۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

مهر بقيع

مـرا به خـانه زهـراي مـهـربان ببـريـد

به خاکبوسي آن قبر بي نشان ببريد

اگر نشاني شهر مدينه را بلديد

کبوتر دل ما را به آشـيان ببـريد

کجاست آن درآتش گرفته، تا که مرا

براي جامه دريدن به سوي آن ببريد

مرا- اگر شـدم از دسـت- برنگـردانيـد

به روي دست بگيريد و بي امان ببريد

کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا

کنار سنگ مزارش، کـشان کـشان ببـريد

مرا که مهر بقيع است در دلم، چه شود

اگر به جـانـب آن چـار کـهکشـان بـبـريـد

نه اشتياق به گل دارم و نه ميل بهار

مرا به غربت آن هيجده خـزان بـبـريـد

کسي صداي مرا در زمين نمي‌شنود

فرشته‌ها ! سخنم را به آسمان ببريد

شاعر : افشين علاء

خداشناسی انیشتینی

گروهی از الهیون، علمای اخلاق، عقلی مذهبان و مادیون درباره صحت عقاید خود دچار اختلاف شدند تصمیم گرفتند در این باره انیشتین را قاضی و داور خود قرار دهند.

Picture4

نزد او رفتند و نظرش را درباره خدا پرسیدند.

پاسخ داد: اگر به کشف دستگاهی موفق شدم که به وسیله آن با میکربها سخن گویم، با میکروب کوچکی که بر سر تار موی انسان زندگی می کند تکلم می کردم و از او می پرسیدم که خود را چگونه یافته ای؟ بدون تردید پاسخ میداد من خود را بر سر شاخ درخت تنومندی یافته ام که ریشه های آن ثابت و شاخ و برگ آن در آسمان است. به او می گفتم که این تار مویی که بر سر آن زندگی می کنی یک موی از هزار موی انسان و سر عضوی از اعضای بدن آن است ما نسبت به خداوند بزرگ کوچکتر و ناچیزتر از آن میکروب هستیم چگونه من می توانم به خدایی احاطه پیدا کنم که با قوای نامتناهی و عظمت بی پایان خود بر همه چیز احاطه دارد

چادر خاکی

تقدیم به چادر خاکی مادرمان حضرت زهرا سلام ا... علیها

پوشش و عفاف امریست فطری و توجیه عقلی و منطقی دارد و از مسلمات و مصرحات دین مبین اسلام است. ولی این مهم همواره مورد هجوم دشمنان واقع شده است. گاهی زور و سرکوب زنان محجبه ابزار این تهاجم بوده مانند داستان پر غصه کشف حجاب در ایران و الجزایر گاهی با ایجاد محدودیتهای قانونی مانند وضع قوانین منع حجاب در کشورهای غربی و در اغلب اوقات با ایجاد شبهات و طرح سوالات و به دام انداختن ذهن نوپای بسیاری از جوانان و نوجوانان. گویی امروز موضوع حجاب و عفاف آمیخته با ناخالصی ها و در پس پرده است و اصل ماجرا در گیرودار کشمکشها گم. اکنون با ارائه چند مطلب می خواهیم گرد و غبار را بزداییم تا نور روشنی بخش قرآن مبنی بر لزوم حجاب و عفاف بر قلبها بیشتر بتابد.آمارها متعلق به جوامع غربی است که مدعیان آزادی هستند و به اسم آزادی زن را به بند کشیده و امنیت و روان او را تخریب کرده اند.

پرفسور سیمور هالک مدیر قسمت روانی دانشگاه ویسکانس: فقط در این دانشگاه سالانه بیش از 800 دانشجو به کلینیک بیماریهای روانی مراجعه می کنند. نه تنها من و همکارانم بلکه اکثر روانشناسان روانشناسان دانشگاههای آمریکا از وضع روحی نسل جوان آمریکا دچار وحشت شده اند.

وندی شیلت نیز در کتاب فمنیسم در آمریکا سال 2003 می نویسد: بدیهی است وقتی اجازه دادیم هر کاری آزاد باشد آزار جنسی مزاحمتها و تجاوز به عنف هم افزایش پیدا می کند جامعه ای که علیه شرم و حیا اعلان جنگ کرده دشمن زنان است.

در سال 1990 کارل گلیگان مسئول علمی دانشگاهی اعلام می کند: دختران آمریکایی از نظر روانی تهی،از نظر اجتماعی ساکت و از نظر تحصیلی عقب افتاده هستند.

مطالب بالا تنها نمونه هایی از صدها جنایتی است که گریبان گیر جوامع غربی ست به سبب فاصله گرفتن از فطرت انسانی. امروزه هم در کشور ما هر روز یک نفر یک نظریه غربی را مطرح می کند و خط مشی خود قرار می دهد ولی ای کاش بعضیها به خودشان بیایند که کجای عالمند و آگاه شوند که ملت ما قصد ندارد راه خطای جوامع غربی را بپیمایددر هیچ زمینه ای . غرب خودش اشتباه رفته و خودش در این منجلاب فرو رفته و سعی می کند عالم را در این منجلاب گرفتار کند ولی دوست عزیز اگر ذره ای نسبت به نوع پوشش و حجاب در جامع امروز کشورت تردید داری بهت پیشنهاد می کنم حتما کتاب فمنیست در آمریکا تا سال 2003 را بخوانی. ما فقط مطلب کوتاهی که در شأن فضای دانشگاه و دانشجویی است را نقل کردیم بخوان و بعد قضاوت با توست.

خدایا خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود خود افروزانیدم، از دوستی آواز دادم، دل و جان فراناز دادم.

مهربانا اکنون که در غرقابم دستم گیر که گیر افتادم.

دماغ الكترونيكی، ره آورد فعالان مهندسی پزشکی برای دماغ سوخته ها!!!

‌ علي رغم اينكه احتمال مي‌ره بويايي يكي از اولين حواسي باشد كه بشر به كارايي اش پي برده، هيچكس از عـمـلـكـرد دقـيـقش اطـلاعـي نـداره. مـهندسان نسخه‌هاي الكترونيكي از بيني انسان رو ساخته‌اند كه پزشكان را قادر مي‌سازد تشخيص‌هايي كمتر تهاجمي را از وضعيت بدن داشته باشند.

Picture3

كاربردهاي بويايي مصنوعي

بيشترين كاربرد بيني مصنوعي در مواردي است كه بيني انسان محدوديت‌هايي را پيش رو دارد. بـه عـنـوان مـثـال، شناسايي زودهنگام باكتري‌ها و قارچ‌های مزاحم در هواي تنفسي بيماران در بخش‌هاي مراقبت ويژه را میتوان نام برد. معمولا به سبب تشخيص دير هـنـگـــام ايـــن عـــوامـــل بــيــمــاري‌زا، ريـســك ايـجــاد عفونت‌هاي تنفسي در اين گروه از بيماران به رغم اسـتـفــــاده از دامنه وســيــعــــي از آنــتــــي بــــادي‌هــــاي پــيــشــگـيــري‌كـنـنــده، بــالا اسـت. اسـتـفــاده از آنـتــي بـادي‌هـا، عـلاوه بـر تـحـمـيـل هـزيـنـه‌هـاي سنگين، ميكروب‌ها را در برابر آنتي بادي مقاوم مي‌سازد كه تبعات به مراتب بدتري را به دنبال دارد.

نحوه عملكرد بيني الكترونيكي

‌ بـيـنــي‌هــاي الـكـتــرونـيـكــي از ســه جــزء اصـلــي تـشـكـيـل شده‌اند: سيستم دريافت نمونه، سيستم رديــابــي و سـيـسـتــم پــردازش. هنگامي كه بيني الكترونيكي رايحه‌اي را بو مي‌كشد، تغييراتي در وضعيت سنسور ايجاد مي‌شود كه در اثر آن، مقاومت الكتريكي سنسور تغيير مي كند. تغييرات مقاومت الكتريكي براي آناليزهاي دقيق‌تر به يك الگوريتم شناسايي الگو فرستاده مي‌شود.تكنيك‌هاي شناسايي الگو و تغييرات مقاومتي را به مجموعه‌هاي پرقدرتي از اطلاعات تبديل مي‌كنند كه قابل استفاده در تشخيص بيماري‌ها، كنترل كيفيت مواد غذايي، ارزيابي‌هاي زيست محيطي و رديابي مواد سمي هستند.

م.ق

هواپیمایی که به دانشگاه شاهد خورد

آیا می دانستید حادثه 11سپتامبر و برخورد هواپیما به برجهای تجارت جهانی باعث شد 12 میلیارد از دست دانشگاه شاهد بپرد؟ شاید تعجب کنید ولی منبع این خبر کسی نیست به جز دکتر ثقفی ریاست محترم دانشگاه !

حتما تا به حال ساختمان بزرگ و نیمه کاره بین دانشکده انسانی و ساختمان مرکزی را دیده اید.همان ساختمانی که با خط بزرگ روی سقف آن نوشته ”مقدمتان گلباران“

و صدالبته از بقیه پرسیده اید که قضیه این بنای بزرگ و نیمه کاره چیست .

Picture1

دکتر ثقفی دو هفته پیش در جمع دانشجویان دانشکده فنی ماجرای این ساختمان نگون بخت را اینگونه تعریف کردند :

چندی قبل از سال 2000 میلادی یک دکتر ایرانی مقیم آمریکا به کشور سفر کرده و در طول سفر خود از دانشگاه شاهد هم دیدن میکند. فرد مذکور در بازدید از دانشگاه شاهد تصمیم به ساخت سالن کنفرانس بسیار بزرگ (درحد سالن اجلاس سران تهران) به همراه چند آمفی تئاتر جانبی می گیرد و در این راه کلیه مراحل از جمله طراحی،ساخت و هزینه را متقبل می شود .

آقای دکتر بعد از بازگشت به آمریکا 2میلیون دلار برای ساخت این مجموعه به کشور میفرستد و ساختمان نگون بخت تا مرحله ای که می بینید ساخته میشود که ...........

از برکات لابی های صهیونستی برجهای دو قلو هدف قرار گرفته افغانستان مورد هجوم نظامی آمریکا قرار میگیرد والبته جمهوری اسلامی ایران از طرف جورج بوش ”محور شرارت“ خوانده میشود.

Picture2

در پی این اتفاق سخت گیریهای زیادی از طرف دولت امریکا به اتباع کشورهای اسلامی اعمال می شود.از جمله آقای دکتر خیرخواه قصه ما به علت کمک ما لی به تروریستها ! (منظور دانشجویان دانشگاه شاهد) مورد اتهام قرار گرفته و از ادامه کمک ها بازداشته میشود وبه همین سادگی (شاید هم به سختی !) سالن کنفرانس رویایی دانشگاه به اسکلتی آهنی تبدیل میشود.حال شما دانشجویان می توانید 12 میلیارد تومان هزینه تکمیل این طرح را از بانیان حادثه 11 سپتامبر مطالبه کنید .

سخت گیر

صعود شیرین

همیشه وقتی یه کار مثبت انجام میدی و نتیجه رو واگذار میکنی به خدا ، وقتی واقعا توکل میکنی ، خودش همه چی رو جور میکنه . هواشناسی واسه روز دهم اردیبهشت ، یه هوای مشتی بارونی پیش بینی کرده بود که احتمالا پیش بینی های اردوی کلکچال رو به هم میزد . ولی این جور مواقع ، عقب نشینی به معنای شکسته . بچه ها راس ساعت 6:30 توی مترو منتظر بودن ، حتی چندتاشون زودتر از ساعت قرار ! ( دم هرچی آدم بامعرفت و باحاله گرم ! ) تاثیر توکل موقعی بیشتر نمایان شد که پارک جمشیدیه رو با یه هوای توپ تازه بارون زده دیدیم که جون میداد واسه کوهنوردی . یه عده مثل من بودن که از نوع بالا رفتنشون همه میفهمیدن که این کاره نیستن ولی به خاطر اعتمادبه نفس برترشون ، میان بر میزدن ! ولی دست آخر چند نفر باید میرفتن واسه نجاتشون ... ! اما خیلی از بچه ها واقعا خستگی راه رو متوجه نمیشدن و هر لحظه پر انرژی تر از لحظه قبل ... . ماشاالله سربالایی رو مثل جاده صاف میرفتن بالا ! همه شون هم باصفا ...! فهمیدیم که اگه نمی اومدیم چه کلاه گشادی سرمون میرفت ... ! حدود ساعت 11:30 تقریبا همه به تپه نورالشهدا رسیده بودن . سخنرانی آقای بلوکات دبیر اسبق انجمن شاهد به پیشنهاد خودشون خارج از محوطه مزار شهدا( و توی یه محیط نسبتا دوستانه ونزدیک به خاکی !) برگزار شد تا یه وقت حرفای متفرقه موجب بی احترامی به شهدا نشه . ایشون از دانشگاهمون گفت و دانشجوهاش .ازسوالات متعدد بچه ها معلوم بود که حرف دارن واسه گفتن ... .

همه با هوای سرد وهمچنین سختی راه متواضعانه کنار اومدن و در آخر هم با تشکر خالصانشون خستگی رو از تن بچه های اجرایی بردن .

تا رسیدن به قله شهدا ، فاصله کم نیست ! اما اونایی که عزم و اراده پولادین دارن ، و البته ” توکل ” ، در نهایت میرسن ...

پنجاهمین اردوی کلکچال دهم اردیبهشت ماه امسال برگزار شد و خوشبختانه بچه ها هم هر سال ، پایه تر ... .

عکس های دانشجویی

وقتی شب امتحان برق خوابگاه می رود

Picture4

استتار زیرکانه ادوات عمرانی در دانشکده

Picture5

”برای بوق آزاد زدن تلفن با ید هر دو کلید را ON کرد و پس از گذاشتن گوشی هر دو کلید در حالت OFF قرار بگیرد و ...“

دستور العمل بالا توسط تعمیر کاران خودجوش دانشجو بر روی گوشی قرار داده شده است

Picture6

خواب یک زوج پرستوی خوشبخت در خوابگاه پسران

Picture7

بزرگداشت فردوسی

و کسی نبود از اهالی پایتخت یا آنکه به دیدار قوم و خویش آمده بود یا به هر نیت دیگری ، که بعد از صلاه ظهر روز( هفدهم خرداد ماه سال 1338 خورشیدی)از خیابان شاهرضا ی آنروزها (انقلاب) گذر کند و مجسمه ی تمام قد حکیم با حکمت و پر اوازه طوس را که از بالا نگاهی ستبر و استوار همانند بنای بی بدیل شاهنامه دارد نبیند و ندیده باشد.

Picture3

از ان روز تا کنون اهالی ایران زمین که گذر کرده اند از ان گذرگاه (که حالا دیگر تاریخی شده است به حکم زمان) دو چیز را به روشنی دریافته اند. یکی آنکه حکیم طوس با جامه و دستار و سربند مردمان ملک خراسان و البته کتاب وزین شاهنامه به دست ،یک گام به پیش و پای دیگر استوار در پس و نگاهی که استواری باطن را میرساند و چشمانی که هوش و ذکاوت و پایان بینی در ان موج میزند ایران زمینیان را به استواری و پایداری خوانده و رمز چیره گی بر تمامی توران زمینیان تاریخ جان هایی دانسته که با همنشینی با کتاب خو گرفته و البته حکیم باحکمت طوس کتاب رازگونه ی شاهنامه را از این بابت نمونه و نشانه کرده است. تا بلکه بدانیم و یادمان نرود که زبان نه در جهان کهن بلکه در جهان معاصر نیز اولین و برترین جزء فرهنگ است و ملت و قومی که به پاسداشت زبان خود همت بگمارد و زبان را از میهمانان ناخوانده پاک کند و بیان را به اصالت بیاراید و قدر پاک زبانی و به تبع ان پاک ایینی را بداند البته بی هیچ شبه ای همواره بر صدر اقوام و ملل خواهد نشست ، و در مواجه با ایین دیگر سرزمینان و دیگر اقوام هیچ اسیب و گزندی بدان نخواهد رسید همانگونه که حکیم بی جانشین خراسان وعده کرده بود و اینک فرزندان این سرزمین اریایی ان وعده ی خردمندانه را پس از هزاره ی بلند، محقق می بیند!             

مادر...مادر...مادر...

پنج شنبه, ساعت 22:16, شبكه2 سيما, برنامه "بر بال ملائك"

برنامه در مورد عمره طلاب دختر دانشجو بود. برنامه در فرودگاه مهرآباد آغاز شد و كنار قبرستان بقيع پايان يافت. چقدر احساسات و شوق رسيدن زيبا بود, اما زيباتر از همه حضور در مدينه اون هم در شب شهادت مادر سادات بود. اين برنامه براي تمامي دانشجويان عمره گذار خاطرات بسياري رو تداعي مي كرد. اولين ورود به مسجدالنبي, ديدن گنبد خضرا, ديدن غربت بقيع و اين سؤال هميشگي كه "قبر مادر كجاست؟" سؤالي كه خيلي سنگين و پر غربته.

يادش بخير, بزرگي مي گفت: "اين هم از عظمت حضرت زهرا(س) است كه قبرشون بي نشون باشه و شيعه ها 2جاي مختلف ايشون رو زيارت كنند و روز شهادتشون معلوم نباشه تا دو دهه به عزاي مادر بشينيم." واقعا هم مادرمون خيلي بزرگ و پر عظمته.

وقتي فاصله بين بقيع و باب البقيع رو مي بيني و بهت ميگن اينجا از اون مكانهايي كه خون بدن حضرت زهرا(س) روي زمينش چكيده شده, دوست داري بري و تكه تكه اون جا رو ببوسي اما وقتي مي فهمي كه حتي نماز خوندن در اونجا از نظر عربها, وسيله اي براي آزار و اذيته, بيشتر به غربت و عظمت مادر پي مي بري كه حتي براي سجده كردن در خاكي كه ايشون قدم گذاشته بايد نماز ايستاده بخوني و نبايد بلند الله اكبر بگي.

وقتي هر قسمت بقيع رو از پشت پنجره هاش مي بيني, با خودت مي گي "نكنه اينجا قبر مادره؟". وقتي از پشت پنجره ها نزديك بيت الاحزان مي شي قلبت شروع مي كنه به تند تند زدن و اشك چشات بي اراده شروع مي كنن به فوران. مي دوني چرا؟ چون اشكا مي خوان از خاك اونجا عروج كنن و از طرفي, هم نوايي با مادر رو مي طلبن.

Picture2

اما رسيدن به مادر كه فقط با پيدا كردن مزار مقدس و دوست داشتني ايشون ممكن نمي شه, بگذريم كه دلمون خيلي آروم ميشه. يكي از نكته هاي قشنگ و ظريف اين سفر اينه كه همه وقت خروج از مدينه و حركت به سمت وجود و كعبه دلها, از مادر مي خوان كه كمكشون كنه تا به ايشون برسن.

ما هم در آخر از خودتون, مادر عزيزمون مي خواهيم كه كمكمون كني تا پيداتون كنيم و شيريني زيارت سرزمين وحي رو بهمون بچشوني.

هتل دار یا کاروان سالار

الان دیگه مشخصه که کی نامزد انتخابات ریاست جمهوری دهم شده و این وظیفه منه که به عنوان یه دانشجوی مسلمان ایرانی بر حسب وظیفه و حقم دست به انتخاب بزنم .

چند وقت پیش داشتم یه مطلب می خوندم نوشته بود از دو دید گاه میشود به کشور و نحوه اداره اش نگاه کرد یکی مانند هتلی که ما مسافرین این هتل و رئیس جمهور مدیر این هتل است .حال فکر کنید وظیفه ی این مدیر چیست ؟ تامین غذای بهتر ،امنیت بیشتر،خواب راحت تر و هزینه کمتر .اما دیگر دید کشور را مانند کاروانی نگاه می کرد که رئیس جمهور همان کاروان سالار این کاروان است . این کاروان سالار نیز باید مانند مدیر هتل همان امکانات را فراهم کند با این تفاوت که مقصد این کاروان جای دیگری است و نیاز های ذکر شده گذرا .دید ما نیز به کشور همانند نگاه دوم است چرا که کشور ما کشوری اسلامی و مردم ما مردمی مسمان هستند و نگاه ما به دنیا تنها نگاهی مادی نیست بلکه ما اعتقاد به معادی داریم که تعیین کننده سعادت و شقاوت ما وابسته به عملکرد ما در این جهان است و عملکرد ما تاثیر پذیری زیادی از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم دارد و آن جامعه به هر سمتی برود خواه یا نا خواه ما نیز به آن سمت کشیده می شویم و آن چیزی که سمت و سوی جامعه را مشخص می کند دولتی است که آن را بر اساس یک سری ارزش ها واهداف اداره می کند .رئیس دولتی که ما انتخاب می کنیم تا کاروان سالار این کاروان شود باید اهدافش با اهداف ما یکی باشد تا به مقصد برسیم .من به عنوان یک دانشجو پیرو خط امام وپایبند به آرمان ها و ارزش های انقلاب دنبال کاروان سالاری هستم که او نیز آرمان هایی که بر پایه آن جمهوری اسلامی شکل گرفت پایبند باشد .

