن و اسكان و ناهار و نماز( البته ريا نباشه) بايد در مراسم افتتاحيه شركت مي كرديم. سخنراني با موضوع عيد غدير بود. ساعت 8:30 شب هم كارگاه جريان شناسي سياسي بود كه مهدي طوسي در مورد تاريخچه سياسي انقلاب صحبت كرد. جالب اينكه اين كارگاه به خاطر سؤالات بچه ها تا 11:30 شب در حسينيه و بعد از آن تا ساعت 2 در لابي هتل ادامه پيدا كرد!
صبح چهارشنبه هم كه روز عيد غدير بود پاي صحبت هاي آقاي باقري و صادق امامي نشستيم تا از توطئه صهيونيست ها آگاه شويم. ولي جذاب ترين بخش اردو مسابقه طناب كشي بود كه تقريبا تمام بچه ها شركت داشتند و تيم هاي زيادي هم دادند اما سر و صداي زياد مسابقه كه در پاركينگ هتل برگزار شد باعث شكايت بعضي مسافران هتل شد. ان شاءا... كه ما را حلال كرده باشند. بعد هم كه نقد فيلم ”شبي با پادشاه“ و كارتون ”موش سرآشپز“. كارتون موش سرآشپز را در راه ديده بوديم و اصلا احتمال نمي داديم كه از اول تا آخر اين كارتون ساده پر از تيكه هاي سياسي و بيان پروتكل ها و اهداف صهيونيستي باشد. خدا را شكر كه كمي چشم و گوشمان باز شد تا حتي به كارتون ها و بازي هاي منتشر شده از طرف غربي ها هم خوش بينانه نگاه نكنيم. حتي اگر موش كوچولوي دوست داشتني، سرآشپز باشد. يكي ديگر از نكات جالب اردو( البته براي حدود 25 نفر از بچه ها) بازديد از موزه هاي حرم مطهر بود. موزه فرش و قرآن و حمام قديمي و موزه هاي سكه و مدال و تمبر و اسلحه، همگي جالب بودند ولي زيباترين قسمت براي من ديدن قرآن هاي منسوب به ائمه بود. قرآن هايي به خط امام علي(ع)، امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و امام سجاد(ع). همچنين قرآني به خط حضرت علي بن موسي الرضا(ع) هم موجود بود. بعد هم كه غذاي حضرتي در رستوران حرم كه واقعا خوشمزه ترين بخش اردو بود. مخصوصا براي آدم شكمويي مثل اينجانب. واقعا هم از حق نگذريم غذاي حرم خيلي لذيذ بود كه البته مهمان حضرت رضا(ع) بودن هم به لذتش مي افزود. يك نكته جالب و خاطره انگيز اردو بازي هاي بچه ها بود. غير از شوخي و كتك كاري هاي بچه هاي فني و پايه، وقتي همه در اتاقي كه متعلق به بچه هاي كادر بود و اتاق بزرگي بود جمع مي شدند تا بازي كنند واقعا فضاي جذابي به وجود مي آمد. اين تجمعات كه گاهي جمعيتش به 25 نفر مي رسيد شامل بازي هاي مختلفي بود. چشمك، مافيا، رد كن بره، يه مرغ دارم روزي nتا تخم مي كنه، اوستا عوض كن و... . بين خودمان بماند ولي گاهي اين بازي ها تا ساعت 3نصف شب هم طول مي كشيد. وجه مشترك همه بازي ها هم كتك خوردن بود. در طول اردو سه نشريه هم منتشر شد كه الحق پر بود و از آب بندي هاي هميشه خبري نبود. دو نشريه را بچه هاي فني منتشر كردند و سومي را به علت رقابت ايجاد شده، بچه هاي پايه. بگذريم كه نصف مطالب هر نشريه به كل كل بين دو دانشكده مربوط بود. آخرين روز اردو هم ما را به بهانه بحث شيرين ازدواج به مراسم اختتاميه كشاندند. ولي آقاي حسيني از موضوعات مختلف صحبت كردند و آخر هم سري به همان بحث شيرين زدند. جايزه مسابقات هم اهدا شد و بعد هم پخش كليپي از عكس هاي اردو، كه واقعا خنده دار بود و بچه ها لذت بردند. آخرين زيارتي كه رفتيم موقع خواندن وداع بود. وقتي بايد با صداي بغض آلود مي گفتي خدايا مرا با پيامبرت و فرزندانش محشور كن كه اينان چه خوب رفيقاني هستند... .چه خوب رفيقاني و افسوس كه بايد برويم و اين بار هم وداع كنيم، به اميد ديداري دوباره.
اَشْهَدُ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصَّلوﺓ وَ آتَيْتَ الزَّكوﺓ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتَ فِي اللهِ حَقَّ جِهادِه حَتّي اَتاكَ الْيَقين.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر