۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

جراحی مغزبدون بیهوشی باهمکاری بیمار!

یک پزشک فرانسوی به نام ”هوگو دافو“ متد جدیدی را در جراحی مغز بکار گرفته است که با استفاده از آن بیمار در مدت عمل جراحی بیهوش نمی شود و علاوه براین می تواند دو روز پس از عمل جراحی بدون هیچ اثر جانبی از بیمارستان مرخص شود. در این عمل جراحی بیمار کاملا به هوش است و می تواند عملکردهای حیاتی خود را کنترل و حتی با پزشک درد دل کند.در این حالت بیمار می تواند حرکت کند و ارتباط کلامی خود را داشته باشد. هنگامی که نقشه فضاهای مغزی با این عملکردها کامل شد، با ادامه ارزیابی عملکردها، پزشکان تومر را خارج می کنند. بیمار در این حالت با توضیح درخصوص احساساتی که در مدت جراحی تجربه می کند، می تواند جراح را راهنمایی کند.

Picture4

عمل جراحی باز مغز در حالت هوشیاری بیمار در 4 مرحله انجام می شود. مرحله اول وصیت کردن بیمار قبل از عمل مرحله دوم رزو جا در امین آباد برای بیمار و پس از آن بی حسی موضعی و باز کردن جمجمه نقشه فضاهای زبان و حرکت مغز ترسیم می شود.

م . ق

ماجرا...

به بهانه پنجمین سالگرد کوچ غم انگیز سید حسن حسینی شاعر ارزشمند کشور پاره هایی از منظومه بلند ”مرداب ها و آب ها“ را که اعتراضی به فضای مسموم جامعه در برهه ای خاص است را می خوانیم:

Picture3

ماجرا اين است كم كم كميت بالا گرفت

جاي ارزش‌هاي ما را عرضه‌ كالا گرفت

احترام ياعلي در ذهن بازوها شكست

دست مردي خسته شد، پاي ترازوها شكست

خانه‌ دل‌هاي ما را عشق خالي كرد و رفت

ناگهان برق محبت اتصالي كرد و رفت

باغ‌هاي سينه‌ها از سروها خالي شدند

عشق‌ها خدمتگزار پول و پوشالي شدند

اندك اندك قلب‌ها با زرپرستي خو گرفت

در هواي سيم و زر گنديد و كم كم بو گرفت

من ز پا افتادن گلخانه‌ها را ديده‌ام

بال تركش‌خورده‌ پروانه‌ها را ديده‌ام

انفجار لحظه‌ها، افتادن آوا، ز اوج

بر عصب‌هاي رها پيچيدن شلاق موج

ديده‌ام بسيار مرگ غنچه‌هاي گيج را

از كمر افتادن آلاله‌ افليج را

در نخاع بادها تركش فراوان ديده‌ام

گردش تابوت‌ها را در خيابان ديده‌ام

ماجرا اين است، آري ماجرا تكراري است

زخم ما كهنه است اما بي‌نهايت كاري است

(یکهزار و سیصد و هفتاد و چهار،ساحل خزر)

مهدکودک در دانشکده های طرح جامع

حتما در یکی دو هفته اخیر با تعداد زیاد کودکان در سطح دانشکده ها مواجه شده اید. کودکانی که با خنده و گریه و جیغ های رنگارنگشان لحظات در کلاس بودن ما را زیبا می کنند!!!!

با خبر شدیم با آغاز سال جدید پیمانکار مهد کودک دانشگاه با افزایش بی سابقه شهریه که از توانایی کارمندان خارج است نوگلان باغ زندگی را به سطح دانشگاه کشانده تا هر کدام از دانشکده ها به باغچه ای زیبا تبدیل شوند! افزایش شهریه مهد کودک باعث بروز مشکلاتی در دانشگاه شده است.به عنوان مثال دیده می شود که کودک خردسالی مجبور است به همراه مادر خود در دانشکده حرکت کند و طبیعیست که گاهی هوس شکلات یا چیزهای دیگر! کند.

ظاهرا وضع ساختمان مرکزی از دانشکده ها هم وخیم تر است به طوری که بعضی کارمندان خانم همراه با نوزاد خود پشت میز کار حاضر می شوند که موجب عطرآگین شدن هوا با بوی شیر خشک و فرنی و ... شده است.گرچه این اقدام در جهت جذب نخبگان از درون قنداق(همان ز گهواره تا گور...)ستودنی است ولی بیم آن می رود این کودکان که دانشگاه را به عنوان خانه خود می شناسند پس از تمام شدن تحصیل(با توجه به افزایش نرخ مسکن)حاضر به ترک دانشگاه نشوند.

در ضمن شنیده ها حاکی از آن است که درس عمومی ”چگونه با کودکان کنار بیاییم“ به واحد های درسی تمام رشته ها اضافه می شود.

4 نمره=250 ساعت

به خبری که با چشم و گوش خود دیده و شنیده ایم توجه فرمایید:

استاد زبان تخصصی یکی از رشته ها به عنوان پروژه ای 4 نمره ای حدود 60 صفحه(برای برخی افراد تا 120 صفحه)متن انگلیسی برای دانشجویان در نظر گرفته است!

جالب اینجاست که در پی اعتراض دانشجویان جوابیه ای به این مضمون روی برد استاد راهنمای این رشته آمده است:“پروژه انتخاب شده درس زبان تخصصی استاد ... 60 صفحه متن انگلیسی است که جهت جلوگیری از استفاده دانشجویان از متون آماده انتخاب شده است.زمان پیش بینی شده برای انجام این فعالیت حدود 250 ساعت می باشد که برای این درس زمان مناسبی است.“

قابل توجه اینکه این زمان برابر زمان کار آموزی همان رشته است که در طول تابستان انجام می شود.طبق حسابی سر انگشتی برای انجام این پروژه حدود 30 روز کاری(روزانه 8 ساعت)وقت لازم است!

مصاحبه با تیم روباتیک امید

اولین تیم ربات های فوتبالیست دانشگاه شاهد با نام امید در اولین حضور خود در مسابقات بین الملی ایران اوپن موفق به کسب مقام دوم این مسابقات شدند.

Picture1

این ربات ها که در کلاس روباتهای فوتبالیست سایز کوچک (small size) طراحی شده اند هم اکنون برای مسابقات روبوکاپ جهانی که در کشور اتریش برگزار می شود آماده می شوند. به این بهانه مصاحبه ای با مجتبی نجفی دانشجوی ورودی 84 رشته مهندسی برق که سرپرست تیم امید می باشد ترتیب داده ایم.

از چه زمانی اقدام به تشکیل تیم رباتهای فوتبالیست کردید؟

بعد از اینکه ایده تشکیل تیم کامل شد طرح را به دکتر ثقفی،رییس دانشگاه،دادیم که پس از موافقت ایشان کار را از تیر ماه سال گذشته با 4 نفر که من وآقای سعید علیخانی و سید مهدی نصیری وآقای مهدی حسین زاده بودیم شروع کردیم. در مرداد ماه آقای مصطفی عبدالغفار و سپس آقای احسان دارستانی به جمع ما پیوستند.آقای سجاد منوچهری هم در آبان ماه به تیم اضافه شدند.با اضافه شدن علی کیایی تیم کامل شد و با کمک های دانشگاه برای شرکت در مسابقات ایران اوپن به صورت شبانه روزی شروع به کار کردیم.

در کل حمایت های دانشگاه چه طور بود؟

حمایت های دکتر ثقفی عالی بود به طوری که فقط با حمایت های ایشان توانستیم کار را به اینجا برسانیم ،البته کار ما زیر نظر بسیج دانشجویی بود ولی در هر مرحله مستقیما پیش دکتر ثقفی می رفتیم و با دستورات مستقیم ایشان کار پیش می رفت.این را هم بگویم چنین کارهایی کاملا به بودجه وابسته است و تاثیر مستقیم در موفقیت دارد به عنوان مثال هزینه ربات های دانشگاه قزوین که مقام اول را آوردند 80میلیون تومان بود که این مبلغ حدود 5 برابر کل بودجه ما بود یعنی تنها یکی از ربات های آنها به اندازه تمام ربات های ما ارزش داشت.

کمی از مشکلات کار بگویید.

یکی از مشکلات بزرگ ما عدم حمایت اساتید دانشگاه بود.به طوری که اصلا کار ما را شکست خورده قلمداد می کردند. تنها استادی که به ما کمک کردند استاد راهنمایمان دکتر بهراد بودند که در خیلی از زمینه ها به ما کمک کردند،حتی بعضی از مسائل مالی ما را هم پیگیری کردند.

فکر می کردید به اینجا برسید؟

ازابتدا هدف ما شرکت در مسابقات جهانی بود و این مسابقات را پله ای برای رسیدن به آن می دانستیم و الان هم از نتیجه کسب شده راضی هستیم.

برای مسابقات جهانی برنامه ای دارید؟

بله ، پس از پایان مسابقات ایران اوپن کار را برای مسابقات جهانی شروع کردیم و سعی داریم با آمادگی کامل در این مسابقات حاضر شویم.

به حرف بعضی ها که می گویند در این دانشگاه نمی شود کار کرد و نمی گذارند و... اعتقاد دارید؟

واقعیتش دکتر ثقفی به ما گفتند از استقامت شما خوشم آمد.

یعنی آدم باید واقعا ”امید“داشته باشد؟

بله دقیقا باید فقط امید داشته باشد.

نکته جالبی از مسابقات دارید؟

یه نکته جالب این بود که گروه ما در مرحله مقدماتی گروهی بود که سه تیم اول در آن حضور داشتند.که خودمان به آن ،گروه مرگ می گفتیم نکته جالب دیگر اینکه گل اول و آخر مسابقات را ما خوردیم!

وضعیت رباتیک کشور را چطور می بینید؟

شدیدا رو به پیشرفت است مخصوصا بعد از شروع مسابقات ایران اوپن.

سوال آخر:فرض کنید به مسابقات جهانی رفتید ومقام آوردید.صادقانه بگید اگر پیشنهادی برای کار و زندگی در کشور دیگری داشته باشید کشور را ترک می کنید؟

راستش قبلا خیلی دوست داشتم برای کشور دیگری Apply بگیریم اما چند ماهیست نظرم بکلی عوض شده است.به عنوان مثال برادرم از تورنتوی کانادا دکترا گرفت ولی بعد به ایران برگشت.اوایل بازگشت خیلی از وضع کشور گله داشت ولی الان می گوید کشور را باید ساخت وکسی غیر از ما برای این کار نیست.

 Picture2

با تشکر از شما و با آرزوی موفقیت های بیشتر برای تیم امید.

عکس های دانشجویی

استفاده بهینه دانشجویان از زمین تمرین رباتهای فوتبالیست تیم امید- لابی دانشکده فنی

Picture3

غذای سلف و آمبولانس آماده به خدمت!

Picture4

انفجارسلمان رشدی!؟ انصراف کروبی!؟

تا د شب 13 فرودین منزل یکی از بزرگان فامیل دعوت بودیم که از طرف دوستم پیامکی را دریافت کردم با این مضموم که ”سلمان رشدی در پی انفجاری در لندن کشته شد“

از اونجایی که فرستنده پیام دوستم بود منم این خبر رو به عنوان یک خبر دسته اول برای همه فامیل بازگو کردم.ولی چند دقیقه بعد یه پیامک دیگه اومد که میگفت:“دروغ 13 بود“.

منم کلی بدوبیراه واسش فرستادم که مرد حسابی دروغ 13 دیگه چیه. (به هر حال جلوی فامیلی کلی منو ضایع کرد)

Picture2

گفتم شاید رسمی بوده و من خبر ندارم این بود که به اینترنت رفتم و در این مورد جستجو کردم که دیدم انگار من اولین قربانی نبودم و این خبر در سطح وسیعی در کشور پخش شده.

تازه بعضی از سایتها خبری هم به این بهانه جعل خبر کرده بودند از جمله سایت خبری حامیان کروبی در خبر فوری نوشته بود که پس از دیدار احمدی نژاد در خانه کروبی،شیخ اطلاحات از انتخابات کناره گیری کرده است.

نقل است که نخستین بار روزنامه نبرد در سال 1322، کل روزنامه را در روز 13 فروردین در قالب ”دروغ“ منتشر کرد. این روزنامه ادعا کرده بود هیتلر در اوج جنگ جهانی، دستورآتش بس صادر کرده است. ”نبرد“ همچنین در خبر دروغ دیگری از فوت ”محتشم السلطنه“ رئیس مجلس وقت نوشت که با انتشار این خبر، تعداد زیادی از مردم برای تشییع جنازه و تسلیت به طرف منزل او رفتند.

نوروز 84، روزنامه شرق در خبری ادعا کرد برج میلاد کج شده است .

سال گذشته نیز ”رادیو جوان“ که رویکرد جنجالی آن در عبور از خط قرمزها بسیار بحث برانگیز شده بود، در روز سیزدهم فروردین شنوندگان خود را به دروغگویی ترغیب کرد.

وقتی فهمیدم که اصل این کار یه کار غربی بوده هم خوشحال شدم و هم ناراحت.خوشحال از این که ما یه همچنین رسم هایی نداشتیم و ناراحت از این که چرا بعضی به فکر تقلید چنین کاری که متضاد با فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی سرزمین هست افتادند؟

خبر گزاری هایی که در طول سال،انسان در اعتبار اخبارشان شک می کند چرا این بار عامدانه خبر دروغ می سازند.

آیا جذب مخاطب به هر روش صحیح است؟

گسترش این فرهنگ غلط در حالی منجر به قبح زدایی از این گناه کبیره می شود که آیات و روایات متعددی در اسلام، مسلمانان را از این کار نهی اکید کرده و از دروغگویی به عنوان ”اعظم الخطایا (بزرگترین گناهان)“ و ویژگی منافقان تعبیر نموده است. همچنین امام علی(ع) در روایتی می فرمایند: ”بوی ایمان را نشنیده است کسی که حتی برای شوخی دروغ بگوید”.

حالا دستمان به خبر گزاری ها نمی رسد ولی بهتراست.به عنوان یک دانشجو به چنین فرهنگ های وارداتی دامن نزنیم.

حدود پنج قرن پیش، ”شارل نهم“ پادشاه فرانسه که از او به عنوان عامل بزرگترین کشتار مذهبی فرانسه تحت تحریک مادرش یاد می شود، آغاز سال میلادی را از روز اول آوریل به اول ژانویه تغییر داد که متعاقب این فرمان، منزلت روز اول آوریل یکباره فرو ریخت و این تغییر ناگهانی موجب شد مردم اروپا از آن به بعد، روزی را که با یک دستور از اعتبار افتاده بود، به شوخی و تمسخر بگذرانند.

اول آوریل از لحاظ تاریخ شمسی مقارن با روز 13 فروردین است که براساس برخی باورهای خرافی به نحوست معروف است و برای فرار از نحسی آن، باید اقدامات ویژه ای انجام داد. تقارن 2 روزی که هر دو دربردارنده نوعی خرق عادت هستند، سبب شد که دروغ اول آوریل به ایران نیز وارد شود.

محمد رضا نکته بین

يگر راه است؟

اخلاق انتخاباتی

هر روز که به زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري نزديکتر مي‌شويم با بالا گرفتن تحرکات انتخاباتي نامزد‌ها که در قالب مصاحبه، سخنراني، سفر‌هاي استاني، نشست با شخصيت‌ها و گروه‌هاي مذهبي و ملي صورت مي‌گيرد و طرفداران نامزد‌ها که در هيات ستاد‌هاي اتخاباتي و مبلغين آنها در خصوص چگونگي برنامه‌ها و عملکردها در جزئيات برنامه نامزد رياست جمهوري مورد نظر خود به هر شکل ممکن به تبليغ مي‌پردازند شاهد هستيم در پاره‌اي از موارد خصوصا طرفداران نامزد‌ها مطالبي را بيان مي‌دارند که نه تنها موجب تنش در جو سياسي کشور مي‌گردد بلکه بعضا فضاي سياسي را ملتهب و چالش‌هاي ناخواسته‌اي را دامن مي‌زنند که برازنده نظام سياسي کشور ما و شخص گوينده و يا نامزد مورد نظر وي نمي‌باشد.

Picture1 
اگر فرض را بر عدم آگاهي اين گروه و دسته از حاميان و مبلغين نامزد‌ها بگذاريم ضرورت توجيه اين افراد توسط نامزدهاي انتخاباتي به صورت صدور يک دستورالعمل اجرائي ستاد انتخاباتي امري اجتناب ناپذير است تا فضاي سياسي کشور شاهد برگزاري انتخابات سالم و پرنشاط باشد اما اگر خداي ناخواسته اين امر از روي آگاهي باشد نه تنها بر نامزدها بلکه بر ارگان‌هاي سياسي و انتظامي همچون وزارت کشور است که با برخورد قاطع از بروز رفتارها و ناهنجاري‌هاي ضد اخلاقي جلوگيري نمايند و قصد و نيت اين گروه ‌ها و افراد را براي مردم روشن نمايند.
پس ضرورت توجه به قوانين و جلوگيري از ايجاد فرصت براي فرصت طلبان امري است ملي که با آموزه‌هاي ديني ما حتي از مرزهاي اخلاقي گذشته و قلمرو حلال و حرام را دربر ميگيرد که تبيين اين موضوع با صاحبنظراني است که در واکاوي آيات و احاديث سالها کار و مطالعه دارند.
زيرا امام خميني (ره) اسوه و الگوي يک شهروند اين نظام بودند که اخلاق انتخاباتي را در اولين دوره رياست جمهوري عملا به مردم آموزش داده و در دومين دوره انتخابات رياست جمهوري انتخاب اخلاقي را به نمايش درآورند در سخنان اخير مقام معظم رهبري نيز شاهد تجلي و تبيين همين روش بوديم که در بيان انتخاب رياست جمهوري انتخاب مردم را موردتوجه قرار دادند و عليرغم اينکه اکثريت راي دهندگان کافي است به اشاره‌اي رأي به انتخاب فرد مورد نظر ايشان بدهند انتخاب را به خود مردم واگذار کردند زيرا باور و اعتقاد ايشان به شعور مردم ما متاثر از شناخت سي سال اخير نمي‌باشد، شعور سياسي مردم ما ريشه در حرکت سياسي نيم قرن اخير دارد و ايشان با احترام به شعور و درک مردم در واقع درک و شعور سياسي را به گروهها، احزاب و افراد سياسي آموزش ميدهند که برخي از اين گروهها و افراد هنوز توجهات مقطعي از زمان حرکت سياسي انقلاب اسلامي دارند.
در پايان اميد است همانگونه که يکي از نامزدها از طرفداران خود خواسته است که از ورود به هرگونه احتمالات و تمايلات سياسي تخريبي خودداري نمايند سايرين نيز چنين توجهي را به طرفداران و حاميان خود اعلام نمايند تا برگزاري انتخاباتي پرنشاط را به جهانيان نشان دهيم که اخلاق انتخاباتي و انتخاب اخلاقي نمايشي آشکار از درک و شعور مردم کشورمان باشد.

محرمانه

یکشنبه این هفته عده زیادی از دانشجویان طرح جامع(از جمله نویسنده، تایپیست، سردبیر، آبدارچی و...) دچار دل درد و دل پیچه شدیدی شدند.ابتدا گمان می رفت دل درد ها به خاطر شام خوابگاه بوده است ولی گستردگی این معضل به بچه های غیر خوابگاهی،نظرها را عوض کرد.با پرس و جوی به عمل آمده مشخص شد دل درد برای افرادی بود که از چلو گوشت آن روز تناول کرده اند و عدس پلو خورها صحیح و سالمند.

Picture3

کتابخانه سازها بی کار می شوند!!!

سال 1992 وقتی بیل کلینتون در مجلس سنا مشغول توضیح برای تصویب لایحه ای مبنی بر اختصاص بودجه چند میلیون دلاری برای بخش نانو فناوری بود در بخشی از توضیحات خود گفت:“نانو فناوری یعنی اینکه کل کتابخانه مجلس سنای آمریکا را در یک حبه قند جا دهیم“.

Picture2

وقتی بیل کلینتون این چنین در مجلس سنا رویا پردازی می کرد شاید پیش بینی نمی کرد که سال ها بعد یعنی سال 2007 ءفیزیک دانان Siamon Fraser کانادا با استفاده از پرتو یونی متمرکز گالیوم کتابی به ابعاد0.07 در0.1 میلی متر بسازند.این آخرین پیشرفت دانشمندان در راه کوچکتر کردن کتاب ها اگر چه با کتاب نانویی فاصله دارد ولی راه را برای رسیدن به رویاهای بیلی خان هموار تر می کند.

کتاب مذکور از 30 موج میکرونی که هر کدام بر روی قطعه ای از سیلیکون تک بلوری حک شده ساخته شده است.این کتاب در کشور کانادا حتی شماره ISBN مخصوص به خود را دارد.

م . ق

نقطه ی شروع

کمتر از چند روز به شهادت امام حسن عسگری (ع) و آغاز حکومت امام زمان(عج) نمونده امامی که فقط چند سالی بین ما بود و به خاطر کار های خودمون اونقدر ازش دور شدیم و باهاش غریبه شدیم که دیگه نمی شناسیمش بین ماست ولی متوجه حضورش نیستیم حالا هر روز صبح هی میشینیم دعای عهد میخونیم صبحای جمعه ندبه می خونیم تو قنوتامون براش دعای فرج میخونیم که کی میای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا کی باید منتظر باشیم تا بیای .......غافل از اینکه اون هم نشسته منتظر ما . نباید کاری بکنه این ماییم که باید به فکر باشیم .به فکر اینکه چقدر آماده ایم ؟ چقدر باری اومدنش خودمونو آماده کردیم؟؟!چقدر مسلمونیمونو ثابت کردیم؟ مسلمونی؟!!! اسلام؟!!! کجای کاریم شدیم مصداق آیه ی ”قالت لاعراب امنا......“ ما هم همین جوریم ایمان نیاوردیم یا فقط مسلمونیم ؟؟مسلمون پدر و مادری ؟؟ چون تو خونه ی پدر مادر مسلمون به دنیا اومدیم . شدیم مسلمون عادتی چون عادت کردیم که مسلمون باشیم , این گمشده ی قلبمونم از روی عادته . همه ی دعاهامونم همین جور. عادت کردیم که اینجوری باشیم . (ببخشید شاید باید فعلامو مفرد و خطاب به خودم بگم, ولی من هرجوری بیاد مینویسم . شما هر جور دوست دارید بخونیدشون.) درسته ما مسلمونای عادتی اسلاممون اختیاری نیست تحت شرایط محیطیه که مسلمون شدیم به همین دلیله که یکی از وظایف هر دختر و پسر مسلمون تو سن بلوغ اینه که این اسلام اقلیمی و خانوادگی رو به اسلام شناختی و انتخابی تبدیل کنه . باید اسلامش اجتهادی باشه نه تقلیدی ! یعنی پذیرش اصول ایدئولوژیک باید از روی شناخت و انتخاب بشه و اگر اینطور نباشه اسلامش قطعا ناقصه . حالا حساب کنید چند وقت از زمان بلوغ فکریمون گذشته؟چقدر به این مسئله فکر کردیم ؟

چقدر سعی کردیم درباره ی این اسم بچه مسلمون یا بچه شیعه ای که رومونه به ایمان برسیم ؟! حالا واقعا چه جوری میتونیم به این ایمان برسیم؟ چه جوری باید این راه رو طی کنیم؟ الگومون باید کی باشه؟ اصلا نه ,چرا همیشه باید منتظر بیرون از خودمون باشیم؟ بیایم یه دفعه از خود خودمون شروع کنیم. منتظر کسی نباشیم .بیاید با خودسازی ,خودمون الگوشیم .اگه الگو شدیم دیگرانو هم جذب می کنیم. یه انسان مغناطیسی توان داره براده هارو جذب کنه وقتی جذب شدن خاصیت مغناطیسی پیدا می کنن,اونوقت خودشون میشن الگو! درسته انسان سازی خیلی سخته ولی یه ذره پیشرفتم در این مسیر خیلی با ارزشه .انسان شایسته مثل الماس می مونه , حتی یه تیکه ی کوچیکش یه دنیا می ارزه.

حالا از کجا باید شروع کرد؟ نمی دونم , ولی شاید نقطه ی شروعمون باید همین عبادت های روزانمون باشه که برامون شده عادتی ! باید آهنگ عبادت داشته باشیم یعنی روحمونو در برابر خدا رام کنیم. عبادت یعنی رام کردن خویشتن در برابر حق, اما در برابر عبد چی ؟ طاغوت. خودمونو میگم هممون تو خودمون یه طاغوت داریم که گاهی جلومونو میگیره . باید جلوی اونم وایسیم. شاید راهمون خیلی طولانی بشه ولی نا امید نشیم و همیشه به این امید تلاش کنیم که ما باید جامعه رو بسازیم , جامعه ای ولایت پذیر , جامعه ای که هر روز باید آماده تر از روز فبل باشه تا لیاقت حضور اماممونو داشته باشه.

نامه سازمان بازرسی: علی‏آبادی استعفا کند

پس از نشست روز یکشنبه رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس کمیته ملی المپیک با مصطفی پورمحمدی، سازمان بازرسی کل کشور در نامه ای به محمد علی آبادی به وی تاکید خواهد کرد از یکی از دو شغل ورزشی خود استعفا کند.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد علی آبادی روز گذشته به دیدار رئیس سازمان بازرسی کل کشور رفت تا آخرین راهکارهای ادامه فعالیت مدیران دو شغله در ورزش را مورد بحث و بررسی قرار دهند. اما در پایان این نشست مصطفی پورمحمدی بر موضع قبلی سازمان بازرسی کل کشور مبنی بر منع فعالیت مدیران ورزشی در دو شغل تاکید کرد.
براساس اطلاعات خبرنگار مهر سازمان بازرسی کل کشور قرار است روز سه شنبه در نامه ای به محمد علی آبادی به وی تاکید کند هر چه سریعتر از یکی از شغله های ریاست کمیته ملی المپیک و یا ریاست سازمان تربیت بدنی استعفا کند.

ظاهرا توضیحات روز گذشته محمد علی آبادی به پورمحمدی نتوانسته است رئیس سازمان بازرسی کل کشور را برای ادامه فعالیت های مدیران دو شغله قانع کند .

زیر دست انترن های دانشگاه شاهد

چند هفته پیش تو بهبوهه ی امتحانات میان ترم توی خوابگاه دراز کشیده بودم و درس می خوندم که دلم به شدت درد گرفت. این جور مواقع همه ی بچه های خوابگاه دکتر می شن و شروع می کنن به تجویز انواع داروهای دم دستی و گمانه زنی های مختلف در مورد علت درد.

اما چند ساعتی گذشت و هر لحظه بر شدت درد افزوده می شد.نصف شب شده بود و من همین طور به خودم می پیچیدم ,هم اتاقیم که این وضعیت رو دید کمکم کرد و منو پیش مسئول خوابگاه برد.

در اتاقشو زدیم و از خواب بیدار شد .بعد از اونکه وضعیت رو براش شرح دادیم گفت:“تا فردا صبر کن اگه بهتر نشدی تو رو به درمانگاه می فرستیم.“

هر چه اصرار کردم که دردم شدیده, فایده نداشت. منم که ناامید شده بودم شروع کردم به فحش دادن حالا نده و کی بده!! سعیم کردم از بالا تا پایین دانشگاه کسی یا چیزیو از قلم نندازم.(توجه داشته باشید در آن لحظه درد بر من چیره گشته بود و عنان از کف داده بودم و گرنه ما و فحش دادن استغفرا...!!)

مسئول حراست از صدای من بیدار شد و پرسید چه خبره؟ اعتراض منو که شنید , ماجرا رو فهمید .گفت:“ نه اینطورام که میگید نیست.“

خلاصه بعد از رایزنی های مختلف همون شب منو بردن بیمارستان مصطفی خمینی. بعد از آزمایشات اولیه معلوم شد درد از آپاندیسه و باید هرچه سریعتر عمل بشم.

Picture1

این گونه بود که صبح روز بعد بستری شدم و چون دکتر معلوم نبود کجا تشریف دارن گفتند:“ فردا صبح که دکتر میاد ,عمل می شید.“

هنوز چند ساعتی نگذشته بود که یک نفر جوان با روپوش سفید وارد اتاق شد و چند سوال ازم پرسید که ”چی خوردی؟“ و“....“ سرتونو درد نیارم از همین سوالات معمولی . بعد انگشت اشارشو روی پهلوی چپم گذاشت و اونقدر فشار داد ,چیزی نمونده بود تخت عزیزو نوازش کنه .با قیافه ای آرام و متین پرسید ”الان درد داری؟“ منم تو دلم گفتم آدم سالمم با این فشار دردش میاد چه برسه به من که چند روزه درد دارم ولی بهش گفتم:“آره,خیلی!!!“ انگشتش رو برداشت دوباره پرسید:“حالا چی؟“ تو دلم گفتم :“این دیگه کیه؟!!“ .

”نه ,الان دیگه نه!!“ بعد از چند لحظه فکر گفت:“احتمالا آپاندیسه“و رفت.

بعد از اون به فاصله ی یک ساعت یه دختر یا یه پسر می اومد و دوباره همون مراسم قبلی انگار همه به تخت من علاقمند شده بودن!! تازه هر کدومشون یه سوال می پرسیدن اینکه ” قبلا تب کردی؟ ” ,“سیگار می کشی؟“، ”اهل .... هستی؟“ و...

تا اینکه شب شد و یه روپوش سفید دیگه اومد تو اتاق . وای!!! سوال اولو که پرسید کلافه شدم بلند داد کشیدم و گفتم:“آقا شما دکترید؟“ جواب داد:“ بله , چطور مگه؟“

گفتم :“آخه از صبح تا حالا هزار نفر منو معاینه کردن ,تازه همشونم می گفتن دکترن! خستم کردن. تو رو خدا بذارید یه لحظه بخوابم!!“ اونم معذرت خواست و از اتاق رفت بیرون . بعدها متوجه شدم که اینا همه کارآموزای بیمارستان بودن.

بالاخره صبح شد و آقای دکتر تشریف فرما شدن و دستور یه سونوگرافی دادن . نتیجش که اومد دکتر مفقود شده بود ,خلاصه بعد ازظهر شکم نازنینمو پاره کردن و آپاندیسو در آوردن.

آری اینگونه بود که بیشتر درس های ترم را بعد از مانع آموزش ,حذف پزشکی کردم.

عکس های دانشجویی

حذف و اضافه و درد سرهای آن ودانشجویان سردرگم و معترض در دفتر آموزش

Picture4

شبهای امتحان در نماز خانه خوابگاه

شهید آوینی-ساعت 3 بامداد

Picture5

در حاشیه فستیوال:

نمی دونستیم که نقاشی های هنری ها رو کدوم وری بزنیم!!!چون سرو تهش معلوم نبود

Picture6

همه چیز به خاطر دود

روزی دو نفر در دریا مسافرت می کردند که کشتیشان دچار طوفان شد و در هم شکست.آن دو به جزیره ای نامسکون رسیدند و با شاخ و برگ درختان کلبه ای ساختند.یکی از آنان مرد بی اعتقادی بود و دیگری روحی خداجوی داشت.او معتقد بود هر آنچه پیش می آید برای خیر و خوبی ماست.مرد بی ایمان او را مسخره می کرد،اما هر دو می توانستند با هم کنار بیایند.هر روز با هم به ساحل می رفتند و دستمال خود را تکان می دادند به امید اینکه کشتی از آنجا بگذرد،آنان را ببیند و نجات دهد.بدین ترتیب هر روز عصر به کلبه خود باز می گشتند.

Picture3

یک روز عصر وقتی که از ساحل مراجعت کردند،دیدند که کلبه آتش گرفته و به خاکستر تبدیل شده است.مرد بی ایمان خشمگین شد و رعد و برق را که باعث آتش گرفتن کلبه آنها شده بود نفرین کرد،اما مرد با ایمان گفت:“دوست من،دلتنگ نباش،مطمئنا در این کار خیر و صلاح ما وجود داشته و خداوند خیر و صلاح ما را خواسته است.“ مرد بی ایمان بیشتر خشمگین شد و فریاد زد:“تو و این خدایت!من دیگر کاری با تو ندارم“.

صبح روز بعد وقتی که به ساحل رفتند،کشتی کوچکی را دیدند که منتظرشان بود.نا خدای کشتی به آنان گفت که روز قبل دیده بودند که دودی از جزیره بلند می شود ،از این رو تصور کرده بودند کسی در آنجا زندگی می کند و نیاز مند کمک است.

عشق يعني،ايثار!

نگاه کن! پروانه را که جان عزيز خويش را فداي شعله شمع مي کند و هستي اش را با ايثار و عشق در کوير آتش مي سوزاند.

به تماشا بنشين،ماهي قرمز برکه تنهايي را که در ميان آبهاي آبي آرام به گرسنگي جوجه هاي مرغ ماهيخوار مي انديشد و ذهن نگران و آشفته اش خواب را از چشمان خسته و مهربانش مي ربايد و به اين بهانه!آن قدر خرامان خرامان در سطح آب خودنمايي مي کند تا لحظاتي چند ،اندام کوچک او ضيافت رنگيني شود براي سفره خالي مرغ ماهيخوار و جوجه هايش!با اين عمل،ماهي قرمز برکه،رسالت خويش را به انجام مي رساند،زيرا او آمده بود تا با مرگ ظاهري خود پيام آور عشق خداوند باشد در روي زمين!!

Picture2

نگاه مي کنيم که سر گله آهوان در دشت چگونه اندام ترد و نازک خويش را ايثار مي کند و با چشماني معصوم به دندان تيز پلنگ مي نگرد که تا چند لحظه ديگر او را مي درد و او از ترس بر زانوان نازکش مي لرزد،اما مي ايستد تا پلنگ او را پاره پاره کند و بعد از ريختن خون او،از خون بقيه آهوان بگذرد!آن آهو با ايثاري شگرف جان خويش را فداي ياراني مي کند که حتي غالب آنها را نمي شناسد،ولي آهو به خوبي مي داند که خود را به خاطر عشق ذبح مي کند و در دل نجوا مي کند :

پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مردني است!

عشق تجسم عيني مييابد در وجود نرم ولطيف آن بره اي که خود را در مقابل چشمان عقاب به نمايش ميگذارد وبه فرار تظاهر ميکند زيرا در ذهن سپيد خويش مي انديشد که جوجه هاي عقاب چند روزي است که هيچ نخورده اند ولحظاتي بعد اندام او چاشتگاه سفره جوجه هاي عقاب مي گردد و در آخرين دم حيات خويش، لحظه اي که خواب مرگ آرام آرام پلکهايش را فرو مي بندد شاهد رويش شعف و شادماني است بر گونه هاي کوچک جوجه عقابها و در دل به خويش مي بالد که توانسته است آن عشق خداوندي را تجسم عيني بخشد و رسالت خود را به اتمام برد.

آري! اين گونه ترنم طربناک عشق با تفکر ژرف خداوند در ذره ذره غبار هستي جاري است!

اکنون با رويت هجوم ايثار عشق در طبيعت به خوبي آگاهيم که بايد، ”همه هستي خويش را يک لقمه نور کنيم و در دهان گرسنه اي بگذاريم تا سير گردد اما، از ايمانش نپرسيم!“

تنها در اين شيرين است که ما شبيه خداوند مي شويم وپژواک لبخندش را در آسمان مي شنويم که ژرفناک و شوقمند مي سرايد

آفرين به نيکوترين خلقت من!!

آري! در اين لحظه عطرآگين است که ما شميم حضرت دوست را به همراه خود به ارمغان مي آوريم و محبوب مطلوب آن معبود مي شويم.

منبع: کتاب ”لطفاً گوسفند نباشيد“ به اهتمام محمود نامني“

سرقت 125 ميليارد دلاري آمريكا از عراق

روزنامه انگليسي ”اينديپندنت ” فاش كرد كه مقامات آمريكايي مسئول در امر بازسازي عراق حدود 125 ميليارد دلار از اموال عراق و كمك‌‌هاي مالي به اين كشور را به سرقت بردند

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري سوريه، اين روزنامه در گزارشي نوشت: اعترافات آمريكايي‌ها به طور پي در پي در تحقيقات مطرح مي‌شود كه اين تحقيقات را محققان فدرال آمريكا از برخي مسئولان نظامي از جمله سرهنگ ”آنتوني بل ” مسئول سابق قراردادهاي بازسازي عراق و ”رونالد هلرد ” مسئول قرادادهاي عراق در سال 2004 ميلادي آغاز كرده‌اند.
اين روزنامه افزود: همه اين پول‌ها تنها اندكي از ميزان سرقت‌هاي سازمان يافته‌اي است كه نه فقط در زمينه بازسازي عراق بلكه درصنعت نفت عراق با فريبكاري انجام شده و همچنان نيز از طريق شركت نفتي آمريكايي ”هاليبرتون ” انجام مي‌شود؛ شركتي كه به رسوايي‌ها و خودداري از نصب كنتورها براي تعيين مقادير نفت استخراج شده معروف است.
”ديك چني ” معاون جنگ طلب دولت پيشين آمريكا از سهامداران اصلي شركت نفتي هاليبرتون به شمار مي‌رود.

ايندپندنت نوشت: سرقت ميراث فرهنگي و موزه ملي عراق نيز به اين ميزان سرقت افزوده مي‌شود كه مسئولان آمريكايي از جمله ”ريچاد پرل ” رئيس سابق شوراي سياست‌هاي دفاعي در وزارت دفاع آمريكا ”پنتاگون ” و از طراحان جنگ عليه عراق آن را انجام دادند.

تو باور نکن!

پسرم تو دیگر بزرگ شده ای کم کم چیزهای جدیدی می شنوی.تلوزیون نگاه می کنی روزنامه می خوانی رادیو گوش می کنی.می خواهم چیزی بگویم که شاید ناراحت شوی.تا به حال هر چه می شنیدی باور می کردی ولی حالا می خواهم بگویم هر چه شنیدی باور نکن.یعنی خیلی چیزها را باور نکن.حتی چیزهایی که با چشمت می بینی. بمب های بزرگ و کوچکی که هر روز هر روز بر سرمان می ریزند را باور کن.بدن تکه تکه شده خواهر و برادرانت را باور کن.اشک های پدرت را باور کن.ولی اگر شنیدی چیزی به اسم شورای امنیت را وجود دارد باور نکن.چون برای امنیت جنایتکاران تشکیل شده است. اسمش را بگذار شورای امنیت قاتل ها. اگر شنیدی جایزه صلح به کسی می دهند باور نکن برای ما کاری کند چون برای این جایزه گرفته که وقتی یک اروپایی به سگش توهین کرد بیانیه ای بدهد و فریاد بزند و وقتی ما را سلاخی کردند سکوت کند. اگر اسمش شیرین بود تو اسمش را بگذار زهر مار. اگر انسان هایی را دیدی که کت و شلوار مرتب پوشیده اند و کروات زده اند وتمام نشانه های تمدن را دارند انسان خطابشان نکن اینها گرگهای قصه ها هستند فقط تمیز تر شده اند و ناخن هایشان را گرفته اند اسمشان را بگذار گرگ نما.اگر شنیدی اسم جایی شرم الشیخ باور نکن چون شیوخ، آنجا برای نابودی تو نقشه می کشند و شرم نمی کنند.ولی اسمش را عوض نکن.تاریخ به شرمناک بودنش گواهی خواهد داد.کم کم خودت می فهمی چه چیزی را باور کنی یا باور نکنی یا از چیزهایی که می بینی چه نتیجه ای بگیری .مثلا می فهمی اگر خرس و گرگ جام های شرابشان را به هم زدند یعنی تا یک هفته دیگر شهر ما گورستان می شود. می فهمی که حتی هم نوعان و هم زبانانت نیز پول هایشان را جمع می کنند تا برای ما کادو بخرند ولی کادو هایی آهنی و بمب های رنگارنگ و با اندازه های مختلف!!!

Picture1

خوب خرس ها همین طوری مهربانی می کنند دیگر. راستی تو چرا اینقدر ساکتی؟ داری گریه می کنی؟خون گریه می کنی؟چرا غرق خون شدی؟ چقدر زود آخرین امید زنده ماندنم را هم گرفته اند حالا دیگر هر چه می بینی باور کن.کودکم راحت بخواب.

سخت گیر

مسابقه

.در آیه ی 11 سوره ی اسراء انسان چگونه توصیف شده است؟چرا؟

الف)شتابزده – چون همانگونه که خیر و نیکی را می طلبد شر وبدی را نیز میطلبد،بی آنکه بیندیشد.

ب)شتابزده – چون شتابان در پی خواسته های نفسانی خویش است

ج)کفور- چون شکر نعمتهای الهی را به جا نمی آورد

د)الف و ب

2.با توجه به آیه ی 11 سوره ی اسراء در چه زمانی خداوند بر نعمت توانگران و مرفهان یک دیار می افزاید؟ چرا؟

الف)وقتی خداوند از آنان خشنود و راضی باشد-به عنوان پاداش اعمال صالح آنها

ب)وقتی زمان آن رسد که دیاری نابود شود – تا آنها با سر مستی بندگی خدا را رها کرده وبه فسق و فجور بپردازند

ج)وقتی پیامبری در میان آنان مبعوث میشد – به برکت وجود افراد صالح در میان آن دیار

د)الف وج

3.آیه ی 44 سوره ی اسراء در مورد چیست؟

الف)تسبیح خداوند

ب)عذاب مشرکان

ج)ناسپاسی کافران

د)بهشت

پاسخ های خود را به ترتیب سؤالات به صورت (الف-ب-ج-د ) با پیامک به شماره 09372097537 بفرستید.

به قید قرعه به برگزیدگان جوایز نفیسی اهدا خواهد شد. مهلت ارسال پاسخ ها تا دو هفته آینده می باشد.

Picture3

سرویس بهداشتی

آب مایه حیات است

اگر این جمله را روی دیوار مدرسه بخوانید به راحتی از کنار آن می گذرید ولی اگه یک روز بدون آن زندگی کنید...

دانشجویان خوابگاه شهید آوینی بارها این اتفاق رو تجربه کردند.هفته پیش آب خوابگاه از بعد از ظهر جمعه تا شنبه قطع بود.

شما اگه جای مسئولین خوابگاه باشید چی کار می کنید؟شاید کارهای انجام شده برای حل این مشکل برایتان جالب باشد.

به عنوان اولین راه کار به هر دانشجو 3 بطری آب معدنی داده شد که به علت محاسبات دقیق آب معدنی تمام شد و تعدادی از دانشجویان دست خالی به اتاق برگشتند.

ولی به کمک ابزار فشار از بالا و چانه زنی از پایین این مساله را به صورت کاملا مسالمت آمیز میان خود حل کردند و تعداد بطری و دانشجو تقریبا به تعادل رسید.

به این ترتیب مشکل آب آشامیدنی حل شد ولی در مورد نیازهای دیگر چه طور؟

پس از گذشت چند ساعت از قطع آب بلندگوی خوابگاه اعلام می کند یک دستگاه مینی بوس آماده اعزام دانشجویان (تحت فشار) به سرویس بهداشتی می باشد.

این اتفاق فرصتی بود که به کلمه سرویس بهداشتی از زاویه دیگری نگاه کنیم:سرویسی که دانشجویان رو به یک سرویس بهداشتی می برد.

علاوه بر این سرویس که مرتبا دانشجویان را از خوابگاه به سرویس بهداشتی روبه روی سلف می برد تانکر آبی برای تامین آب به خوابگاه منتقل می شود.

چند ساعت دیگر تحمل لازم است تا این شب سخت به پایان برسد ولی حداقل شنبه ظهر هنگام استفاده از آب یاد دیشب می افتیم تا شیر آب را کمتر باز نگه داریم.

به بهانه امنیت

نصب دوربین های مدار بسته در راهروها، محوطه ها، آبخوری ها، آسانسورها و کلاس های درس دانشگاه های سراسری و آزاد،فراگیر شده است. چنان چه دو روز پیش نیز 400 تن از دانشجویان خوابگاه شهید دستغیب دانشگاه علوم پزشکی شیراز خطاب به رئیس این دانشگاه، اعتراض خود را نسبت به نصب دوربین های مداربسته در آسانسورها اعلام کردند و این اقدام را «توهین آمیز» خواندند.

در این نامه نوشته شده است: «همزمان با افتتاح آسانسورهای خوابگاه شهید دستغیب شاهد آن هستیم که اطلاعیه ای با مضمون وجود دوربین مداربسته در این آسانسورها نصب شده است...".

Picture2

نصب دوربین های مدار بسته که همزمان در برخی از اتاق های ریکاوری بیمارستان ها و کلاس های درس مدارس نیز مرسوم شد واکنش های مختلفی درپی داشت. اعتراضات پرستاران و دانشجویان پزشکی در اردیبهشت سال جاری، اظهارنظر رئیس کل سازمان نظام پرستاری را در پی داشت که گفته بود: «موضع سازمان تایید کامل موضع دانشجویان است زیرا کار گذاشتن دوربین در محافل کاری پرستاران با هر نیتی که باشد، صحیح نیست.» وی این کار را «تجسس در حریم خصوصی بیماران» ارزیابی کرده بود.

چندی بعد نصب دوربین در کلاس های درس مدارس مقاطع ابتدایی تا متوسطه به بهانه کنترل کیفیت و سطح تدریس معلم ها رواج یافت که این اقدام نیز واکنش های مختلفی از سوی معلم ها، دانش آموزان و اولیای مدرسه در پی داشت. تداوم این اعتراضات باعث جابه جایی روسای برخی از ادارات آموزش و پرورش، از جمله منطقه 11 که نصب دوربین های مدار بسته در مدارس آن منطقه آغاز شده بود، شد. با این حال این روند همچنان در مناطق دیگر آموزش و پرورش از جمله منطقه چهار ادامه دارد.

روش های ...خوانی

همیشه توی مدرسه و دانشگاه آدمایی هستن که خیلی بهشون فکر می کنم:خر خونا!!چون معمولا شخصیتشون با بقیه ی بچه ها فرق داره و رفتاری دارن که آدمو به فکر وا می داره مثلا قبلا فکر می کردم خرخونا همشون عقده ی خودکم بینی دارن و در عین حال تشنه ی جلب توجه دیگرانن و بهترین راه رو برای ارضای مشکلاتشون توی خرخونی می بینن طوری که اصلا بهشون بر نمی خوره وقتی با لفظ خر خون یا خرزن خطابشون می کنی و حتی بهش افتخار هم می کنن.

تا اینکه دست به انجام یه سری تحقیقات میدانی زدم و به نتایجی رسیدم به شدت این فرضیه رو تایید می کرد و توی بعضی جاها هم تا حدودی نظرمو عوض کرد. اما چیزی که مشخصه قشر خرخون رو نمیشه تو یه دسته ی واحد جا داد و اونا هم مثل همه ی موجودات دسته بندیای خودشونو دارن.من تا حالا با سه دسته سرو کار داشتم:

خراخین بالفطره

انسانهایی با بهره ی هوشی بالا و مشکلات روانی مخصوص به خود.

اولین گروه معمولا همیشه تنها هستن و توی بهترین حالت ممکنه که دوتا از اونا با هم باشن که البته همیشه با هم مثل هوو رفتار می کنن. معمولا سعی می کنن با هر کسی دوست نشن چون فکر می کنن دوستی با اونا لیاقت می خواد.

این گروه آدمای قابل اتکایی هستن برای روزایی که باید تمرین تحویل بدیم یا روزایی که تو حراست مشکلی برامون پیش میاد و باید اسم چند تا از دوستامونو بنویسیم و صد البته روز امتحان اما نه برای امداد غیبی فقط در حد رفع اشکال چون این گروه اصولا اعتقادی به کمک به همنوع ندارن و مثل بختک میفتن روی برگه ی پاسخنامه. اگر هم زیادی گیر بدی هیچ بعید نیست به مراقب امتحان بگن تو داری از روشون تقلب می کنی(در طول تحقیقات بارها شاهدش بودم).

این جور آدما در نگاه اول موجودات عجیب و غریبی به نظر میان اما وقتی بیشتر دقت کنی می فهمی که از نظر روانشناختی ساده ترین و کم بعد ترین آدما هستن چون توی زندگیشون بجز درس همه چیز زوائد بیهودست.کافیه اسم رئیس جمهور مملکتو بپرسی تا بهت ثابت بشه.

نکته ی مهم در مورد این گروه اینه که بین میزان خرخونی اونا و حسادتشون همیشه رابطه ی یک به یک برقراره.

خراخین کاذب

گروه دوم خر خونا که ماشالا تعدادشون روز به روز داره بیشتر از قبل میشه گروه خرخونای کاذبه گروهی که آرزو دارن همه بهشون بگن خرخون و چه کارا که تو این راه انجام نمیدن.

این گروه همیشه سر کلاس کلی سوال می پرسن از استاد طوری که اگر به درس گوش ندی فکر می کنی طرف چه آی کیوی بالایی داره که نه تنها درس استاد رو می فهمه بلکه براش سوالای دیگه ای هم پیش میاد اما اگر بری تو بر این جور آدما و سوال پرسیدنشون به نکته ی جالبی می رسی و اونم اینه که تنها کاری که این خرخونای محترم انجام میدن اینه که جمله ی آخر استاد رو به صورت سوالی مجددا تکرار می کنن مثلا اگر استاد بگه A+B=Cچند ثانیه بعد حتما این سوال توسط یکی از افراد این گروه پرسیده میشه که استاد آیا درسته که A+BمساویC میشه؟ استاد هم که حال میکنه دانشجوها دارن درسو می فهمن میگه آفرین کاملا درسته.خدا نکنه استاد تو کلاس سوتی بده چون این گروه استاد غلط املایی گرفتن از استاد هستن .

سعی کن هیچوقت از این گروه سوالی نپرسی چون اگر سوالی بپرسی که جوابشو بلد باشن به مدت دو هفته و روزی ده بار جوابو برات توضیح میدن چون کمتر پیش میاد چنین اتفاقی بیفته و اونا می خوان خودشونو ثابت کنن.

این گروه هم آدمای قابل اتکایی هستن برای روز حل تمرین اما باید قبل از گرفتن جواب سوالا حتما یه چیزی ازشون پرسید و اونم اسم انتشاراتیه که کتاب حل تمرینو ازش خریدن چون این روزا به هر حل تمرینی نمیشه اعتماد کرد مخصوصا اونایی که انتشارات عابدی چاپ می کنه.

اما وای به اون روزی که امتحان داشته باشن از یک طرف هیچی بلد نیستن و از اون ور همه ی دانشجوها می ریزن سرشون که جواب سوالاشونو بگیرن و این ابهت پوشالی توی بدترین روز ممکن از بین میره و روز اعلام نمرات ته مونده اسم خر خونی که این گروه یدک می کشیدن زیر نمره های به زور پاسی این آدما له میشه.

مشکلات روانشناختی این گروه بسیار بسیار بالاست ، اگر می تونستم همشونو بستری می کردم.

خراخین پنهان

اما همیشه گروه سومی هم هست گروهی که هیچوقت اجازه نمیدن بهشون بگی خرخون واسه همینه که بیشتر از حرف مرد عملن. تعداد آدمایی که تو این گروه جا می گیرن خیلی کمن چون واقعا این جور افراد جزو استثناهای روزگارن آدمایی با چندین بعد.

کسانی که تو گروه سوم جا می گیرن سعی می کنن از حق خودشون توی استفاده از شش جلسه غیبت درس سه واحدی نهایت بهره رو ببرن واسه همینه که کمتر می تونی توی کلاس ببینیشون اما روزایی که میان کلاس خیلی ساکت و آروم یه گوشه میشینن و به درس گوش میدن بدون سوال اضافه.

Picture1

زیاد برای کپ زدن حل تمرینا رو این افراد حساب نکن چون روزی نخواهد اومد که جواب تمرینا رو نوشته باشن اما هر سوالی که داشته باشی می تونی ازشون بپرسی مخصوصا اگر روز روز امتحان باشه و این جمله رو حتما خواهی شنید«اگه یاد نگرفتی بیا پیش خودم بشین دو تایی یه کاریش می کنیم.»

معمولا این جور آدما از همه جا و همه کس خبر دارن کلی هم کارای جنبی کنار دانشگاه رفتن انجام میدن طوری که اگر نشناسیشون بعضی وقتا فکر می کنی هر ترم دارن مشروط میشن.

روز امتحان اولین کسانی که جلسه رو ترک می کنن همین افراد هستن اما وقتی نتیجه ی آزمونها میاد خواهی دید نمرات ماکس بین اعضای این گروه تقسیم میشه.

گروه سوم تفاوتهای اساسی با گروه اول و دوم داره که این تفاوتها بیشتر تو اون جنبه ی جلب توجه نمود پیدا می کنه به همین دلیل می تونم با قاطعیت بگم گروه سوم کمترین مشکلات روانی رو نسبت به دو گروه اول دارن اما بازم بهشون دل چرکینم .

میزان خرخونی گروه سوم با مربع میزان مشکلات روانی گروهی اول و مکعب تعداد اعضای گروه دوم رابطه ی تنگاتنگ داره.

بابک نوروزی

جواب به يك اعتراض

روزي امام مجتبي(ع)با لباسي آراسته و با شكوهي خاص در حالي كه سوار بر مركبي زيبا بود از كوچه هاي مدينه عبور مي كرد.در مسير راه پيرمردي يهودي در كمال پريشاني و گرسنگي عنان مركب امام(ع)را گرفت و گفت:«اي پسر پيغمبر!سئوالي دارم،منصفانه جواب دهيد.»

حضرت(ع)فرمود:«بپرس!»

يهودي گفت:«جد شما رسول خدا(ص)فرمود:

«الدنيا سِجْنُ الْمُؤمِنِ وَ جَنَّهُ الْكافِرِ.»

«دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.»

تو به اعتقاد خود مؤمني و من كافرم.ليكن تو را همواره اسب ها و غلامان و كنيزان و لباس هاي فاخر و خانه ها و فرش هاي رنگين و غذاهاي لذيذ آماده است.اما من كه يهودي و كافر مي باشم دنياي تو را بهشت مي نگرم و دنيا نسبت به من زندان است،به گونه اي كه از هر جهت بيچاره ام.»

امام(ع)در حالي كه لبخند شيريني بر لب داشت فرمود:«اي پير!اگر تو نظر كني به آن چه خداوند در آخرت براي مؤمنان آماده فرموده و نعمت هاي بهشتي ما را با نعمت هاي دنيوي مقايسه كني،آن گاه خواهي فهميد كه من در اين دنيا در زندانم و اگر جايگاه كفار و منافقان و عذاب هاي آنان را در قيامت مي ديدي هر آينه مي فهميدي كه تو اكنون در بهشت و با كمال فراغت زندگي مي كني.»

عکس های دانشجویی

دانشکده پزشکی دانشگاه شاهد

آزمایشگاه فیزیولوژی

دستگاه اسپیرومتر(اندازه گیر حجم های تنفسی) و وسیله پر کردن آن

Picture5 Picture6

این دستگاه برای کار کردن نیاز به چندین لیتر آب دارد که این مقدار آب توسط تجهیزات مدرنی که می بینید به دستگاه منتقل می شود

شیطان پرستان چند نوجوان را خوردند !

شیطان پرستان روسی در مراسمی چندش آور چهار نوجوان هم وطن خود را کشتند و خوردند .

به گزارش نشریه ی انگلیسی سان ، شیطان پرستان به هر یک از قربانیان خود 666 ضربه ی چاقو زدند و سپس با قطعه قطعه کردن اجسادشان آن ها را پختند و خوردند . پلیس روسیه قلب ها ، جمجمه ها و استخوان های بدن قربانیان را در چاله ای در منطقه ی باروسلاول ، در حدود 500 کیلومتری مسکو در کنار لاشه ی یک جونده ی کوچک که به طور معکوس روی صلیبی مصلوب شده بود ، پیدا کردند .

Picture4 Picture3

تست خودشناسي

با اين تست مي توانيد با روحيه خود و دوستانتان بيشتر آشنا شويد.

در ابتدا در مورد گزينه هاي زير خوب فكر كنيد و آن مورد را كه بيشتر از همه مي پسنديد و به آن علاقه داريد انتخاب كنيد. اين چند گزينه عبارتند از:

1. سلف

2. لابي

3. آسانسور

4. انتشارات

5. بوفه

حال پاسخ هر مورد را بخوانيد:

سلف: شما در امر سركوب نمودن نفس سركش خودتان به توفيق بالايي رسيده ايد چون حاضريد هر چيزي رو... . شما فردي اقتصادي ،كنس، خسيس و داراي حس ضعيف بويايي هستيد و هر بويي را در زندگي مي توانيد تحمل كنيد. قناعت را سرلوحه زندگي خود قرار داده ايد.

لابي: شما فردي كاملا منزوي و گوشه گير هستيد و به مكان هايي به دور از هرگونه تشويش و رفت و آمد علاقه داريد. فردي آزادي خواه و استقلال طلب هستيد البته ممكن است پيروزي طلب هم باشيد. به شما توصيه مي كنيم در اين علاقه خود تجديدنظر كرده و هواي پاك كوير را نيز تجربه كنيد.

آسانسور: شما فردي ورزشكار و داراي تناسب اندام با عضلاتي اضافي هستيد. اصولا وارد درگيري هاي زندگي نمي شويد و در مقابله با مشكلات بهترين مسير ممكن را انتخاب مي كنيد. از اصول مورد علاقه شما در زندگي مي توان به“ اصل حمار“ اشاره كرد.

انتشارات: شما در امر جزوه نويسي داراي مهارت بسيار بالايي هستيد و جمله حكيمانه“ وقت تيرآهن است ”را سرلوحه كارها و برنامه ريزي هايتان قرار داده ايد. اصولا در كلاس هميشه در متن قرار داريد نه در حاشيه. سوهان روح شما غيبت در كلاس است حتي عمومي. شما فردي متكي به خود و خودخواه هستيد زيرا جزوه ديگران را اصلا قبول نداريد.

بوفه: شما برخلاف سلفي ها به نفس سركش خود بها داده و فردي آرمانگرا هستيد. آدمي به شدت تجملي هستيد. كاري را كه شروع مي كنيد بايد حتما به اتمام برسانيد و ديگر حواشي مثل شروع كلاس ها برايتان اهميتي ندارد. خوردن را دوست داريد و احتمالا در رژيم به سر مي بريد.

Picture2

جواب به يك اعتراض

روزي امام مجتبي(ع)با لباسي آراسته و با شكوهي خاص در حالي كه سوار بر مركبي زيبا بود از كوچه هاي مدينه عبور مي كرد.در مسير راه پيرمردي يهودي در كمال پريشاني و گرسنگي عنان مركب امام(ع)را گرفت و گفت:«اي پسر پيغمبر!سئوالي دارم،منصفانه جواب دهيد.»

حضرت(ع)فرمود:«بپرس!»

يهودي گفت:«جد شما رسول خدا(ص)فرمود:

«الدنيا سِجْنُ الْمُؤمِنِ وَ جَنَّهُ الْكافِرِ.»

«دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.»

تو به اعتقاد خود مؤمني و من كافرم.ليكن تو را همواره اسب ها و غلامان و كنيزان و لباس هاي فاخر و خانه ها و فرش هاي رنگين و غذاهاي لذيذ آماده است.اما من كه يهودي و كافر مي باشم دنياي تو را بهشت مي نگرم و دنيا نسبت به من زندان است،به گونه اي كه از هر جهت بيچاره ام.»

امام(ع)در حالي كه لبخند شيريني بر لب داشت فرمود:«اي پير!اگر تو نظر كني به آن چه خداوند در آخرت براي مؤمنان آماده فرموده و نعمت هاي بهشتي ما را با نعمت هاي دنيوي مقايسه كني،آن گاه خواهي فهميد كه من در اين دنيا در زندانم و اگر جايگاه كفار و منافقان و عذاب هاي آنان را در قيامت مي ديدي هر آينه مي فهميدي كه تو اكنون در بهشت و با كمال فراغت زندگي مي كني.»

سفر ایستگاه

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام !

قیصر امین پور

Picture1

گذار زنان بر جامعه

امروزه نقش مهم و تاثیر گذار زنان بر خانواده وجامعه ی بشری بر کسی پوشیده نیست . در دهه های اخیر موضوعات مربوط به حوزه ی زنان به عنوان مسائلی جهانی در اعلامیه ها و کنفرانس های بین المللی مورد توجه و تاکید قرار گرفته است . ولی با این وجود با نگاهی اجمالی به وضعیت اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی زنان در جوامع می توان دریافت که هیچ یک نتوانسته اند سعادت حقیقی او را به راستی تامین کنند . شاید یکی از مهم ترین دلایل این بحران ، اشتباه خود زنان و عقب نشینی آنان از حقوق مسلم خود و یا گاهی عدم شناخت صحیح این حقوق و بعضا تنها تقلید کورکورانه از جوامع غربی است که نمونه های آن را می توان در الگو برداری های نا درست دید . در این میان عقب نشینی زنان از مواضع خود ، فرصتی گران قیمت در اختیار آن دسته از مردانی قرار داده است که نگاهی ابزار گونه به زنان دارند . ثمره ی بعضی از این تفکرات افراطی و تفریطی این است که گاه زن تشویق می شود با تمامی ویژگی های والای انسانی ای که دارد تمامی زندگی خود را در محدوده ی چند متری خانه و آشپزخانه به سر برده و افکار و روح متعالی خود را در جزئی نگری های سطحی روزمره خاموش کند و گاه نیز هدایت می شودتا با تمام تلاش خود ، به هر قیمتی که شده با حضور افراطی خود در جامعه ، به رقابتی پایان ناپذیر با جنس مخالف وحتی گاهی با حقوق و مزایایی بسیار کمتر برای به دست آوردن کرسی های اجتماعی ، حتی درنازل ترین حد آن بپردازد . روح لطیف و مهربان این آفریده ی الهی ، گنجینه ی گرانبهایی از عشق و محبت است ؛ لیک گاهی این وجود تنها جهت بهره برداری های ناشایست و با شعارهایی چون برابری و مساوات مورد سوء استفاده قرار می گیرد . متاسفانه این قسم دیدگاه ها و گسترش فراوان این پدیده موجب عدم اعتماد زنان به مردان شده که می توان تاثیر به سزای آن را در بالا رفتن سن ازدواج جوانان به وضوح دید . زنان در این برهه ی سرنوشت ساز از تاریخ کشور ، در مقام حساس تصمیم گیری قرار گرفته اند ؛ که در پشت سر تجربه ی انواع نگرش های افراطی و تفریطی را دارند و در پیش رو فردایی که تک تک افراد نسل حاضر را در سرنوشت نسل های آینده سهیم می گرداند . لازم است همه ی ویژگی ها و پتانسیل های بالقوه ی زنان به گونه ای به توسعه و کمال نزدیک شود که نه تنها به آرامش و نقش تاثیر گذارش در فرهنگ بشری لطمه نزند بلکه این جایگاه بی مانند دوباره احیا شود و زن به عنوان مادر فرهنگ ، تمدن و تاریخ بشری بر کرسی رفیعی که خلقت برای او تدارک دیده ، تکیه زند .

عکس های دانشجویی

بچه ها به نظر شما این جا کجاست؟

1-قطعه 27 بهشت زهرا

2-شهرک جدید چرند

3- محوطه دانشگاه شاهد

Picture1

بدون شرح!!!

Picture2

انتخابات پارسال

انجمن اسلامی -دانشکده انسانی

Picture3

سرما،

کمبود خوابگاه و دانشجویان بی پناه

Picture4

میهمانی

کبریای توبه را بشکن !‌ پشیمانی بس است

از جواهر خانه خالی کن نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

آبرو داری کن ای زاهد ! مسلمانی بس است

خلق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم

بشکنیدم دوستان ! دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد

هفتصد سال است می بارد ! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می کنیم

سفره ات راجمع کن ای عشق مهمانی بس است

فاضل نظری

آمريکا در فکر تجزيه ترکيه

سیاست‌های آمریکا در شرایط کنونی در عراق و خاورمیانه به گونه‌ای است که با سیاست‌های دولت‌های اسلامگرا و یا لائیک در ترکیه همخوانی کامل ندارد؛ چنان که در زمان حمله آمریکا به عراق، اکثریت مجلس ترکیه، استفاده از پایگاه‌های ترکیه برای حمله به عراق را ممنوع اعلام کردند.
در حالی آمریکا کنسولگری خود را در منطقه ”دیاربکر” افتتاح کرد که بسیاری از کارشناسان، آن را مقدمه‌ای بر تجزیه ترکیه قلمداد کردند.

Picture5

هفته‌نامه “آیدین‌بک”در گزارشی، افتتاح کنسولگری آمریکا در دیاربک را اقدامی در راستای تجزیه ترکیه به دو بخش ترک‌نشین و کردنشین در دو منطقه غرب و شرق آنکارا عنوان کرد.

بنا بر این گزارش، افتتاح این کنسولگری در حالی مورد سوءظن تحلیلگران ترک قرار گرفت که در هفته گذشته نیروهای آمریکایی مستقر در عراق در حمایت از منافع ترکیه با حکومت منطقه‌ای کردستان عراق پیمانی را علیه گروه “پ.ک.ک” بستند.

به اعتقاد برخی تحلیلگران سیاسی، سیاست یک بام و دو

هوای آمریکا در رویارویی با گروه “پ.ک.ک”، ناشی از مواضع دوگانه این کشور درباره مسائل منطقه‌ای و اصولا نگاه ابزارگونه سیاستمداران ایالات متحده به کردها و گروه‌های سیاسی این قوم است.

بروز بحران گرجستان و بیم بازگشت گفتمان بین‌المللی به فضای جنگ سرد، باعث شده است موقعیت ترکیه در معادلات منطقه‌ای برجسته و حتی ترکیه به کشوری فرامنطقه‌ای تبدیل شود و از سوی دیگر، تجربه ناخوشایندی که آمریکایی‌ها از همراهی نکردن گروه اسلامگرای حاکم بر ترکیه با سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه آمریکا دارند سبب شده است ایالات متحده بیش از گذشته به فکر گسترش نفوذ خود بر ترکیه شود و برای رسیدن به این مهم از یک طرف با برخی تحرکات اذهان عمومی و دولتمردان ترکیه را با تجزیه این کشور تهدید کند و از طرف دیگر با بستن معاهده‌ای به مبارزه با گروه جدایی‌طلب “پ.ک.ک” برخیزد.

گفتنی است، با وجود به قدرت رسیدن احزاب اسلامگرا در ترکیه، روز به روز بر دامنه فعالیت‌های صهیونیست‌ها در ترکیه افزوده می‌شود.

جواب خدا را چه بدهم؟؟؟

زن مرتب سر شوهرش فرياد مى‏كشد. مرد مى‏خواهد او را متقاعد كند، اما نمى‏تواند.. مرد بى توجه به همسرش، كنترل تلويزيون را بر مى‏دارد، آن را روشن مى‏كند. از تلويزيون برنامه مذهبى پخش مى‏شود. از همان برنامه‏هايى كه فقط در ايام ولادت و شهادت معصومين «عليهم‏السلام» پخش مى‏شود. كارشناس برنامه راجع به حضرت زهرا «عليهاالسلام» حرف مى‏زد مرد پوزخند مى‏زند، مى‏خواهد كانال تلويزيون را عوض كند، ولى اين كار را نمى‏كند. اميدوار است همسرش متوجه آن برنامه شود. صداى تلويزيون را بيشتر مى‏كند. صداى زن بالاتر مى‏رود، زن دست بردار نيست.

Picture3

همچنان گريه مى‏كند و به بخت بد خودش لعنت مى‏فرستد. مرد از روى مبل بلند مى‏شود. نزديك همسرش مى‏نشيند. مى‏خواهد با او حرف بزند. مى‏خواهد چيزى بگويد كه ناگهان زن پيشدستى مى‏كند: من نمى‏توانم مليحه و شوهرش رو دعوت كنم، چرا؟ چون با اين اسباب و اثاثيه ساده و زوار در رفته آبروم مى‏رود. ما حتى يه دونه فرش ابريشم هم تو خونه نداريم. اين از وضعيت خونه و زندگيمون. حالا بماند كه جناب عالى اگر خودت رو بكشى هم نمى‏تونى بيشتر از سه، چهار نوع غذا تهيه كنى!مردم هم شوهر دارن ما هم…

Picture4

مرد از جايش بلند مى‏شود. حرف‏ها در دهانش خشكيده است. نگاهش غمگين است. مى‏داند حرف زدن فايده‏اى ندارد. بر مى‏گردد و سر جايش مى‏نشيند. نگاهش به تلويزيون خشک شده است.

کارشناس برنامه هم زن است. همچنان حرف مي زند، راجع به فضايل حضرت زهرا(س)، راجع به نحوه ازدواجشان، مهريه شان و... . مرد حوصله گوش كردن ندارد. گوشش از اين شعارها پر است. مرد بي آنكه حرفي بزند سر جايش نشسته است. مي خواهد تلويزيون را خاموش كند، اما حوصله ندارد. كارشناس حرف مي زد، راجع به زهرا(س) مي گفت. اينكه احترام زيادي براي همسرشان قايل بودند، و حتي در لحظه مرگ هم به فكر جلب رضايت آن حضرت بودند و هميشه نظر شوهرشان را بر نظر خودشان مقدم مي داشتند.

مرد به همسرش نگاه مي كند. هنوز مشغول غرولندكردن است. زن از جايش بلند مي شود، در كمد را باز مي كند، چمدانش را برمي دارد، لباس هايش را به داخل چمدان پرت مي كند و همين طور حرف مي زند. از خوشبختي دوستش مليحه، از آن شوهر پولدارش، آن فرش هاي 10 ميليوني، مبل هاي گران قيمت، سفرهاي اروپايي و... و بدبختي و بدشانسي خودش.

كارشناس همچنان حرف مي زند. مجري برنامه به او گفته بود وقتشان رو به اتمام است. اما او با اصرار اجازه مي خواست يك مطلب ديگر بگويد. زن منتظر اجازه نماند. مي گفت: روزي حضرت زهرا(س) غذاي مختصري آماده كرد و با احترام آن را جلوي حضرت علي(ع) گذاشت. طوري وانمود كرد كه خودش از آن غذا خورده است. علي(ع) بعد از اتمام غذايش از همسرش پرسيد: آيا چيزي در خانه داريم؟ زهرا(س) سرخ شد و با شرم گفت: علي جان! دو روز است در خانه چيزي براي خوردن نداريم. اين غذاي مختصر را هم براي شما نگه داشته ام.

زن هنوز هم وسايلش را جمع مي كند. هنوز هم حرف مي زند. از اينكه اشتباه كرده است كه زن او شده است و ديگر به خانه برنمي گردد؛ از اينكه اگر در آن خانه بماند حسرت يك سفر خارج از كشور بر دلش مي ماند. كارشناس ادامه مي دهد: علي(ع) رو به همسرش كرد و گفت: زهرا جان! چرا زودتر نگفتي، تا چيزي برايتان تهيه كنم. زهرا(س) جواب داد: الآن هم اگر نمي پرسيديد، چيزي نمي گفتم. علي جان! من چه طور مي توانم چيزي از شما بخواهم كه از عهده شما خارج است؟ جواب خدا را چه بدهم؟ كارشناس زن مي گفت: اين ها شعار نيست، عمل است. عمل واقعي!.

مجري برنامه در حال خداحافظي كردن است. زن چمدان به دست از اتاق بيرون مي آيد. مرد با نگاهش او را دنبال مي كند. زن به طرف در ورودي خانه مي رود. كفش هايش را مي پوشد. مي گويد: مردي كه از پس نيازهاي ساده زنش بر نمي آد بهتره اسم خودش رو مرد نذاره. مرد نگاهش را از زنش برمي دارد. مجري برنامه گفته بود كه وقتشان تمام است. اما خودش يكسره حرف مي زد! مي گفت: ”زهرا(س) بايد الگوي همه زنان باشدو ...“ مرد تلويزيون را خاموش مي كند. صداي بسته شدن در حياط مي آيد. زن رفته است. واقعا رفته است.

ذوالفقار دو سر یا ....؟!

بی شک ذوالفقار مشهورترین شمشیر تاریخ است و در این که این شمشیر متعلق به حضرت علی است شکی نیست ولی در مورد ظاهر آن چطور؟ تقریبا اکثر مردم به دو سر بودن ذوالفقار اعتقاد دارند.ولی واقعیت چیست؟

Picture2

می‌دانید که شمشیر(مثل کارد میوه‌خوری) یک دم تیز دارد و یک دم کند، دم کندش برای این است که به استفاده‌کننده آسیبی نزند. در جنگ‌ها شمشیرزنان طرف کند شمشیر را به سمت خودشان می‌گرفتند و از آن به عنوان حایل یا دفع ضربه استفاده می‌کردند. حال اگردو طرف شمشیر تیز باشد در مبارزه سلاح سریع‌تری بوده و به دارنده‌اش اجازه مانورهای بیشتری می‌دهد اما سر و گردن صاحبش را نیز در امان نمی‌گذارد.مگر این که شمشیرزن قوی و ماهری داشته باشد.از نظر عقلی نیز شمشیری با دو سر برتری خاصی نسبت به شمشیر عادی ندارد.

طبق گفته های بالا و بنابر نقلهای صحیح تاریخی ذوالفقارنه شمشیری دو سر بلکه دو دم بوده است.

پیغام گیر تلفن شاعران

پيغام گير حافظ

رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام
زآن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور

پيغام گير فردوسي

نمي باشم امروز اندر سراي
که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا بر آيد بلند آفتاب

پيغام گير سعدي

از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتي دادي به دستم

پيغام گير مولوي

بهر سماع از خانه ام رفتم برون ، رقصان شوم

شوري برانگيزم به پا ، خندان شوم، شادان شوم

برگو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم ، جان تو را قربان شوم

پيغام گير خيام

اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده اي از من ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد

پيغام گير بابا طاهرعريان

تليفون کرده اي جانم فدايت
الهي مو به قوربون صدايت
چو از صحرا بيايم نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت

Picture1

بابای شعر فارسي روزت مبارک

ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکيم‌بن عبدالرحمن‌بن آدم رودکی (اواسط قرن سوم هجری قمری (۳۲۹ قمری)) از شاعران ايرانی دوره سامانی در سده چهارم هجری قمری‌ است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ايران است.

‌‌‌‌‍‍‍‍‌‌‍‌‍‌‌‌‌رودکی به روايتی از کودکی نابينا بوده‌است و به‌روايتی بعدها کور شد. او در روستايی به‌نام بَنُج (پنجکنت در تاجيکستان امروزی) در ناحيه رودک در نزديکی نخشب و سمرقند به دنيا آمد.

رودکی را نخستين شاعر بزرگ پارسی‌گوی و پدر شعر پارسی می‌دانند.

نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله می نويسد که نصربن احمد سامانی زمستانها را در بخارا می گذرانيد و تابستان به سمرقند و شهرهای خراسان می رفت. يک سال به هرات رفت، تابستان را در آنجا سپری کرد، خوشش آمد و پاييز و زمستان را هم در آنجا ماند و اقامت او چهار سال طول کشيد. اميران که از اين اقامت طولانی دلتنگ شده بودند، چاره در آن ديدند که به رودکی متوسل شوند تا او کاری کندکه امير به بخارا بازگردد.  رودکی ابيات زير را سرود و در مجلس سلطان آن را به ياری چنگ و با صدای حزين خواند. گويند امير نصر چنان به هيجان آمد که بدون آنکه چکمه بپوشد بر اسب نشست و روی به بخارا نهاد.

بوی  جوی  موليان   آيد همی                          ياد يار  مهربان  آيد  همی
ريگ  آموی  و  درشتی هاي  او                          زير  پايم  پرنيان  آيد همی
آب جيحون ازنشاط روی دوست                        خنگ مارا تا ميان آيد همی
ای  بخارا شاد  باش و  دير زی                        مير زی تو شادمان آيد همی
مير  ماه ست  و بخارا  آسمان                       ماه سوی آسمان آيد همی
مير سروست  و بخارا  بوستان                       سرو سوی بوستان آيد همی
آفرين  و  مدح  سود آيد  همی                      گر به گنج اندر زيان آيد همی

ملت : بهشت گمشده

« ایستادن بیش از دو نفر توی آشپزخانه تا اطلاع ثانوی ؛ ممنوع ! » شاید این زیباترین جمله ای است که یک دانشجو می تواند در طول زندگی خوابگاهی از خانم هایی که خوابگاه را نظافت می کنند بشنود ! البته لحظه ای که این جمله را می شنوی داغی و نمی فهمی چه عکس العملی از خودت نشان می دهی اما کمی که می گذرد تازه می فهمی که در چه بهشتی زندگی می کنی ... بهشتی که حتی اگر کف هر 5 طبقه اش البته به جز طبقه ی همکف گود افتاده باشد و سقف هر 5 طبقه اش البته به جز طبقه ی پنجم در حال فرو ریختن باشد ، باز هم عده ای فداکارانه با کند و کاو در سقف و کف طبقات و به همکاری سیمان و قیر و کاشی دوباره که نه چند باره ساختمان را سر پا نگه می دارند و یادش می دهند چطور خودش را قشنگ و مطمئن نشان دهد آن هم تا آخرین نفس ! و تو به عشق این عمل منحصر به فرد و جسورانه ای که از این افراد فداکار می بینی حتی به خودت اجازه نمی دهی وقتی که ظرف هایت را با آبی از نظر دمایی در حد یخچال های طبیعی حوالی قطب شمال می شویی و یا وقتی زیر دوش حمام نزدیک است از سردی آب با ضربان های قلبت خداحافظی کنی ، برای حتی فقط یک لحظه به این فکر بیفتی که بپرسی چرا ؟! همین و بس ! چون اصلا چه معنی می دهد دانشجو ظرف و ظروف قابل شستشو با خودش به همراه داشته باشد ؟! ظرف ؛ فقط ظرف یکبار مصرف ! و یا چه معنی دارد دانشجو ساعت دوازده شب حمام کند و یا حتی گاهی هشت صبح ؟! پس تنها نتیجه ی اخلاقی ای که می توانی از این قسم اتفاقات بگیری این است که افسانه پردازی های بیهوده درباره ی ظرف های شسته شده با آب داغ و حمام با آب گرم را ببوسی و بگذاری کنار برای روز مبادا ! پیرو این فداکاری های بی دریغ باید بیش از همیشه خوشحال باشی که مکانی که در آن زندگی می کنی علاوه بر جایی برای زندگی ، مکانی است حفاظت شده برای نگهداری و مراقبت های ویژه از نسل های در حال انقراض بسیاری از گونه های دوست داشتنی حیوانات ؛ که از آن جمله می توان اشاره کرد به منطقه ی حفاظت شده ی کابینت های آشپزخانه برای ادامه ی حیات بی دردسر گونه ای مهربان از سوسک های آمریکایی کابینتی و نیز ناحیه ی علامت گذاری شده ی محفظه های خالی آسانسور ها ، که بی دریغ در اختیار ازدیاد نسل گربه های ملوس پارک ملت قرار گرفته است ! راستی تا کافی نت برج سایه را داریم بیخ گوشمان چه نیاز است به سایت مجهز به اینترنت ؟! آن هم سایتی با این همه عظمت ... چند تایی که از شدت ویروس هایی که قورت داده اند ، سال ها طول می کشد که بیایند بالا ! عده ای هم که در خدمت تایپ اند آن هم به تنهایی ! خوب ناگفته پیداست که 3 کامپیوتر وصل به اینترنت و یک پرینتر که از دوازده ماه سال ؛ سیزد ماه خراب است ، نه تنها برای 800 نفر دانشجو کم نیست که زیاد هم هست ... بسیار ! از این ها همه که بگذریم چه بحثی خوش تر از سیستم های فوق العاده ی گرمایش از کف و سقف و خلاصه از همه جا که اتاق ها را دراین زمستان سرد بدل کرده به جنگل های هم مرز استوا ، از شدت گرما ! این سیستم چنان ماهرانه تعبیه و مدیریت شده است که حتی اتاق هایی که از نعمت پرده ماه هاست که محرومند ؛ اتلاف انرژی از راه پنجره ها را حتی حس هم نمی کنند ! خلاصه اینکه سخن ، کوتاه ؛ که زبان الکن من قاصر است از بیان این همه محسنات ، هر چه باشد از قدیم الایام گفته اند و خوانده ایم و شنیده ایم که « شنیدن کی بود مانند دیدن ... » پنت هاوس خوابگاه ملت را آب و جارو زده ایم برای مسئولین عزیز ! تشریف فرما شوند تا همه با هم از بودن در این بهشت لذت ببریم !

انفجار مطبوعاتي کشور-دانشگاه شاهد؟

در آستانه انتخابات رياست جمهوري از حدود چند ماه قبل شاهد هستيم كه در كشور روزنامه ها و نشريات متعددي مجوز نشر مي گيرند.

Picture1

سياستمداران با توجه به نفوذ و قدرت رسانه براي تبليغ كانديداي مورد نظر خود( يا حتي تبليغ براي خودشان) از روزنامه ها و مجلات استفاده مي كنند كه با يك تير چند نشان مي زنند، هم بستري مناسب براي كانديداي مورد نظر خود مي سازند و هم از يارانه دولت براي كاغذ روزنامه بهره برده و هزينه تبليغاتي را كاهش مي دهند.

غير از اين شنيده شده كه بعضي از احزاب( كه احتياجي به ذكر نامشان نيست) در بعضي شهرستان ها اقدام به اجاره روزنامه هاي استاني و محلي نموده تا خود را از گرفتن مجوز خلاص كنند. به اين ترتيب از بسته شدن نشريات اصلي خود جلوگيري مي كنند و نزديك انتخابات هر وقت خواستند، شايعه، دروغ يا هر تهمتي را مطرح مي كنند و از بسته شدن آن نشريه هم واهمه اي ندارند. حتي مي توانند از توقيف شدن آن بهره برداري سياسي نيز كنند.

چندي است كه در دانشگاه شاهد نيز هر روز نشريه اي نو متولد مي شود. اما اگر به محتواي اكثر آن ها نگاه كنيم بعيد به نظر مي رسد كه با اين اهداف توليد شده باشند چون معمولا نشريات جديد يا علمي هستند يا به كارهاي صنفي و دانشجويي مي پردازند و كمتر مسائل سياسي در آن مطرح مي شود.كارشناسان علت اصلي اين امر را ضعف نشريات پر سابقه دانشگاه مي دانند كه باعث مي شود افراد فضا را براي رقابت كردن راحت تر حس كنند و تصور كنند كه مي توانند نشريه خود را به يكي از نشريات معتبر دانشگاه تبديل كنند. حال اين حرف تا چه حد درست باشد به خود كارشناسان مربوط مي شود.لازم به ذكر است كه هنوز براي اينكه قضاوت كنيم نشريات جديد به اهداف خود مي رسند يا نه، كمي زود است اما دعا مي كنيم كه هر كدام، اگر هدفشان خدمت است موفق باشند.

م.نکته بین

هتک حرمت مجازی

اينترنت «مزاياي بي‌شمار فردي و اجتماعي» دارد اما محور سخن ما در «اثرات منفي» اينترنت در رفتار اجتماعي است.صرف نظر از تأثير سايت‌هاي غير اخلاقي آيا اينترنت، سطح رفتار اجتماعي را در ايران ارتقا بخشيده و يا تنزل داده است؟ به نظر مي‌رسد پاسخ اين پرسش تا حد زيادي به اين امر بستگي دارد که تا چه ميزان از کارهايي که ما ايرانيان انجام داده و يا نمي‌دهيم به خاطر «ترس از مردم» است.
اينترنت يک ويژگي منحصر به فرد و بسيار مهم دارد که مي‌تواند در تضعيف کيفيت رفتار افراد يک جامعه سخت مؤثر باشد و آن اين است که به افراد امکان مي‌دهد که با «هويت پنهان» ده‌ها و صدها نوع کاري که در گذشته جز با اطلاع يافتن فرد يا افرادي ممکن نبود در خفاي کامل انجام دهند.

در گذشته اگر کسي رفتارهاي ناشايست اجتماعي از خود بروز مي‌داد (مثلا در اظهار نظر بي‌انصاف بود يا افراد را مورد تهمت قرار داده و آبروي ديگران را مي‌برد) چند بار که چنين مي‌کرد در ميان مردم شناخته مي‌شد و يا لااقل جايگاهش را نزد مردم از دست مي‌داد، اما امروزه ديگر لزوما چنين نيست.

در مورد اين ويژگي منحصر به فرد اينترنت بايد عميقا انديشيد. اگر قبل از ورود اينترنت، تنها «گناه فردي» مي‌توانست در خلوت انجام شود امروزه خطا و گناه و خيانت «اجتماعي» را هم مي‌توان در «خلوت» انجام داد! در گذشته وقتي تمسخري بود «تمسخر کننده» هم معلوم بود و اين حياي از مردم باعث مي‌شد که فرد از اعمال خود دست بردارد؛ امروزه تمسخر مي‌تواند وجود داشته باشد اما تمسخر کننده ناپيدا باشد. از اين جهت است که وقتي نظرات درج شده در يک وبلاگ را با هم مقايسه مي‌کنيم، مي‌بينيم نظرات بي ادبانه، کينه توزانه، سبک و... غالبا مربوط به کساني است که نام واقعي، آدرس وبلاگ و يا حتي ايميل معتبري از خود به جا نگذاشته‌اند.

در اينجا پرسشي پيش مي‌آيد؛ حال که تکنولوژي با پيشکش کردن «هويت پنهان» به ما در فضاي اينترنت، عامل بازدارنده‌اي به نام «شرم يا ترس از مردم» را منتفي کرده است، چه عامل يا عواملي مي‌تواند ما را در محيطي که جرأت بر خطا در آن فراهم است کمي هشيار کند؟ تحليل آنچه در اينترنت انجام مي‌دهيم، مي‌تواند تا اندازه‌اي ما را به دقت بيشتر در رفتار اينترنتي خود وادارد که آن را مي‌توان در قالب سه ويژگي اينترنت بيان کرد.
ويژگي نخست اين است که بسياري از خطاهاي رفتاري اجتماعي در اينترنت به تمام معناي کلمه «جبران ناپذير» است. در گذشته اگر کسي غيبتي مي‌کرد يا تهمتي مي‌زد به راحتي مي‌توانست ضمن کسب حلاليت از طرف مقابل، حقيقت حال را براي جمع کوچک شنوندگان غيبت يا تهمت بازگو کند. اما امروز يک «غيبت اينترنتي»، «تهمت اينترنتي»، «بي انصافي اينترنتي» به نحو برگشت ناپذيري به سرعت در اينترنت پخش مي‌شود.

ويژگي ديگر اينترنت اين است که تا حد زيادي حرمت «شکستن حرمت» را شکسته است. کاري که شخص در عالم واقع از انجام آن پرهيز دارد چون در عالم اينترنت نام «کليک» به خود مي‌گيرد به راحتي انجام مي‌شود.

کسي که روي عکس خصوصي لو رفته يک فرد کليک مي‌کند و يا به دنبال عکس‌هاي دوربين مخفي در اينترنت مي‌گردد، در واقع همان کار را انجام مي‌دهد اما چون تمام کار با يک کليک آن هم در کنج خانه انجام مي‌شود قبح کار به چشم نمي‌آيد.

به کارگيري غير هدفمند اينترنت فرد را جوگير کرده، باعث مي‌شود ناخواسته ابزار ترويج رفتارهاي نادرست اجتماعي شود. فرض کنيد کسي که به دلايل روشن بايد از سمت خود استعفا دهد کنار نمي‌رود . از اين نوع مشکلات که معمولا در دنيا چند روزه حل مي‌شود و در کشور ما چند ماهه هم حل نمي‌شود کم نيست. طبيعي است که در اين موارد مردم براي رساندن اعتراض خود، به اينترنت و ايميل و پيامک روي آورند.
اگر چه «اعتراض کردن» و «استدلال کردن» در مقابل ناعدالتي‌ها کاملا بجاست، اما هر قدر هم جانمان به لب رسيده باشد، «مسخره کردن» فرد خطاکار ـ بر خلاف تنبيه و مجازات وي ـ درست نيست. به همين دليل مشارکت در ايجاد فضاي تمسخر با فرستادن اين گونه لينک‌ها و ايميل‌ها و پيامکهاي دريافت شده به ديگران از نظر فردي و اجتماعي نادرست است. اشتباه،، بي توجهي، پارتي بازي، زد و بند يا يکدندگي را ديگران کرده‌اند چرا من بايد خودم را ـ آن هم به اين سادگي ـ به گناه تمسخر ديگران آلوده کنم؟

میتوان این توضیحات را در مورد جراید نیز تعمیم داد.

به عنوان مثال حتی در نشریه ای مانند تسنیم دیده می شود مطالبی به صورت توهین آمیز و با لحن تمسخر آمیز در مورد افراد مختلف نوشته می شود مطالبی که گاه با یک سو نگری نویسنده جرات هر نوع اظهار نظر در مورد اشخاص را به خود می دهد و کار را به تمسخر و طعنه می کشد ولی آیا این سبک سخن گفتن شایسته نشریاتی این چنین است؟

Picture6

قندیل

-علی اون پتو رو بده به من یخ زدم.

-چی می گی بابا یک نصف شب .خودم قندیل میشم پتومو بدم به تو؟

-ای خدا از دست این خنگا! خوب آی کیو شوفاژو باز کن.

-جناب ای کیو سان بازش کردم ولی یخه.

-بچه ها بچه ها با هم دوست باشید.خوب فردا به تاسیسات می گیم.

فردا شب / همین موقع:

-مصطفی مگه به تاسیسات نگفتی شوفاژ ما روشن نمی شه؟

-چرا، گفت نگاه می کنم ببینم مشکلش چیه. البته حالا که درست نشده.

فردا شب هم اوضاع همینه

بچه ها دارن زَمهَریر*رو تجربه می کنن.

-صدای دادو بیداد کیه نصفه شبیه؟

- صدای ممد از راهرو میاد.

-چی شده ممد؟

-برید شوفاژاتونو روشن کنید الان گرم میشه.

-اِ!درست شد؟ مشکل چی بود؟

-هیچی یکم داد و بیداد کردم سر تاسیسات. رفت شوفاژخونه رو نیگا کرد.یادشون رفته بود شیر شوفاژ طبقه ما باز کنن!!

-جلل خالق!!! به همین راحتی یک هفته است داریم یخ می کنیم.

-دمت گرم اگه یکی نمی رفت داد وبیداد کنه به خاطر یه شیر! تا آخر زمستون باید منجمد می شدیم.

- به نظر شما چند درصد مشکلات دانشگاه با باز کردن یه شیر حل می شه؟!!

Picture5

*زمهریر :جهنم سرد

تاریخ دزدی و راهکارهای پیش رو

ترکیه بزرگترین افتخار فرهنگی خودشو مولوی می دونه ، هر سال بزرگداشت باشکوه براش می گیره و به همه ی مهمانان خارجی خودش مثنوی معنوی هدیه می ده آخرین کارش هم ایفای نقش اساسی برای نامگذاری سال 2007 توسط یونسکو به اسم مولوی بود. دردناک تر از اون اینه که این همسایه ها ی ترک حتی به ملانصرالدین هم رحم نکردن و همین دو سه هفته پیش براش یادبود گرفتن.

Picture1

اما چون ما می دونیم مولوی ایرانیه دیگه اهمیتی نداره که بقیه چی فکر می کنن همین که خودمون بدونیم کافیه ، تازه همون بهتر که ملانصرالدین ترک باشه آخه آدم هم انقد ساده؟

تاجیکستان یه کشور تازه استقلال یافته است هیچ تاریخ و فرهنگی نداره اما براش مهمه که از هر جایی که شده برای خودش تاریخ جور کنه. راهش اینه که خودشو بچسبونه به یکی و کی آسونتر از ایران ؛ فقط برای جابه جایی فرهنگی چند تا کار کوچیک لازمه اولیش برداشتن پسوندهای اوف و موف و ویچ و هویچ از آخر اسمه اولین نفر هم رئیس جمهور این کشوره که این کارو انجام میده امامعلی رحمانف میشه امامعلی رحمان. دومین کار هم باید وارد کردن چند تا شاعر و عارف و دانشمند باشه خوب کیا رو انتخاب کنیم؟ هرکی تو شعاع هزار کیلومتری ما بوده هموطن حساب میشه تو بگو :رودکی ، ابوریحان ، ابن سینا ، خیام ، فردوسی هم که بسی رنج برد در اون سال سی که تاجیک زنده کند بدین تاجیکی ، بقیشو بشمر برو تا جامی و نظامی و ناصر خسرو اینا. تاجیکا به پادشاهان بزرگ خودشون از قبیل نادر شاه تاجیک و شاه اسماعیل سامانی (ملقب به تاجیکی) افتخار می کنن و بزرگترین میادین شهراشون به اسم اوناست. تاجیکستان کشور دوست و همسایه ی ماست.

Picture3 Picture2

البته همه در مقابل تاجیکستان ساکت نبودن هموطنان افغانی ما ادعا می کنن علاوه بر خواجه عبدالله انصاری ، نظامی و رودکی و یکی دوتا دیگه افغانین.

Picture4

تو غرب ایران هم فکر نکنین اوضاع یه طور دیگه ایه عربا میگن جابر بن حیان عربه حالا ما میگیم عراقی تا به همه ی همسایه ها یکی برسه.

از همه جالب تر اینکه آذری های آذربایجان با اطمینان کامل میگن شهریار هموطن ماست البته چون اون بیچاره ها اصلا شاعر ندارن و دیوان حیدربابا هم همش از باکو و نخجوان و اینا حرف میزنه میشه یکمی بهشون حق داد.

از شمال غرب و شمال شرق و غرب و شرق گفتم موند جنوب ، وقتی میری سمت جنوب کشور باید کلاهتو سفت بچسبی تا باد نبردش اینجا دیگه آشو با جاش میخوان همونایی که تا دیروز خراجگذار ما بودن و به زور صد سال از عمرشون میگذره ادعای مالکیت زمینای ما رو هم می کنن ، حدس میزنم چون روشون نشده بگن فلان شاعر یا دانشمند مال ماست ادعای تملک زادگاه اون فرد رو کردن.

تا دیروز فکر می کردم ما واقعا در مقابل این تحریفای تاریخ ساکتیم تا اینکه تفعلی زدم به کتابای تاریخ دوره ی راهنمایی و مطمئن شدم برای ما بزرگانمون ارزش زیادی دارن و حتی حاضزیم به خاطرش با همسایه ها دعوا کنیم چون حداقل پنج بار تو کتابای تاریخ مدرسه اومده که سید جمال الدین اسد آبادی ایرانیه و اینکه خودش می گفته من افغانیم دروغ محضه. به سلامتی اگه همینطوری پیش بریم تا چند سال دیگه می تونیم ادعای مالکیت هرودت و گوته و حتی ارسطو رو هم بکنیم مگه چیمون از بقیه کمتره؟ تازه یه فوتبالیسته بود اسمش ارسطو محمدی بود اینم مدرک اگه خواستن.

کودکان خیابانی : گل هایی که غنچه نکرده ، چیده می شوند !

رو به روی پارک ملت - ایستگاه اتوبوس

اسمش حسن است ، خودش که می گوید 8 سالش بیشتر نیست ! روی صندلی های ایستگاه اتوبوس رو به روی پارک ملت نشسته ، قدش کوتاه است و سرش مثل همه ی پسر بچه های دبستانی ؛ کچل ! گفتم : با این دسته گلی که دستت گرفتی اینجا چیکار می کنی ؟ با کی اومدی ؟ می گوید : چند تا از دوستای بابام من و چند تای دیگه از بچه ها رو هر روز صبح با ماشین میارن اینجا ، پیادمون می کنن که تا بعد از ظهر تمام گلا رو بفروشیم ! پرسیدم : مگه مدرسه نمی ری ؟ با لحن شیرین و مردانه ای می گوید : وقتی سر کاریم که دیگه نمی تونیم بریم مدرسه ! از شوش تا ولیعصر با دسته گل هایی که دستش گرفته ، آمده بود تا ... پول در بیاورد . اینبار نه مثل همه ی پسر بچه های دبستانی که تمام صبح های سرد پاییزی نشسته اند پشت نیمکت های مدرسه ... گل هایش را می چسباند به صورتم که یک دسته بخرم ! دلم می گیرد ، یک دسته می خرم و قول می دهم که اگر فردا هم همین جا باشد ، یک دسته ی دیگر بخرم . او همچنان روی صندلی نشسته و من ، به این فکر می کنم که خواهر کوچولوی من که درست یک سال از حسن بزرگتر است ؛ الان سر کلاس درس نشسته !

بزرگراه خلیج فارس – نرسیده به بهشت زهرا

هر روز از این مسیر عبور می کنم . هر روز دو بار از این مسیر عبور می کنم . کناره ی بزرگراه قدم به قدم پسر و دختر های کم سن و سالی ایستاده اند با دسته های بزرگ و قشنگ گل .

Picture7

  شاید بزرگترینشان به زور سنش به دوازده – سیزده سال برسد ! ایستاده اند و با نگاه های ملتمس و مصر می خواهند به تو القا کنند که برای یک لحظه هم شده پایت را روی ترمز بگذاری و بایستی و یک دسته فقط یک دسته گل از سطل پر از گلشان کم کنی ! من و تو خودمان را به انواع و اقسام وسایل گرمایشی مجهز کرده ایم ، از شال و کلاه بگیر تا شنل و جوراب حوله ای و پالتو و دستکش چرم و چه و چه و چه ؛ اما آن دختر کوچولویی که در این سرمای سخت با دست های لخت یک دسته گل به دست گرفته هیچکدام از این ها را ندارد ! سرویس جلوی در دانشگاه می ایستد ؛ دختر کوچولو هنوز کنار بزرگراه دست های یخ کرده اش را ها می کند و من به این فکر می کنم که بابا برای خواهر کوچولوی من ، یک جفت دستکش نو خریده !

از حرم تا میرداماد

مترو بهترین مکان برای دیدن پسر بچه ها و دختر بچه های ناز و دوست داشتنی است ، اما من که دلم آرام نمی گیرد دختر کوچولوهای هم سن وسال خواهر کوچولویم را در حال فروختن فال حافظ و ویفر ببینم و از ناز و دوست داشتنی بودنشان لذت ببرم ...

از در خروجی ایستگاه میرداماد که بیرون می آیم زن جوانی را می بینم که روی زمین نشسته و نوزادش را گذاشته روی پایش ؛ تابستان که نیست ، بهار هم نه ! زمستان است و سرما بیداد می کند ... این نوزاد از فقر و غنا چه می داند که در این سرما ناگزیر به لرزیدن روی پای مادرش باشد ؟! سوار اتوبوس های تجریش می شوم ، نوزاد هنوز روی پای مادرش به سرنوشتی که در خروجی این ایستگاه برایش رقم خورده نگاه می کند و من به این فکر می کنم که دوران نوزادی خواهر کوچولوی من لای پتویی نرم و گرم گذشته !

تقاطع بزرگراه های نیایش – ولیعصر

از پشت پنجره ی اتوبوس های خط واحد به بیرون نگاه می کنم ، تا چشم کار می کند ماشین است و ماشین است و ماشین و به اقتضای سردی هوا همه شیشه هایشان را کشیده اند بالا ! چراغ قرمز می شود ، ماشین ها یکی یکی می ایستند پشت چراغ قرمز . نگاهم خیره می ماند به دختری که لنگ دستش گرفته و شیشه ی ماشین هایی که سرد و ساکت ایستاده اند پشت چراغ قرمز را پاک می کند و دختر دیگری که دور کاپوت ماشین هایی که سرد و ساکت ایستاده اند پشت چراغ قرمز ، اسپند می چرخاند ... و پسری که دست های کوچکش را پر کرده از دسته های گل ؛ مریم ، نرگس ، رز ... از دیدن نگاه های پر از التماس و خواهش تمام این دختر و پسرهای کوچولویی که ناگزیرند به بزرگ بودن ، از بی اعتنایی و بی حوصلگی این آدم های سرد و خشک و ساکت که برایشان فرقی نمی کند دور و برشان چه اتفاقی می افتد ، نمی دانم باید به کدام عدالت وعده داده شده پناه ببرم ؟!

Picture6

اینجا – ایران – کشوری که به عشق علی (ع) می شناسندش !

چه کسی می داند چند وقت است که پسر و دختر های کوچولویی که از کودکیشان چیزی نفهمیده اند و نمی فهمند ؛ پسر و دختر هایی که فقط یکی دو سال با خواهر کوچولوی من فاصله ی سنی دارند ؛ عطر محبتی شبیه محبت های علی (ع) را لای دسته گل های پژمرده شان بو نکشیده اند ؟ سال هاست که جوابی برای این پرسش بی پاسخ پیدا نکرده ام ...

معظمی

دفن كردن تلفن همراه

اخيراً دفن كردن تلفن همراه در كنار اجساد براي ارتباط شخص فوت شده با بيرون از قبر در جهان رواج يافته است.

به گزارش خبرگزاري فارس، دفن كردن گوشي تلفن همراه در كنار اجساد ابتدا از آفريقاي جنوبي آغاز شد و اكنون به آمريكا و كشورهاي اروپايي كشيده شده است.
هدف از دفن كردن گوشي تلفن همراه به همراه اجساد با اين انگيزه انجام مي‌شود كه ممكن است فرد نمرده باشد و فعاليت قلب او از سرگرفته شود.
با وجود مطرح شدن اين توجيه، پديده دفن تلفن همراه در كنار اجساد، ميزان وابستگي روزافزون انسانها به تلفن همراه را نشان مي‌دهد.