Lebanese

چند ماه پیش زمانی که تازه دانشجویان لبنانی وارد دانشگاه شده بودند ، تو مسیر سلف زیاد باهاشون برخورد میکردم. از اون جایی که هنوز فارسی بلد نبودند و من هم عربی یا انگلیسیم خوب نبود ، رابطه ای با هم نداشتیم.

یک روز یک کار کامپیوتری فوری داشتم. با عجله رفتم سایت دیدم همه دستگاه ها پره . این طرف و اون طرف رو نگاه کردم تا یک بیکار پیدا کنم. دیدم یک نفر پشت کامپیوتر نشسته و کار خاصی انجام نمیده . خواستم بگم لطف کنه اگه کاری نداره جاش رو به من بده ،دیدم انگار طرف لبنانیه.

چاره ای نبود بنابراین همه محفوظات زبان ابتدایی تا راهنمایی رو جمع کردم و محترمانه گفتم:

آی هَو وُرک . اگه جاب نداری ِاستَند آپ پلیز من بشینم.

حق داشت جواب نده احتمالا اصلا نفهمید با اونم.

این دفعه گفتم :

یا اخی! انا مشغول خیلی. جون مادرت افهم ...

هر چی از این کلمات می دونستم بلغور کردم و کلمات رو با لهجه غلیظ تر گفتم و به خودم پیچیدم فایده ای نداشت.که دیدم خدا لطفی کرد و توجهش جلب شد. روش رو از مونیتور برگردوند و گفت:

داداش با منی! من ایرانیم ها! فارسی حرف بزن ببینم چی داری میگی...؟!!

و اما سرگذشت آبياري قطره اي...

با آغاز ترم جديد, شاهد تغييرات قابل توجهي در جهت گسترش فضاي سبز در دانشگاه بوده ايم كه ظاهرا هدف اصلي طرح, كاشتن درخت و درختچه هايي در فضاي پر از سنگي كه تقريبا در جلوي مهديه قرار دارد, بود. روشي كه براي آبياري درختان مورد استفاده قرار گرفته, آبياري قطره اي(البته فقط به علت وجود لوله هاي سوراخ دار) مي باشد. در ابتدا لازم است با اين روش كمي آشنا شويم تا دليل ذكر شده در بالا را دريابيم.

Picture1

در اين روش آب از طريق موتور پمپ به داخل لوله هاي سوراخ دار (مشبک) که در زير يا روي زمين نصب شده اند، حرکت کرده(همه ما با اين قسمت از داستان كاملا آشنا هستيم) و در ناحيه ريشه گياهان بوسيله قطره چکانهايي بصورت قطره قطره و يکنواخت به آهستگي مي ريزد.(احتمالا از اينجا به بعد داستان براي كساني كه با اين روش آشنايي چندان زيادي ندارند كمي گنگ باشد, زيرا در روش اتخاذ شده در دانشگاه هيچ اثري از ريزش قطره قطره آن هم به صورت يكنواخت و آهسته مشاهده نمي شود.چنانچه همانطور كه بارها ملاحظه كرده ايم آب با فشار بسيار زيادي در كنار برخي نهالها از سوراخ خارج مي شود و در برخي ديگر حتي آبي كه براي رشد گياه لازم است در اختيار گياه قرار نمي گيرد.)

در آبياري قطره اي، آب بطور اقتصادي و کارآمدي مورد مصرف قرار مي گيرد زيرا که از نفوذ به اعماق خاک و تبخير سطحي آب بشدت کاسته ميشود.(در روشي كه ما از نزديك و هرروز مشاهده مي كنيم هيچ اثري از مصرف اقتصادي آب ديده نمي شود.زيرا در اطراف ساقه يك درختچه شاهد ترك برداشتن زمين و در درختچه اي ديگر شاهد ايجاد درياچه هستيم.)

راحتي در خودکار نمودن شبکه ، مرطوب نکردن تمام سطح خاک در کشتهاي رديفي(البته نكته ذكر شده زماني صادق است كه جايي از لوله بدون هيچ دليلي سوراخ نباشد.) وباغات که نتيجه آن کاهش هدر رفت آب به وسيله تبخير وهمچنين کاهش رشد علفهاي هرز مي باشد، مرطوب نگه داشتن محيط رشد ريشه در حد مطلوب در طول رشد و کاهش آفات وبيماري هاي گياهي از جمله فوائد آبياري قطره اي است.

در بالا سعي كرديم علاوه بر دادن اطلاعاتي كم در مورد آبياري قطره اي, به اين نكته متذكر شويم كه شايسته است در سال اصلاح الگوي مصرف جامعه دانشگاهي بيشتر به عدم اسراف با انجام برنامه ريزيهاي صحيح توجه فرمايد و صرف انجام يك كار مفيد غافل از بخشهاي ديگر كار نشود.

مردم جهان بمیرند، آمریکا 123 میلیون کیلو دارو را به دریا ریخت!

در حالی که بسیاری از کشورهای فقیر جهان که بیشتر در آفریقا و ساکنانشان در معرض بدترین نوع بیماری‌ها هستند، شرکتهای آمریکایی داروهای خود را که برای جلوگیری از پایین آمدن قیمت در انبار نگه داشته‌اند، به اقیانوس می‌ریزند،‌ در صورتی که اگر این داروها به موقع به این کشورها می‌رسید، جان هزاران نفر را نجات داده و همچنین از آلودگی محیط زیست این کشور نیز جلوگیری می‌شد.

Picture5

به گزارش سرویس بین‌الملل «تابناک» به نقل از آسوشیتدپرس، چند شرکت اصلی دارویی آمریکا با نظارت مقامات مسئول حدود 123 میلیون کیلوگرم از داروهای فاسد خود را درون آب ریختند که اغلب باعث آلودگی آب آشامیدنی می‌شود.

وقتی این خبر رو خوندم خیلی تعجب کردم.با خودم گفتم مگه ممکن آدم در مورد جان انسان ها این قدر بی تفاوت باشه.فقط با یک تصمیم ساده می شد انسان های زیادی را از مرگ نجات داد.

تو همین فکر بودم و به گشت و گذار تو خبر گزاری ها می پرداختم که یک خبر دیگه توجهم رو جلب کرد.اما این دفعه تو ایران!؟

Picture6

سال 83 ،130هزار تن پیاز در انبارهای دولت آنقدر مانده تا گندیدند و مسئولین وقت حاضر نشده اند قبل از خراب شدن پیازها آن ها را به مردم بدهند.شاید اصلا به این موضوع فکر هم نکرده باشند.

اینجا بود که فهمیدم که چرا امام چندین سال قبل می فرمود که مواظب باشید که مرفهین بی درد بر منصب ها تکیه نزنند.وقتی کسی گرسنگی نکشید چطور می تواند درد مردم محروم را بفهمد؟چطور می تواند برای آسایش طبقات پائین جامعه تصمیم بگیرد.

فکر کنیم و بخریم

بعد از نام گذاری سال 88 به نام ”حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف“ مقالات زیادی در این رابطه در نشریات مختلف منتشر شده است ولی در اکثریت قریب به اتفاق این مقالات تنها به لزوم صرفه جویی و طریقه مصرف اشاره شده است در حالی که یکی از جنبه های مهم الگوی مصرف ”نوع کالا و خدمات مصرفی“ است.در این مجال سعی میکنیم از این منظر به الگوی مصرف بپردازیم.

Picture3 

در پی وقوع رنسانس در غرب و شروع انقلاب صنعتی تولید و مصرف به جزء لاینفک فعالیت های بشر تبدیل شد تا جایی که افزایش تولید و افزایش مصرف در صدر سیاست های کشورهای حامی نظام سرمایه داری قرار گرفت.

سیاست تولید برای مصرف و مصرف برای تولید که در راستای تجمع سرمایه در دستان عده ای سرمایه دار پی گرفته شد در قرن اخیر کار را به جایی رساند که کشورها به دو دسته ی تولیدکننده و مصرف کننده ی کالا و خدمات تبدیل شدند. کالا و خدماتی که در خیلی از موارد تنها به تزیین سطح زندگی می پردازد تا پوچ بودن زندگی بشر مدرن را بپوشاند. به بیان دیگر بشر مدرن زندگی می کند تا تولید کند، تولید می کند تا تجمل کند و تجمل می کند تا از بی هویتی خویش غافل شود.

رقابت نفس گیر انسان ها در بهره گیری از امکانات رفاهی و در پی آن له شدن انسان های ضعیف تر در لابه لای چرخ دنده های صنعت شاهدی بر این مدعاست. زندگی مدرنی که اکثریت ثروت جهان را در جیب اقلیت انسان ها می ریزد و انبوه انسان های دیگر باید تولید کنند تا کالای تولیدی خود را مصرف کنند و از مدرن بودن خود لذت ببرند، بی خبر از آن که خروس قندی با طلا قابل معاوضه نیست. جهان مصرف زده خون انسان ها را می مکد تا آن را به قیمت گزافی به خود آن ها بفروشد.

در کشور ما نیز متاسفانه با پایان جنگ تحمیلی به بهانه ی ارتباط با دنیای نوین درب های گمرکی کشور به روی انواع کالاهای مصرفی بیگانه گشوده شد که نتیجه ای جز مصرف زدگی جامعه ی ایران در پی نداشت. واردات و استفاده ی افراطی انواع کالاهای تجملاتی و لوکس سبب هدر رفتن ارز کشور می شود و نه تنها سودی به جامعه نمی رساند بلکه باعث عقب ماندگی و ابتذال فرهنگی جامه می شود.

Picture4

به عنوان نمونه به میزان مصرف لوازم آرایشی در کشور اشاره می کنیم که بنابر آمارها، کشور ایران از لحاظ واردات لوازم آرایشی در رتبه ی چهارم جهان و از لحاظ مصرف این مواد در مکان اول قرار دارد! حال شما خود حدیث مفصل از این مجمل بخوانید و با نگاهی به حجم مصرف کالاهای لوکس در جامعه، آینده ی کشور را متصور شوید. این مشکل نه فقط به تغییر در روش مصرف، بلکه به بازنگری در فرهنگ جامعه و نگاه افراد جامعه به زندگی نیاز دارد. شاید دشوارترین گام در اصلاح الگوی مصرف، تبیین مضرات مصرف زدگی در جامعه و ایجاد الگوی اسلامی-ایرانی توسعه ی کشور باشد که همیاری و همدلی همه ی مردم به خصوص جامعه ی نخبگان و مسئولین کشور را می طلبد که باید با تهیه ی نقشه ی مهندسی فرهنگی کشور، راه را برای رسیدن به ایرانی آباد هموار کند.