همچنين شبكه ايران گزارش داد: بعضي افراد در كشورهاي غربي وصيت مي‌كنند كه روي سنگ قبرآن‌ها شماره تلفن همراه‌شان نوشته شود تا مردم بتوانند پيام كوتاه تسليت براي مرده ارسال كنند.

استخوان مصنوعي رساناي جريان برق بسازيد!!!

اگر فقط چندي در فضاي نانو سير كرده باشيد، حتما به اسم ”نانو لوله هاي كربني“ برخورده ايد. اين مواد با ساختاري آشنا ولي با خواصي شگفت انگيز علاوه بر پيشرفت هاي شگرفي كه تا به حال در حوزه نانو ايجاد كرده اند، افق هاي روشني را پيش روي نانوكاران رقم مي زنند. در ذيل به برخي خواص آن ها اشاره مي شود:

_ اين مواد با طول 5 تا 10 ميكرون و قطر 10 تا 40 نانومتر با وزني حدود يك پنجم فولاد و استحكامي تا 100 برابر فولاد محققان را براي استفاده در كاربردهايي نظير ساختن استخوان مصنوعي، نانو ربات ها و شيشه هايي با مقاومت حرارتي 1000 درجه سانتي گراد تحريك مي كند.

آخرين نسل از ابررساناها، رساناي بالستيك يا پرتابي است كه جديدا فيزيكدانان را خيلي كيفور كرده است. اين نانو لوله ها بهترين مصداق براي اين ابر رساناهاست.

با همين دو ويژگي مي توانيد استخوان مصنوعي رساناي جريان برق بسازيد. از دادن توضيحات بيشتر معذوريم. خيلي تخصصي مي شه، خودتون بريد بخونيد.

حالا اين استخوان ها چه فايده اي دارند؟ ما هم نمي دونيم. بايد خودتون واسش فايده پيدا كنيد.

Picture3

و آنان چه خوب رفيقاني هستند...

همه وقتي كه اسممان را روي برد دانشكده ها به عنوان افراد برگزيده براي شركت در نهمين اردوي زيارتي غدير ديديم، خدا را شكر كرديم كه باز هم مي توانيم به پابوس فرزند پيامبر برويم و دل تنگي هايمان را بگوييم.

گفته بودند دوشنبه نزديك غروب در مهديه باشيم كه بعد از خواندن نماز و خوردن شام راهي شويم. ما هم آمديم ولي سرماي هوا همه را غافلگير كرد اما از آنجايي كه بچه ها فكر چنين وضعيتي را كرده بودند، لباس گرم به همراه داشتند.

Picture1

وسيله هايي كه قرار بود ما را به مشهد ببرند دو اتوبوس  بود كه مسافران يكي را اكثرا بچه هاي فني و ديگري را بچه هاي پايه تشكيل مي دادند. چشمتان روز بد نبيند كه راننده بد اخلاق و اتوبوس سرد از ديوار كج و گروني مسكن بدتره! اين اتوبوس رويايي همان اتوبوس بچه هاي فني بود كه همه را نقره داغ كرد. تازه نماز صبح در دماي زير صفر و زير برف آن هم كنار اتوبان روي آسفالت ... كه از دسته گل هاي آقاي راننده بود. ولي هر سختي در راه زيارت امام رئوف قشنگ است و شيرين.

شايد بهترين مزيت اردو براي بچه ها نزديكي هتل به حرم بود كه به كمتر از 5 دقيقه پياده روي احتياج داشت. بعد از رسيدن و اسكان و ناهار و نماز( البته ريا نباشه) بايد در مراسم افتتاحيه شركت مي كرديم. سخنراني با موضوع عيد غدير بود. ساعت 8:30 شب هم كارگاه جريان شناسي سياسي بود كه مهدي طوسي در مورد تاريخچه سياسي انقلاب صحبت كرد. جالب اينكه اين كارگاه به خاطر سؤالات بچه ها تا 11:30 شب در حسينيه و بعد از آن تا ساعت 2 در لابي هتل ادامه پيدا كرد!

Picture2

صبح چهارشنبه هم كه روز عيد غدير بود پاي صحبت هاي آقاي باقري و صادق امامي نشستيم تا از توطئه صهيونيست ها آگاه شويم. ولي جذاب ترين بخش اردو مسابقه طناب كشي بود كه تقريبا تمام بچه ها شركت داشتند و تيم هاي زيادي هم دادند اما سر و صداي زياد مسابقه كه در پاركينگ هتل برگزار شد باعث شكايت بعضي مسافران هتل شد. ان شاءا... كه ما را حلال كرده باشند. بعد هم كه نقد فيلم ”شبي با پادشاه“ و كارتون ”موش سرآشپز“. كارتون موش سرآشپز را در راه ديده بوديم و اصلا احتمال نمي داديم كه از اول تا آخر اين كارتون ساده پر از تيكه هاي سياسي و بيان پروتكل ها و اهداف صهيونيستي باشد. خدا را شكر كه كمي چشم و گوشمان باز شد تا حتي به كارتون ها و بازي هاي منتشر شده از طرف غربي ها هم خوش بينانه نگاه نكنيم. حتي اگر موش كوچولوي دوست داشتني، سرآشپز باشد. يكي ديگر از نكات جالب اردو( البته براي حدود 25 نفر از بچه ها) بازديد از موزه هاي حرم مطهر بود. موزه فرش و قرآن و حمام قديمي و موزه هاي سكه و مدال و تمبر و اسلحه، همگي جالب بودند ولي زيباترين قسمت براي من ديدن قرآن هاي منسوب به ائمه بود. قرآن هايي به خط امام علي(ع)، امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و امام سجاد(ع). همچنين قرآني به خط حضرت علي بن موسي الرضا(ع) هم موجود بود. بعد هم كه غذاي حضرتي در رستوران حرم كه واقعا خوشمزه ترين بخش اردو بود. مخصوصا براي آدم شكمويي مثل اينجانب. واقعا هم از حق نگذريم غذاي حرم خيلي لذيذ بود كه البته مهمان حضرت رضا(ع) بودن هم به لذتش مي افزود. يك نكته جالب و خاطره انگيز اردو بازي هاي بچه ها بود. غير از شوخي و كتك كاري هاي بچه هاي فني و پايه، وقتي همه در اتاقي كه متعلق به بچه هاي كادر بود و اتاق بزرگي بود جمع مي شدند تا بازي كنند واقعا فضاي جذابي به وجود مي آمد. اين تجمعات كه گاهي جمعيتش به 25 نفر مي رسيد شامل بازي هاي مختلفي بود. چشمك، مافيا، رد كن بره، يه مرغ دارم روزي nتا تخم مي كنه، اوستا عوض كن و... . بين خودمان بماند ولي گاهي اين بازي ها تا ساعت 3نصف شب هم طول مي كشيد. وجه مشترك همه بازي ها هم كتك خوردن بود. در طول اردو سه نشريه هم منتشر شد كه الحق پر بود و از آب بندي هاي هميشه خبري نبود. دو نشريه را بچه هاي فني منتشر كردند و سومي را به علت رقابت ايجاد شده، بچه هاي پايه. بگذريم كه نصف مطالب هر نشريه به كل كل بين دو دانشكده مربوط بود. آخرين روز اردو هم ما را به بهانه بحث شيرين ازدواج به مراسم اختتاميه كشاندند. ولي آقاي حسيني از موضوعات مختلف صحبت كردند و آخر هم سري به همان بحث شيرين زدند. جايزه مسابقات هم اهدا شد و بعد هم پخش كليپي از عكس هاي اردو، كه واقعا خنده دار بود و بچه ها لذت بردند. آخرين زيارتي كه رفتيم موقع خواندن وداع بود. وقتي بايد با صداي بغض آلود مي گفتي خدايا مرا با پيامبرت و فرزندانش محشور كن كه اينان چه خوب رفيقاني هستند... .چه خوب رفيقاني و افسوس كه بايد برويم و اين بار هم وداع كنيم، به اميد ديداري دوباره.

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصَّلوﺓ وَ آتَيْتَ الزَّكوﺓ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتَ فِي اللهِ حَقَّ جِهادِه حَتّي اَتاكَ الْيَقين.

۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

کجا مردم چی کار می کنن؟

امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2 ساعت کار با اینترنت
*
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن
*
ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2ساعت خیابان گردی
*
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ،2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
*
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
*
عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب
*
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان
*
پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس
*
ایران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!

بزرگراه!

سه شنبه – 30 ام مهر ماه – دانشگاه شاهد

دانشجویان در حال رفتن به دانشکده های خود با ازدحام جمعیت در فضای خالی بین دانشکده های فنی و انسانی مواجه می شوند . حس کنجکاوی حداقل لحظه ای پای عابران را برای جویا شدن علت سست می کند . جلوتر که بروی مردی سی و چند ساله را می بینی که با حرارت ، گرم صحبت است . اگر بهتر دقت کنی و نزدیک تر بروی عکس هایی را می بینی که از کوله پشتی اش خارج می کند و مقابل چشمان حضار حرکت می دهد . از اینجا به بعد تکلیف افرادی که برای کنجکاوی نزدیک آمده اند مشخص می شود . یا“برو بابایی ” می گویی و چند دقیقه در کلاس نشستن را بر ایستادن در خاک ترجیح می دهی یا جذب سخنان مرد می شوی : ” این مرد را می شناسی ؟ نامش را می دانی ؟ می دانی پدر و مادرش چه می کنند ؟ ” تو هم اگر حداقل ماهی یکبار تلویزیون را روشن کرده باشی حتما این چهره ها را دیده ای . عکس هایی از شهدایی که مانده اند و زمان ، ما را با خود برده است ! همت ، چمران ، باکری ، زین الدین ، بابایی و ... جواب هایی است که بعضی می دهند . برای بعضی دیگر این اسامی تداعی کننده ی چیز دیگری است ، قبل از اینکه فکر کنند این ها نام های پر افتخار پرچم هایی برای شرف و استقلال این کشور است می گویند : ” بزرگراه ! ” و من فکر می کنم کدام یک درست است ؟! این ها نام انسان هایی است که نزد خدا روزی می خورند یا اسم بزرگراهی که با شنیدنش به یاد ترافیک و دود و ماشین می افتی ؟! آیا واقعا ... ؟! بگذریم ! بعد از دیدن هر عکس سوالی می شنوی و نامی و توضیحی در مورد شهید و بعد هم چند خاطره از قبل یا بعد از شهادت . عکس ها که تمام می شود و دانشجویانی که تحت تاثیر قرار گرفته اند متفرق می شوند ، دانشجویی به جمع دو سه نفری باقی مانده می آید و این بار اوست که مرد را مورد سوال قرار می دهد . سوال هایی که شاید تکان دهنده ترین بخش نمایش بود : ” شما چرا این کار را می کنید ؟ چه هدفی دارید ؟ به نظر من این کار شما فایده ای ندارد ! ” و جوابی که مرد می دهد نگاهی متعجب است و اینکه : ” به نظر شما چه کاری باید کرد ؟! ” پسر دانشجو جوابی به سوال مرد نمی دهد ولی حرف هایش جالب است . ” ببینید ، من خودم فرزند شهیدم ، ولی پس از این همه سال هنوز پدرم را پیدا نکرده ام . نمی دانم برای چه رفته ، همه فکر می کنند در این کشور همه ی امکانات برای ما فرزندان شاهد است ولی اینطور نیست ... ” سوالات و درد دل های دانشجوی شاهد هنوز ادامه داشت و سر پایین مرد ، تنها جوابی بود که می توانست به این همه اعتراض او بدهد . هنوز ادامه داشت(دارد) و سر پایین ما تنها جواب بود(است).ولی همه می دانیم این سوالات نه تنها بی جواب نیستند که تمام گستره ی زمین و تمام دقایق تاریخ ، تاب شنیدن جواب را ندارد ! خواستم جواب هایی به این همه سوال بدهم اما ... دیدم جواب هایی در حد چند جمله ی کوتاه که در صفحه ی کوچک نشریه ی ما بگنجد غیر از کوچک کردن بزرگترین های این عالم ؛ کار دیگری نمی تواند بکند . پس بهتر است چند سوال به انبوه سوالات بی جواب این مطلب اضافه کنم تا شاید عقل منصفی یا ذهن عادلی یا دل عاشقی و یا حداقل سینه ی تنگی جوابی – نه برای فرزندان شهدا – که حداقل برای خود بیابد .

آیا تمام سهم شهدا از زندگی ما که تماما مدیون آن هاست ، نام چند بزرگراه و مجموعه ی ورزشی و دانشگاه است ؟! آیا با بردن سالی یک شاخه گل بر مزارشان ، قدر خونشان را نگه دانسته ایم؟! یا با خوراندن کلمات سیاسی و چشاندن شعار های مزه دار به مردم ؛ مدافعان خاک و دینشان را شناسانده ایم ؟! آیا یکی از همین آدم های خوش انصافی که فرزندان شاهد را غرق در امکانات می دانند ، حاضر بودند بدون دیدن پدر خود بزرگ شوند و در عوض چند درصد سهمیه ی دانشگاه و بن کتاب و تخفیف ویژه !!! برای شرکت در بعضی از کلاس ها داشته باشند ؟! آیا برای ما عیب نیست که بعد از گذشت 20 سال از پایان جنگ و با وجود نهاد هایی چون بنیاد شهید ، بنیاد حفظ و نشر ازرش های دفاع مقدس و چه و چه و چه ... هنوز هم فرزند شهیدی وجود داشته باشد که نداند پدرش برای چه به گلزار شهدا رفته ؟! و آیا .......................

م.ب

رادیو مگسی

محققان و آشنایان با فناوری نانو می دانند که نانو لوله های کربنی یک رادیوی کاملا کاربردی هستند که قابلیت دریافت موسیقی را از پهنای باند استاندارد دارند.

جمعی از دانشمندان با استفاده از این خاصیت مکانیکی و الکتریکی یک نانو لوله ی کربنی و با استفاده از پدیده لرزش مکانیکی موفق به ساخت کوچکترین رادیوی جهان شدند.این رشته نانو لوله کربن چهار نقش کلیدی آنتن,فیلتر قابل تنظیم,آمپلی فایر و تفکیک کننده را بر عهده می گیرد.از این نانو لوله می توان در ساخت رادیوی تجاری و کنترل رادیویی میکرو ماشین های قابل حرکت در جریان خون انسان استفاده کرد . دانشمندان معتقدند با کوچک و بزرگ کردن دائمی نانو لوله کربن می توان فرکانس های دریافتی این رادیو را کنترل کرد و امواج 40-400 مگاهرتز(محدوده ی موج FM)را پوشش داد.به این ترتیب می توان رادیویی را در نوک انگشت مگس جا داد!

دنبال کننده ها

بايگاني وبلاگ