سخت گیر

عکس های دانشجویی

وسایل ورزشی وبدن سازی پشت خوابگاه آوینی هر تنبل خوابالویی را صبح زود به ورزش ترقیب می کند.

Picture1

عکس یکی از اتاق های خوابگاه ملت

Picture2

روانشناسی امضاء

کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می کنند ،انسانهای منطقی هستند .

کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء می کنند ،دیر منطق را قبول می کنند و معمولاً غیر منطقی هستند .

کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .

کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظمی هستند .

کسانی که با فشارامضاء می کنند ، در کودکی سختی کشیده اند .

کسانی که پیچیده امضاء می کنند آدمهای شکاکی هستند .

کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.

کسانی که در امضای خود فامیل می نویسند دارای منزلت هستند .

کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زننداحتمالاً شخصیت خود را نشناخته اند.

کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند .

دلواپس شادمانی تو هستم

مترو، ایستگاه شوش

سرپاایستاده ای ،از شدت گرمای واگن و شلوغی، از خستگی و افت فشار بی مقدمه... غش می کنی!!! می افتی کف واگن، چیزی نمی فهمی، مدتی که گذشت، چشم هایت که کم کم راضی می شوند به باز شدن، روبه رویت ده ها جفت چشم پر از نگرانی می بینی و دستی که به زور شکلات فرو می کند توی دهانت!و پسر بچه ی کوچکی که بطری آب را از دست مادرش می گیرد و به طرف آنهایی که اطراف تو جمع شده اند می آید و می گوید: ” بهش آب بدین، خوب می شه! ” و تو ...؟!

اتوبوس های خط واحد، نرسیده به میدان ولیعصر، نمای اول

توی اتوبوس نشسته ای، چیزی نمانده به آخرین ایستگاه – تقریبا -، اتوبوس خالی است، خانمی کنارت ایستاده... ناگهان اتوبوس به فجیع ترین حالت ممکن ترمز می کند... خانمی که تا چند ثانیه پیش کنارت ایستاده بود، ناباورانه پرت می شود وسط اتوبوس! هول می کنی، نیم خیز می شوی و چشم هایت را می گردانی تا ببینی طوری شده یا نه! بلند می شوی، نزدیک می روی، هرچه دلواپسی داری پشت چشم هایت جمع می کنی و می پرسی: ” خوبین؟ ”، سرش را به نشانه ی تایید تکان می دهد و لبخندی گوشه ی لبان رنگ پریده از ترسش، می نشیندو تو... ؟!

اتوبوس های خط واحد، مترو میرداماد، نمای دوم

جمعیت هر ایستگاه زیاد و زیادتر می شود، فضا فشرده است ،وارد که می شوی انگار میوه ی سالمی هستی که وقت خروج حتی کنسانتره ای هم از تو باقی نمی ماند! همه تقریبا جوانند و سرپا، یا میانسال و سرحال، کنار دوستت نشسته ای و گپ می زنی! در اتوبوس که باز می شود خانم مسنی آرام آرام از پله می آید بالا، پای چپش درد می کند –شدید- از چروکیدی بین ابروهایش وقت قدم برداشتن پیداست... اتوبوس آنقدر پر است که حتی جا برای ایستادن هم نیست... چیزی از درون قلقلکت می دهد، گاهی هم شاید سقلمه می زند! طاقت نمی آوری، از جایت بلند می شوی و به او تعارف می کنی که بنشیند! تو می روی لابه لای جمعیت و او نفس راحتی می کشد و می نشیند، از کیفش با همان دست های مهربان چروکیده یک پلاستیک بیرون می آورد پر از بادام زمینی! یک مشت می ریزد کف دستت –بی دریغ- و تو...؟!

دانشگاه شاهد، لابی دانشکده های فنی و پایه

از کلاس می آیی بیرون، پس از اینکه نیم ساعت به طور کاملا زیر پوستی به استاد گفته ای: ” خسته نباشید!“ فضای تازه ای می بینی، صندلی های لابی را جابه جا کرده اند، میز بزرگی گذاشته اند بغل دیوار و رویش یک قابلمه ی بزرگ آش!!! کنجکاو می شوی ببینی چه خبر شده، لابی دانشکده و آش نذری؟!!! جلوتر که می روی برگه ای روی دیوار می بینی: کمک به کودکان سرطانی... پیش خودت یک لحظه سکوت می کنی. کیف پولت را بیرون می آوری و یک کاسه آش می خری... به عکس کودکی که توی برگه ی تبلیغ روی دیوار نشسته نگاه می کنی... چشم هایش انگار خوشحال تر می خندند و تو...؟!

سالن سینما، سکانس آخر فیلم بیست!

منتظری ببینی آخر چه بر سر آقای سلیمانی ،این صاحب رستوران بداخلاق بی اعصاب می آید (پرویز پرستویی)! همه خوشحالند، جشن عروسی است و خنده و میوه و شیرینی... کسی انتظار اتفاق بدی را ندارد، تنها چیزی که الان اهمیت دارد لذت بردن از لحظه ای است که در آن قرار گرفته اند! آقای سلیمانی روی تخت دراز کشیده، مردمک هایش ثابت شده اند... مرگ چهره اش را در خود فروگرفته! درست وقتی که همه به خاطر شادمانی ای که تقدیمشان کرده دعایش می کنند... فیلم تمام می شود، درست بالای سر جسد آقای سلیمانی! فکری به ذهنت هجوم می آورد –ناخودآگاه- ...گاهی رسیدن تو به آرامشی حقیقی در گرو تلاشی است که برای شادمانی دیگران می کنی!

”تو“ تا کنون برای شادمانی اطرافیانت چند قدم برداشته ای؟! ...

حدیث معظمی

به مناسبت50سالگی قیصر

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

.
لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

.

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

.
با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری

.
صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری

.
عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری

.
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

.
عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

.
روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

قیصر امین پور

یه قصه ی تکراری

نمیدونم چرا بعضی قصه ها مدام تکرار میشن وهیچکس از تکراری بودنشون خسته نمیشه.بزبززنگوله پا وشنل قرمزی و کدو قل قله زن و......شاید واسه داشتن تلاش یا به ثمررسیدن نتیجه شیرین بودن انتهاشونه ولی... فکر کنم قصه خوابگاه ملت واسه تلخ بودن و نتیجه نداشتن و دویدن دنبال نخودسیاهشه که جاودانه شده.

هر چند وقت یکبار مسئولان محترم تشریف میارن وما برای اونها این قصه ی تکراری رو تعریف میکنیم ودهنمون کف میکنه اما آیا کسی از ماجراهاش درس میگیره؟واسه اینکه مجبور نشیم یکی یکی برای همه این قصه رو بگیم تصمیم گرفتیم یه اعلان عمومی راجع به خوابگاه ملت داشته باشیم.

Picture4

می خوایم این صفحه ی قصه رو با حضور ریاست محترم دانشگاه در خوابگاه شروع کنیم:در تاریخ 16/1/88 جناب دکتر ثقفی چندتا از صفحه های قصه ما رو ورق زدند و به خاطر بی خبر موندن از چند و چون قضایای خوابگاه و سستی در رسیدگی به مشکلات خوابگاه مهندس خدابنده لو(مسئول امور خوابگاهها)رو سرزنش کردند.

صفحه اولی که ورق زده شد راجع به یکسری حموم بود که در ضلع جنوبی حیاط(حمومها واسه اینکه نشون داده بشه که برا ساخت داستان هزینه شده ) بنا شدند ولی بی استفاده موندند.در حالی که حموم بعضی سوییتها مشکل تاسیساتی یا سرد شدن آب مصرفی رو همچنان دارن....ولی بگذریم چون این قضیه جزء پاورقی های داستان هم حساب نمیشه.

صفحه بعدیش مربوط به سریال پر طرفدار یوزارسیفه و زنبیل گذاشتن از ساعت 21 تو اتاق تلویزیون...بعدشم که خفگی و ناراحتی تنفسی وچشمیه بخاطر اینکه مجبوری پسمونده ی بازدم بغل دستیتو دم کنی و واسه دیدن تلویزیون باید عینک مخصوص تصاویر 4 بعدی روبزنی!!!اما از صفحه هایی که مربوط به بهداشت میشدن چندبار دیدن شد،چون واقعا بی نظیر بودن ،خطر استفاده از بعضی هاشون مثل رفتن توی یه تونل در حال ریزشه وهر آن ممکنه واسه انجام یه کار ساده جونتو از دست بدی،این وسط هم با وجود ریزش چند سقف بچه ها که مثل بادمجون بم هستن جونشونو خوب حفظ کردن،البته الحمدالله،سقف که کلا پایین اومده با خیال راحت تری صبحها دست وصورتمونو می شوریم!!!!

توی این ورق زدن به بعضی جاهای خصوصی کتاب هم سر زدیم(اتاقها) چون نمیشد از خوندن ماجراهای مربوط به حمله ی حیوانات موزی(سوسکها) به سر و بدن بچه ها ومشارکتشون تو آشپزی و دید وبازدید همسایه های محترم خوابگاه از اتاقهای ما(شیشه مات کن می خوایم چه کار کنیم خب؟!!!) صرفنظر کنیم.یه سری از صفحات هم که قدمتشون خیلی زیاده،بحث سالن مطالعه وحیاط وفضای سبز و........بچه ها قبلا راجع بهش صحبت کردن،فکر می کنم همین چند صفحه واسه آدم کافی باشه که از بقیه ی کتاب صرف نظر کنه!!!

حرف آخرمم اینه که آهای همه اونهایی که حتی یک شب توی خوبگاه ما به سر بردین،حتی شما جناب دکتر ثقفی و آقای خدابنده لو،خیلی مشتاقیم تا بتونیم با هم این کتاب رو تموم کنیم.پس کمکمون کنید.

به تعداد شما بچه های عزیز خوابگاهی ورق کاغذ واسه ثبت خاطرات به یاد موندنی تون هست.بی صبرانه منتظریم تا حداقل یک نفرتون یه صفحه ی جدید امیدوار کننده به این کتاب اضافه کنه!!!

س.جهان

تو رو خدا باور کنید!

بنابر گزارشات رسیده توسط سرویس پسخورد(فیدبک) ایستگاه مطلع شدیم تعدادی از دانشجویان به علت طنز آمیخته شده با مطالب علمی این ستون زیر بنای علمی مطالب مندرج را جدی نگرفته و نعوذ بالله در صحت و علمی بودن آن شک کرده اند.محض اطلاع این عده ی قلیل از دانشجویان باید به عرض برسانیم مطالب علمی این نشریه برگرفته از معتبر ترین ژورنال های داخلی و خارجی و بر مبنای آخرین یافته ها در حوزه هایی نظیر نانو فناوری، ریاضیات،پزشکی و... می باشد.(حتی اگر شک دارید می توانید به نویسنده م.ق مراجعه نموده تا منابع مطالب را در اختیار بگیرید)

اضافه می کنم توضیحات فوق در راستای شفاف سازی و رفع ابهام از خاطر دانشجویان عزیز بود.و حالا مطلب علمی این هفته:

تبدیل کاه به گوشت

كاه در نگاه اول بي‌ارزش و دورريختني است كه در همه جاي جهان يافت مي‌شود، اما ابداع روش توليد گوشت از كاه، آن را ارزشمند كرده است، كه مي‌تواند به جنگ گرسنگي در جهان بيايد.در پي انتشار خبري مبني بر تهيه گوشت از كاه توسط محققان يكي از واحدهاي دانشگاه جامع علمي كاربردي ، برآن شديم تا به طور مختصر به توضيحي درباره ي مراحل ساخت آن بپردازيم:

ابتدا كاه را ضد عفوني مي‌كنند و آن را مي‌جوشانند بعد از اين مرحله، كاه را در كيسه‌هاي نايلوني بزرگي كه سوراخ‌هايي دارد، مي‌ريزند و لابه‌لاي اين كاه‌ها بذر قارچ اسپان را اضافه مي‌كنند، بعد از تلقيح، كمپوست توليد مي‌شود. كمپوست با استفاده از مواد خاصي و ايجاد كردن شرايطي وادار به توليد مسليوم اضافه مي‌شود و اين مسليوم‌ها جمع‌آوري شده و با تكنيكي به حالت انعقاد درآمده كه ماده اوليه اين گوشت را تشكيل مي‌دهد.

Picture3

اين گوشت خاكستري رنگ است اما بعد از آسياب شدن و پختن تقريباً قهوه‌اي رنگ مي‌شود و از لحاظ طعم و مزه شباهت زيادي با همبرگرهاي معمولي دارد.

خواص اين محصول به گوشت سفيد نزديك‌تر است زيرا گوشت‌هاي قرمز سرشار از آهن هستند اما اين محصول پروتئين‌ها و اسيد آمين‌هاي مشابه گوشت دارد ولي از نظر طعم شبيه گوشت‌هاي دامي است

اين محصول تاكنون در 2 نمايشگاه پژوهشي وزارت علوم و يك نمايشگاه وزارت تعاون عرضه شده، ولي تا به حال به توليد نرسيده است، زيرا هنوز از داخل كشور متقاضي براي اجراي اين پروژه تحقيقاتي نداشته‌ و تاكنون هيچ سازماني ازطرح حمايت نكرده است .

م.ق

The Mist

پنج شنبه شب تلویزیون اقدام به پخش چند فیلم ترسناک و خشن به فاصله اندک کرد.حالا جدا از هدف صدا و سیما مشکلی اساسی در یکی از فیلم ها وجود داشت که هنوز برایم سوال است.داستان فیلم مه به این صورت بود که:

داستان فیلم از یه شب طوفانی شروع می شه؛
عده ای (از جمله شخصیت اول فیلم) وارد یه فروشگاه محلی می شن که خریداشون رو انجام بدن.
کم کم یه مه غلیظ دیده می شه که شهر رو کاملاً می پوشونه.

Picture1

ناگهان یه نفر با صورت خونی وارد فروشگاه می شه و فریاد می زنه: ”یه چیزی توی مه هستش ... درها رو ببندید“.

از اینجا چالش اصلی فیلم شروع می شه ... طی کش و قوس های مختلف، موجودات عجیب و غریبی رو می بینیم که از دل مه بیرون میان و هر بار چند نفر رو به طرز وحشتناکی می کشن و یا به درون مه می برن و ما فقط صدای فریادشون رو می شنویم.
همهء تلاش ها برای مقابله با این موجودات و درخواست کمک به نتیجهء چندان موثری نمی رسه.
یه جایی از زیر زبون یه افسر پلیس علت مشکل رو (که می شد حدس زد) بیرون می شکن ... یه سری آزمایش های مخفی ژنتیکی نا موفق که باعث جهش ژنی یه سری موجودات شده و اونا رو تبدیل به هیولا کرده.

مردم گرفتار شدهء داخل فروشگاه، تا اینو می شنون می ریزن سر پلیس بی نوا و تا می خوره می زننش و بعدش می فرستنش جلوی جونورا ... چون اون رو هم مقصر می دونن.
اواخر فیلم، چند نفر (که موندن توی فروشگاه رو بی نتیجه می بینن) تصمیم می گیرن که دل رو بزنن به دریا و برن بیرون شاید نجات پیدا کنن.

چند نفر از فروشگاه میان بیرون و میرن سوار ماشین بشن.

جانورا چندتاشون رو می کشن و فقط شخصیت اصلی به همراه پسر کوچیکش و یه زن جوان و یه زوج پیر می تونن سوار ماشین بشن و از اونجا فرار کنن.

اونا سوار یه ماشین، توی مه غلیظ بی هدف حرکت می کنن تا شاید بتونن از مه خارج بشن و کمک پیدا کنن.

آخر سر بنزین ماشین تموم می شه و اونا ناامید از نجات، درحالی که افرادی ر دیدن که به طرز دردناکی مردن، تصمیم می گیرن که با شلیک گلوله، خودشون رو خلاص کنن تا لااقل راحت بمیرن.
مرد نقش اول، با کمال ناراحتی پسرش و اون زن جوون و اون زوج پیر رو با اسلحه می کشه ولی تیری نمی مونه که خودش رو خلاص کنه.

از ماشین پیاده می شه تا خودش رو به جانورا بسپره و بمیره ...

فیلم همینجا در تلویزیون تمام شد.احتمالا بینندگان با تعجب به هم نگاه کردند.بعضی می گفتند ”این چه فیلمی بود؟“ و بعضی ها که توجیه کردنشان خوب بود می گفتند:“شخصیت اول فیلم کار خوبی کرد.معلوم بود که همه خورده می شوند و با زجر می میرند پس بهترین کار را انجام داد.“

نتیجه اخلاقی که می توان از فیلم گرفت این است که اگر در مواقعی دیدیم مرگ حتمی است اشکالی ندارد برای جلوگیری از درد و رنج خودکشی کنیم این کار را با تفکر نسبی گرایی اخلاق غربی سازگار است،اما با تفکر اسلامی نه ...

Picture2

جالب این جاست که تفکر فیلم ساز هم این نبوده به ادامه داستان که توسط صدا و سیما حذف شده است توجه کنید:

توی مه یه سیاهی می بینه که داره نزدیک می شه ... فکر می کنه یکی از اون هیولاهاس ... ولی با چشمای کاملاً متعجب، یه تانک ارتش رو می بینه که از کنار اون رد می شه ... پشت سرش هم کاروان امداد و نجات (که مردم بازمانده از حملهء هیولاها رو به جای امن می برن) حرکت می کنه.

مرد با تعجبی بی پایان مردم و بچه ها رو نگاه می کنه

فیلم ساز با مهارت خاصی یکی از اشکالات دنیایی خود کشی در این گونه موارد را نشان می دهد اما سوال اینجاست که صدا و سیما با توجه به چه منطقی این تکه از فیلم را حذف کرده است.

محدرضا نکته بین

۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

جراحی مغزبدون بیهوشی باهمکاری بیمار!

یک پزشک فرانسوی به نام ”هوگو دافو“ متد جدیدی را در جراحی مغز بکار گرفته است که با استفاده از آن بیمار در مدت عمل جراحی بیهوش نمی شود و علاوه براین می تواند دو روز پس از عمل جراحی بدون هیچ اثر جانبی از بیمارستان مرخص شود. در این عمل جراحی بیمار کاملا به هوش است و می تواند عملکردهای حیاتی خود را کنترل و حتی با پزشک درد دل کند.در این حالت بیمار می تواند حرکت کند و ارتباط کلامی خود را داشته باشد. هنگامی که نقشه فضاهای مغزی با این عملکردها کامل شد، با ادامه ارزیابی عملکردها، پزشکان تومر را خارج می کنند. بیمار در این حالت با توضیح درخصوص احساساتی که در مدت جراحی تجربه می کند، می تواند جراح را راهنمایی کند.

Picture4

عمل جراحی باز مغز در حالت هوشیاری بیمار در 4 مرحله انجام می شود. مرحله اول وصیت کردن بیمار قبل از عمل مرحله دوم رزو جا در امین آباد برای بیمار و پس از آن بی حسی موضعی و باز کردن جمجمه نقشه فضاهای زبان و حرکت مغز ترسیم می شود.

م . ق

ماجرا...

به بهانه پنجمین سالگرد کوچ غم انگیز سید حسن حسینی شاعر ارزشمند کشور پاره هایی از منظومه بلند ”مرداب ها و آب ها“ را که اعتراضی به فضای مسموم جامعه در برهه ای خاص است را می خوانیم:

Picture3

ماجرا اين است كم كم كميت بالا گرفت

جاي ارزش‌هاي ما را عرضه‌ كالا گرفت

احترام ياعلي در ذهن بازوها شكست

دست مردي خسته شد، پاي ترازوها شكست

خانه‌ دل‌هاي ما را عشق خالي كرد و رفت

ناگهان برق محبت اتصالي كرد و رفت

باغ‌هاي سينه‌ها از سروها خالي شدند

عشق‌ها خدمتگزار پول و پوشالي شدند

اندك اندك قلب‌ها با زرپرستي خو گرفت

در هواي سيم و زر گنديد و كم كم بو گرفت

من ز پا افتادن گلخانه‌ها را ديده‌ام

بال تركش‌خورده‌ پروانه‌ها را ديده‌ام

انفجار لحظه‌ها، افتادن آوا، ز اوج

بر عصب‌هاي رها پيچيدن شلاق موج

ديده‌ام بسيار مرگ غنچه‌هاي گيج را

از كمر افتادن آلاله‌ افليج را

در نخاع بادها تركش فراوان ديده‌ام

گردش تابوت‌ها را در خيابان ديده‌ام

ماجرا اين است، آري ماجرا تكراري است

زخم ما كهنه است اما بي‌نهايت كاري است

(یکهزار و سیصد و هفتاد و چهار،ساحل خزر)

مهدکودک در دانشکده های طرح جامع

حتما در یکی دو هفته اخیر با تعداد زیاد کودکان در سطح دانشکده ها مواجه شده اید. کودکانی که با خنده و گریه و جیغ های رنگارنگشان لحظات در کلاس بودن ما را زیبا می کنند!!!!

با خبر شدیم با آغاز سال جدید پیمانکار مهد کودک دانشگاه با افزایش بی سابقه شهریه که از توانایی کارمندان خارج است نوگلان باغ زندگی را به سطح دانشگاه کشانده تا هر کدام از دانشکده ها به باغچه ای زیبا تبدیل شوند! افزایش شهریه مهد کودک باعث بروز مشکلاتی در دانشگاه شده است.به عنوان مثال دیده می شود که کودک خردسالی مجبور است به همراه مادر خود در دانشکده حرکت کند و طبیعیست که گاهی هوس شکلات یا چیزهای دیگر! کند.

ظاهرا وضع ساختمان مرکزی از دانشکده ها هم وخیم تر است به طوری که بعضی کارمندان خانم همراه با نوزاد خود پشت میز کار حاضر می شوند که موجب عطرآگین شدن هوا با بوی شیر خشک و فرنی و ... شده است.گرچه این اقدام در جهت جذب نخبگان از درون قنداق(همان ز گهواره تا گور...)ستودنی است ولی بیم آن می رود این کودکان که دانشگاه را به عنوان خانه خود می شناسند پس از تمام شدن تحصیل(با توجه به افزایش نرخ مسکن)حاضر به ترک دانشگاه نشوند.

در ضمن شنیده ها حاکی از آن است که درس عمومی ”چگونه با کودکان کنار بیاییم“ به واحد های درسی تمام رشته ها اضافه می شود.

4 نمره=250 ساعت

به خبری که با چشم و گوش خود دیده و شنیده ایم توجه فرمایید:

استاد زبان تخصصی یکی از رشته ها به عنوان پروژه ای 4 نمره ای حدود 60 صفحه(برای برخی افراد تا 120 صفحه)متن انگلیسی برای دانشجویان در نظر گرفته است!

جالب اینجاست که در پی اعتراض دانشجویان جوابیه ای به این مضمون روی برد استاد راهنمای این رشته آمده است:“پروژه انتخاب شده درس زبان تخصصی استاد ... 60 صفحه متن انگلیسی است که جهت جلوگیری از استفاده دانشجویان از متون آماده انتخاب شده است.زمان پیش بینی شده برای انجام این فعالیت حدود 250 ساعت می باشد که برای این درس زمان مناسبی است.“

قابل توجه اینکه این زمان برابر زمان کار آموزی همان رشته است که در طول تابستان انجام می شود.طبق حسابی سر انگشتی برای انجام این پروژه حدود 30 روز کاری(روزانه 8 ساعت)وقت لازم است!

مصاحبه با تیم روباتیک امید

اولین تیم ربات های فوتبالیست دانشگاه شاهد با نام امید در اولین حضور خود در مسابقات بین الملی ایران اوپن موفق به کسب مقام دوم این مسابقات شدند.

Picture1

این ربات ها که در کلاس روباتهای فوتبالیست سایز کوچک (small size) طراحی شده اند هم اکنون برای مسابقات روبوکاپ جهانی که در کشور اتریش برگزار می شود آماده می شوند. به این بهانه مصاحبه ای با مجتبی نجفی دانشجوی ورودی 84 رشته مهندسی برق که سرپرست تیم امید می باشد ترتیب داده ایم.

از چه زمانی اقدام به تشکیل تیم رباتهای فوتبالیست کردید؟

بعد از اینکه ایده تشکیل تیم کامل شد طرح را به دکتر ثقفی،رییس دانشگاه،دادیم که پس از موافقت ایشان کار را از تیر ماه سال گذشته با 4 نفر که من وآقای سعید علیخانی و سید مهدی نصیری وآقای مهدی حسین زاده بودیم شروع کردیم. در مرداد ماه آقای مصطفی عبدالغفار و سپس آقای احسان دارستانی به جمع ما پیوستند.آقای سجاد منوچهری هم در آبان ماه به تیم اضافه شدند.با اضافه شدن علی کیایی تیم کامل شد و با کمک های دانشگاه برای شرکت در مسابقات ایران اوپن به صورت شبانه روزی شروع به کار کردیم.

در کل حمایت های دانشگاه چه طور بود؟

حمایت های دکتر ثقفی عالی بود به طوری که فقط با حمایت های ایشان توانستیم کار را به اینجا برسانیم ،البته کار ما زیر نظر بسیج دانشجویی بود ولی در هر مرحله مستقیما پیش دکتر ثقفی می رفتیم و با دستورات مستقیم ایشان کار پیش می رفت.این را هم بگویم چنین کارهایی کاملا به بودجه وابسته است و تاثیر مستقیم در موفقیت دارد به عنوان مثال هزینه ربات های دانشگاه قزوین که مقام اول را آوردند 80میلیون تومان بود که این مبلغ حدود 5 برابر کل بودجه ما بود یعنی تنها یکی از ربات های آنها به اندازه تمام ربات های ما ارزش داشت.

کمی از مشکلات کار بگویید.

یکی از مشکلات بزرگ ما عدم حمایت اساتید دانشگاه بود.به طوری که اصلا کار ما را شکست خورده قلمداد می کردند. تنها استادی که به ما کمک کردند استاد راهنمایمان دکتر بهراد بودند که در خیلی از زمینه ها به ما کمک کردند،حتی بعضی از مسائل مالی ما را هم پیگیری کردند.

فکر می کردید به اینجا برسید؟

ازابتدا هدف ما شرکت در مسابقات جهانی بود و این مسابقات را پله ای برای رسیدن به آن می دانستیم و الان هم از نتیجه کسب شده راضی هستیم.

برای مسابقات جهانی برنامه ای دارید؟

بله ، پس از پایان مسابقات ایران اوپن کار را برای مسابقات جهانی شروع کردیم و سعی داریم با آمادگی کامل در این مسابقات حاضر شویم.

به حرف بعضی ها که می گویند در این دانشگاه نمی شود کار کرد و نمی گذارند و... اعتقاد دارید؟

واقعیتش دکتر ثقفی به ما گفتند از استقامت شما خوشم آمد.

یعنی آدم باید واقعا ”امید“داشته باشد؟

بله دقیقا باید فقط امید داشته باشد.

نکته جالبی از مسابقات دارید؟

یه نکته جالب این بود که گروه ما در مرحله مقدماتی گروهی بود که سه تیم اول در آن حضور داشتند.که خودمان به آن ،گروه مرگ می گفتیم نکته جالب دیگر اینکه گل اول و آخر مسابقات را ما خوردیم!

وضعیت رباتیک کشور را چطور می بینید؟

شدیدا رو به پیشرفت است مخصوصا بعد از شروع مسابقات ایران اوپن.

سوال آخر:فرض کنید به مسابقات جهانی رفتید ومقام آوردید.صادقانه بگید اگر پیشنهادی برای کار و زندگی در کشور دیگری داشته باشید کشور را ترک می کنید؟

راستش قبلا خیلی دوست داشتم برای کشور دیگری Apply بگیریم اما چند ماهیست نظرم بکلی عوض شده است.به عنوان مثال برادرم از تورنتوی کانادا دکترا گرفت ولی بعد به ایران برگشت.اوایل بازگشت خیلی از وضع کشور گله داشت ولی الان می گوید کشور را باید ساخت وکسی غیر از ما برای این کار نیست.

 Picture2

با تشکر از شما و با آرزوی موفقیت های بیشتر برای تیم امید.

عکس های دانشجویی

استفاده بهینه دانشجویان از زمین تمرین رباتهای فوتبالیست تیم امید- لابی دانشکده فنی

Picture3

غذای سلف و آمبولانس آماده به خدمت!

Picture4

انفجارسلمان رشدی!؟ انصراف کروبی!؟

تا د شب 13 فرودین منزل یکی از بزرگان فامیل دعوت بودیم که از طرف دوستم پیامکی را دریافت کردم با این مضموم که ”سلمان رشدی در پی انفجاری در لندن کشته شد“

از اونجایی که فرستنده پیام دوستم بود منم این خبر رو به عنوان یک خبر دسته اول برای همه فامیل بازگو کردم.ولی چند دقیقه بعد یه پیامک دیگه اومد که میگفت:“دروغ 13 بود“.

منم کلی بدوبیراه واسش فرستادم که مرد حسابی دروغ 13 دیگه چیه. (به هر حال جلوی فامیلی کلی منو ضایع کرد)

Picture2

گفتم شاید رسمی بوده و من خبر ندارم این بود که به اینترنت رفتم و در این مورد جستجو کردم که دیدم انگار من اولین قربانی نبودم و این خبر در سطح وسیعی در کشور پخش شده.

تازه بعضی از سایتها خبری هم به این بهانه جعل خبر کرده بودند از جمله سایت خبری حامیان کروبی در خبر فوری نوشته بود که پس از دیدار احمدی نژاد در خانه کروبی،شیخ اطلاحات از انتخابات کناره گیری کرده است.

نقل است که نخستین بار روزنامه نبرد در سال 1322، کل روزنامه را در روز 13 فروردین در قالب ”دروغ“ منتشر کرد. این روزنامه ادعا کرده بود هیتلر در اوج جنگ جهانی، دستورآتش بس صادر کرده است. ”نبرد“ همچنین در خبر دروغ دیگری از فوت ”محتشم السلطنه“ رئیس مجلس وقت نوشت که با انتشار این خبر، تعداد زیادی از مردم برای تشییع جنازه و تسلیت به طرف منزل او رفتند.

نوروز 84، روزنامه شرق در خبری ادعا کرد برج میلاد کج شده است .

سال گذشته نیز ”رادیو جوان“ که رویکرد جنجالی آن در عبور از خط قرمزها بسیار بحث برانگیز شده بود، در روز سیزدهم فروردین شنوندگان خود را به دروغگویی ترغیب کرد.

وقتی فهمیدم که اصل این کار یه کار غربی بوده هم خوشحال شدم و هم ناراحت.خوشحال از این که ما یه همچنین رسم هایی نداشتیم و ناراحت از این که چرا بعضی به فکر تقلید چنین کاری که متضاد با فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی سرزمین هست افتادند؟

خبر گزاری هایی که در طول سال،انسان در اعتبار اخبارشان شک می کند چرا این بار عامدانه خبر دروغ می سازند.

آیا جذب مخاطب به هر روش صحیح است؟

گسترش این فرهنگ غلط در حالی منجر به قبح زدایی از این گناه کبیره می شود که آیات و روایات متعددی در اسلام، مسلمانان را از این کار نهی اکید کرده و از دروغگویی به عنوان ”اعظم الخطایا (بزرگترین گناهان)“ و ویژگی منافقان تعبیر نموده است. همچنین امام علی(ع) در روایتی می فرمایند: ”بوی ایمان را نشنیده است کسی که حتی برای شوخی دروغ بگوید”.

حالا دستمان به خبر گزاری ها نمی رسد ولی بهتراست.به عنوان یک دانشجو به چنین فرهنگ های وارداتی دامن نزنیم.

حدود پنج قرن پیش، ”شارل نهم“ پادشاه فرانسه که از او به عنوان عامل بزرگترین کشتار مذهبی فرانسه تحت تحریک مادرش یاد می شود، آغاز سال میلادی را از روز اول آوریل به اول ژانویه تغییر داد که متعاقب این فرمان، منزلت روز اول آوریل یکباره فرو ریخت و این تغییر ناگهانی موجب شد مردم اروپا از آن به بعد، روزی را که با یک دستور از اعتبار افتاده بود، به شوخی و تمسخر بگذرانند.

اول آوریل از لحاظ تاریخ شمسی مقارن با روز 13 فروردین است که براساس برخی باورهای خرافی به نحوست معروف است و برای فرار از نحسی آن، باید اقدامات ویژه ای انجام داد. تقارن 2 روزی که هر دو دربردارنده نوعی خرق عادت هستند، سبب شد که دروغ اول آوریل به ایران نیز وارد شود.

محمد رضا نکته بین

يگر راه است؟

اخلاق انتخاباتی

هر روز که به زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري نزديکتر مي‌شويم با بالا گرفتن تحرکات انتخاباتي نامزد‌ها که در قالب مصاحبه، سخنراني، سفر‌هاي استاني، نشست با شخصيت‌ها و گروه‌هاي مذهبي و ملي صورت مي‌گيرد و طرفداران نامزد‌ها که در هيات ستاد‌هاي اتخاباتي و مبلغين آنها در خصوص چگونگي برنامه‌ها و عملکردها در جزئيات برنامه نامزد رياست جمهوري مورد نظر خود به هر شکل ممکن به تبليغ مي‌پردازند شاهد هستيم در پاره‌اي از موارد خصوصا طرفداران نامزد‌ها مطالبي را بيان مي‌دارند که نه تنها موجب تنش در جو سياسي کشور مي‌گردد بلکه بعضا فضاي سياسي را ملتهب و چالش‌هاي ناخواسته‌اي را دامن مي‌زنند که برازنده نظام سياسي کشور ما و شخص گوينده و يا نامزد مورد نظر وي نمي‌باشد.

Picture1 
اگر فرض را بر عدم آگاهي اين گروه و دسته از حاميان و مبلغين نامزد‌ها بگذاريم ضرورت توجيه اين افراد توسط نامزدهاي انتخاباتي به صورت صدور يک دستورالعمل اجرائي ستاد انتخاباتي امري اجتناب ناپذير است تا فضاي سياسي کشور شاهد برگزاري انتخابات سالم و پرنشاط باشد اما اگر خداي ناخواسته اين امر از روي آگاهي باشد نه تنها بر نامزدها بلکه بر ارگان‌هاي سياسي و انتظامي همچون وزارت کشور است که با برخورد قاطع از بروز رفتارها و ناهنجاري‌هاي ضد اخلاقي جلوگيري نمايند و قصد و نيت اين گروه ‌ها و افراد را براي مردم روشن نمايند.
پس ضرورت توجه به قوانين و جلوگيري از ايجاد فرصت براي فرصت طلبان امري است ملي که با آموزه‌هاي ديني ما حتي از مرزهاي اخلاقي گذشته و قلمرو حلال و حرام را دربر ميگيرد که تبيين اين موضوع با صاحبنظراني است که در واکاوي آيات و احاديث سالها کار و مطالعه دارند.
زيرا امام خميني (ره) اسوه و الگوي يک شهروند اين نظام بودند که اخلاق انتخاباتي را در اولين دوره رياست جمهوري عملا به مردم آموزش داده و در دومين دوره انتخابات رياست جمهوري انتخاب اخلاقي را به نمايش درآورند در سخنان اخير مقام معظم رهبري نيز شاهد تجلي و تبيين همين روش بوديم که در بيان انتخاب رياست جمهوري انتخاب مردم را موردتوجه قرار دادند و عليرغم اينکه اکثريت راي دهندگان کافي است به اشاره‌اي رأي به انتخاب فرد مورد نظر ايشان بدهند انتخاب را به خود مردم واگذار کردند زيرا باور و اعتقاد ايشان به شعور مردم ما متاثر از شناخت سي سال اخير نمي‌باشد، شعور سياسي مردم ما ريشه در حرکت سياسي نيم قرن اخير دارد و ايشان با احترام به شعور و درک مردم در واقع درک و شعور سياسي را به گروهها، احزاب و افراد سياسي آموزش ميدهند که برخي از اين گروهها و افراد هنوز توجهات مقطعي از زمان حرکت سياسي انقلاب اسلامي دارند.
در پايان اميد است همانگونه که يکي از نامزدها از طرفداران خود خواسته است که از ورود به هرگونه احتمالات و تمايلات سياسي تخريبي خودداري نمايند سايرين نيز چنين توجهي را به طرفداران و حاميان خود اعلام نمايند تا برگزاري انتخاباتي پرنشاط را به جهانيان نشان دهيم که اخلاق انتخاباتي و انتخاب اخلاقي نمايشي آشکار از درک و شعور مردم کشورمان باشد.

محرمانه

یکشنبه این هفته عده زیادی از دانشجویان طرح جامع(از جمله نویسنده، تایپیست، سردبیر، آبدارچی و...) دچار دل درد و دل پیچه شدیدی شدند.ابتدا گمان می رفت دل درد ها به خاطر شام خوابگاه بوده است ولی گستردگی این معضل به بچه های غیر خوابگاهی،نظرها را عوض کرد.با پرس و جوی به عمل آمده مشخص شد دل درد برای افرادی بود که از چلو گوشت آن روز تناول کرده اند و عدس پلو خورها صحیح و سالمند.

Picture3

کتابخانه سازها بی کار می شوند!!!

سال 1992 وقتی بیل کلینتون در مجلس سنا مشغول توضیح برای تصویب لایحه ای مبنی بر اختصاص بودجه چند میلیون دلاری برای بخش نانو فناوری بود در بخشی از توضیحات خود گفت:“نانو فناوری یعنی اینکه کل کتابخانه مجلس سنای آمریکا را در یک حبه قند جا دهیم“.

Picture2

وقتی بیل کلینتون این چنین در مجلس سنا رویا پردازی می کرد شاید پیش بینی نمی کرد که سال ها بعد یعنی سال 2007 ءفیزیک دانان Siamon Fraser کانادا با استفاده از پرتو یونی متمرکز گالیوم کتابی به ابعاد0.07 در0.1 میلی متر بسازند.این آخرین پیشرفت دانشمندان در راه کوچکتر کردن کتاب ها اگر چه با کتاب نانویی فاصله دارد ولی راه را برای رسیدن به رویاهای بیلی خان هموار تر می کند.

کتاب مذکور از 30 موج میکرونی که هر کدام بر روی قطعه ای از سیلیکون تک بلوری حک شده ساخته شده است.این کتاب در کشور کانادا حتی شماره ISBN مخصوص به خود را دارد.

م . ق

نقطه ی شروع

کمتر از چند روز به شهادت امام حسن عسگری (ع) و آغاز حکومت امام زمان(عج) نمونده امامی که فقط چند سالی بین ما بود و به خاطر کار های خودمون اونقدر ازش دور شدیم و باهاش غریبه شدیم که دیگه نمی شناسیمش بین ماست ولی متوجه حضورش نیستیم حالا هر روز صبح هی میشینیم دعای عهد میخونیم صبحای جمعه ندبه می خونیم تو قنوتامون براش دعای فرج میخونیم که کی میای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا کی باید منتظر باشیم تا بیای .......غافل از اینکه اون هم نشسته منتظر ما . نباید کاری بکنه این ماییم که باید به فکر باشیم .به فکر اینکه چقدر آماده ایم ؟ چقدر باری اومدنش خودمونو آماده کردیم؟؟!چقدر مسلمونیمونو ثابت کردیم؟ مسلمونی؟!!! اسلام؟!!! کجای کاریم شدیم مصداق آیه ی ”قالت لاعراب امنا......“ ما هم همین جوریم ایمان نیاوردیم یا فقط مسلمونیم ؟؟مسلمون پدر و مادری ؟؟ چون تو خونه ی پدر مادر مسلمون به دنیا اومدیم . شدیم مسلمون عادتی چون عادت کردیم که مسلمون باشیم , این گمشده ی قلبمونم از روی عادته . همه ی دعاهامونم همین جور. عادت کردیم که اینجوری باشیم . (ببخشید شاید باید فعلامو مفرد و خطاب به خودم بگم, ولی من هرجوری بیاد مینویسم . شما هر جور دوست دارید بخونیدشون.) درسته ما مسلمونای عادتی اسلاممون اختیاری نیست تحت شرایط محیطیه که مسلمون شدیم به همین دلیله که یکی از وظایف هر دختر و پسر مسلمون تو سن بلوغ اینه که این اسلام اقلیمی و خانوادگی رو به اسلام شناختی و انتخابی تبدیل کنه . باید اسلامش اجتهادی باشه نه تقلیدی ! یعنی پذیرش اصول ایدئولوژیک باید از روی شناخت و انتخاب بشه و اگر اینطور نباشه اسلامش قطعا ناقصه . حالا حساب کنید چند وقت از زمان بلوغ فکریمون گذشته؟چقدر به این مسئله فکر کردیم ؟

چقدر سعی کردیم درباره ی این اسم بچه مسلمون یا بچه شیعه ای که رومونه به ایمان برسیم ؟! حالا واقعا چه جوری میتونیم به این ایمان برسیم؟ چه جوری باید این راه رو طی کنیم؟ الگومون باید کی باشه؟ اصلا نه ,چرا همیشه باید منتظر بیرون از خودمون باشیم؟ بیایم یه دفعه از خود خودمون شروع کنیم. منتظر کسی نباشیم .بیاید با خودسازی ,خودمون الگوشیم .اگه الگو شدیم دیگرانو هم جذب می کنیم. یه انسان مغناطیسی توان داره براده هارو جذب کنه وقتی جذب شدن خاصیت مغناطیسی پیدا می کنن,اونوقت خودشون میشن الگو! درسته انسان سازی خیلی سخته ولی یه ذره پیشرفتم در این مسیر خیلی با ارزشه .انسان شایسته مثل الماس می مونه , حتی یه تیکه ی کوچیکش یه دنیا می ارزه.

حالا از کجا باید شروع کرد؟ نمی دونم , ولی شاید نقطه ی شروعمون باید همین عبادت های روزانمون باشه که برامون شده عادتی ! باید آهنگ عبادت داشته باشیم یعنی روحمونو در برابر خدا رام کنیم. عبادت یعنی رام کردن خویشتن در برابر حق, اما در برابر عبد چی ؟ طاغوت. خودمونو میگم هممون تو خودمون یه طاغوت داریم که گاهی جلومونو میگیره . باید جلوی اونم وایسیم. شاید راهمون خیلی طولانی بشه ولی نا امید نشیم و همیشه به این امید تلاش کنیم که ما باید جامعه رو بسازیم , جامعه ای ولایت پذیر , جامعه ای که هر روز باید آماده تر از روز فبل باشه تا لیاقت حضور اماممونو داشته باشه.

نامه سازمان بازرسی: علی‏آبادی استعفا کند

پس از نشست روز یکشنبه رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس کمیته ملی المپیک با مصطفی پورمحمدی، سازمان بازرسی کل کشور در نامه ای به محمد علی آبادی به وی تاکید خواهد کرد از یکی از دو شغل ورزشی خود استعفا کند.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد علی آبادی روز گذشته به دیدار رئیس سازمان بازرسی کل کشور رفت تا آخرین راهکارهای ادامه فعالیت مدیران دو شغله در ورزش را مورد بحث و بررسی قرار دهند. اما در پایان این نشست مصطفی پورمحمدی بر موضع قبلی سازمان بازرسی کل کشور مبنی بر منع فعالیت مدیران ورزشی در دو شغل تاکید کرد.
براساس اطلاعات خبرنگار مهر سازمان بازرسی کل کشور قرار است روز سه شنبه در نامه ای به محمد علی آبادی به وی تاکید کند هر چه سریعتر از یکی از شغله های ریاست کمیته ملی المپیک و یا ریاست سازمان تربیت بدنی استعفا کند.

ظاهرا توضیحات روز گذشته محمد علی آبادی به پورمحمدی نتوانسته است رئیس سازمان بازرسی کل کشور را برای ادامه فعالیت های مدیران دو شغله قانع کند .

زیر دست انترن های دانشگاه شاهد

چند هفته پیش تو بهبوهه ی امتحانات میان ترم توی خوابگاه دراز کشیده بودم و درس می خوندم که دلم به شدت درد گرفت. این جور مواقع همه ی بچه های خوابگاه دکتر می شن و شروع می کنن به تجویز انواع داروهای دم دستی و گمانه زنی های مختلف در مورد علت درد.

اما چند ساعتی گذشت و هر لحظه بر شدت درد افزوده می شد.نصف شب شده بود و من همین طور به خودم می پیچیدم ,هم اتاقیم که این وضعیت رو دید کمکم کرد و منو پیش مسئول خوابگاه برد.

در اتاقشو زدیم و از خواب بیدار شد .بعد از اونکه وضعیت رو براش شرح دادیم گفت:“تا فردا صبر کن اگه بهتر نشدی تو رو به درمانگاه می فرستیم.“

هر چه اصرار کردم که دردم شدیده, فایده نداشت. منم که ناامید شده بودم شروع کردم به فحش دادن حالا نده و کی بده!! سعیم کردم از بالا تا پایین دانشگاه کسی یا چیزیو از قلم نندازم.(توجه داشته باشید در آن لحظه درد بر من چیره گشته بود و عنان از کف داده بودم و گرنه ما و فحش دادن استغفرا...!!)

مسئول حراست از صدای من بیدار شد و پرسید چه خبره؟ اعتراض منو که شنید , ماجرا رو فهمید .گفت:“ نه اینطورام که میگید نیست.“

خلاصه بعد از رایزنی های مختلف همون شب منو بردن بیمارستان مصطفی خمینی. بعد از آزمایشات اولیه معلوم شد درد از آپاندیسه و باید هرچه سریعتر عمل بشم.

Picture1

این گونه بود که صبح روز بعد بستری شدم و چون دکتر معلوم نبود کجا تشریف دارن گفتند:“ فردا صبح که دکتر میاد ,عمل می شید.“

هنوز چند ساعتی نگذشته بود که یک نفر جوان با روپوش سفید وارد اتاق شد و چند سوال ازم پرسید که ”چی خوردی؟“ و“....“ سرتونو درد نیارم از همین سوالات معمولی . بعد انگشت اشارشو روی پهلوی چپم گذاشت و اونقدر فشار داد ,چیزی نمونده بود تخت عزیزو نوازش کنه .با قیافه ای آرام و متین پرسید ”الان درد داری؟“ منم تو دلم گفتم آدم سالمم با این فشار دردش میاد چه برسه به من که چند روزه درد دارم ولی بهش گفتم:“آره,خیلی!!!“ انگشتش رو برداشت دوباره پرسید:“حالا چی؟“ تو دلم گفتم :“این دیگه کیه؟!!“ .

”نه ,الان دیگه نه!!“ بعد از چند لحظه فکر گفت:“احتمالا آپاندیسه“و رفت.

بعد از اون به فاصله ی یک ساعت یه دختر یا یه پسر می اومد و دوباره همون مراسم قبلی انگار همه به تخت من علاقمند شده بودن!! تازه هر کدومشون یه سوال می پرسیدن اینکه ” قبلا تب کردی؟ ” ,“سیگار می کشی؟“، ”اهل .... هستی؟“ و...

تا اینکه شب شد و یه روپوش سفید دیگه اومد تو اتاق . وای!!! سوال اولو که پرسید کلافه شدم بلند داد کشیدم و گفتم:“آقا شما دکترید؟“ جواب داد:“ بله , چطور مگه؟“

گفتم :“آخه از صبح تا حالا هزار نفر منو معاینه کردن ,تازه همشونم می گفتن دکترن! خستم کردن. تو رو خدا بذارید یه لحظه بخوابم!!“ اونم معذرت خواست و از اتاق رفت بیرون . بعدها متوجه شدم که اینا همه کارآموزای بیمارستان بودن.

بالاخره صبح شد و آقای دکتر تشریف فرما شدن و دستور یه سونوگرافی دادن . نتیجش که اومد دکتر مفقود شده بود ,خلاصه بعد ازظهر شکم نازنینمو پاره کردن و آپاندیسو در آوردن.

آری اینگونه بود که بیشتر درس های ترم را بعد از مانع آموزش ,حذف پزشکی کردم.

عکس های دانشجویی

حذف و اضافه و درد سرهای آن ودانشجویان سردرگم و معترض در دفتر آموزش

Picture4

شبهای امتحان در نماز خانه خوابگاه

شهید آوینی-ساعت 3 بامداد

Picture5

در حاشیه فستیوال:

نمی دونستیم که نقاشی های هنری ها رو کدوم وری بزنیم!!!چون سرو تهش معلوم نبود

Picture6

همه چیز به خاطر دود

روزی دو نفر در دریا مسافرت می کردند که کشتیشان دچار طوفان شد و در هم شکست.آن دو به جزیره ای نامسکون رسیدند و با شاخ و برگ درختان کلبه ای ساختند.یکی از آنان مرد بی اعتقادی بود و دیگری روحی خداجوی داشت.او معتقد بود هر آنچه پیش می آید برای خیر و خوبی ماست.مرد بی ایمان او را مسخره می کرد،اما هر دو می توانستند با هم کنار بیایند.هر روز با هم به ساحل می رفتند و دستمال خود را تکان می دادند به امید اینکه کشتی از آنجا بگذرد،آنان را ببیند و نجات دهد.بدین ترتیب هر روز عصر به کلبه خود باز می گشتند.

Picture3

یک روز عصر وقتی که از ساحل مراجعت کردند،دیدند که کلبه آتش گرفته و به خاکستر تبدیل شده است.مرد بی ایمان خشمگین شد و رعد و برق را که باعث آتش گرفتن کلبه آنها شده بود نفرین کرد،اما مرد با ایمان گفت:“دوست من،دلتنگ نباش،مطمئنا در این کار خیر و صلاح ما وجود داشته و خداوند خیر و صلاح ما را خواسته است.“ مرد بی ایمان بیشتر خشمگین شد و فریاد زد:“تو و این خدایت!من دیگر کاری با تو ندارم“.

صبح روز بعد وقتی که به ساحل رفتند،کشتی کوچکی را دیدند که منتظرشان بود.نا خدای کشتی به آنان گفت که روز قبل دیده بودند که دودی از جزیره بلند می شود ،از این رو تصور کرده بودند کسی در آنجا زندگی می کند و نیاز مند کمک است.

عشق يعني،ايثار!

نگاه کن! پروانه را که جان عزيز خويش را فداي شعله شمع مي کند و هستي اش را با ايثار و عشق در کوير آتش مي سوزاند.

به تماشا بنشين،ماهي قرمز برکه تنهايي را که در ميان آبهاي آبي آرام به گرسنگي جوجه هاي مرغ ماهيخوار مي انديشد و ذهن نگران و آشفته اش خواب را از چشمان خسته و مهربانش مي ربايد و به اين بهانه!آن قدر خرامان خرامان در سطح آب خودنمايي مي کند تا لحظاتي چند ،اندام کوچک او ضيافت رنگيني شود براي سفره خالي مرغ ماهيخوار و جوجه هايش!با اين عمل،ماهي قرمز برکه،رسالت خويش را به انجام مي رساند،زيرا او آمده بود تا با مرگ ظاهري خود پيام آور عشق خداوند باشد در روي زمين!!

Picture2

نگاه مي کنيم که سر گله آهوان در دشت چگونه اندام ترد و نازک خويش را ايثار مي کند و با چشماني معصوم به دندان تيز پلنگ مي نگرد که تا چند لحظه ديگر او را مي درد و او از ترس بر زانوان نازکش مي لرزد،اما مي ايستد تا پلنگ او را پاره پاره کند و بعد از ريختن خون او،از خون بقيه آهوان بگذرد!آن آهو با ايثاري شگرف جان خويش را فداي ياراني مي کند که حتي غالب آنها را نمي شناسد،ولي آهو به خوبي مي داند که خود را به خاطر عشق ذبح مي کند و در دل نجوا مي کند :

پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مردني است!

عشق تجسم عيني مييابد در وجود نرم ولطيف آن بره اي که خود را در مقابل چشمان عقاب به نمايش ميگذارد وبه فرار تظاهر ميکند زيرا در ذهن سپيد خويش مي انديشد که جوجه هاي عقاب چند روزي است که هيچ نخورده اند ولحظاتي بعد اندام او چاشتگاه سفره جوجه هاي عقاب مي گردد و در آخرين دم حيات خويش، لحظه اي که خواب مرگ آرام آرام پلکهايش را فرو مي بندد شاهد رويش شعف و شادماني است بر گونه هاي کوچک جوجه عقابها و در دل به خويش مي بالد که توانسته است آن عشق خداوندي را تجسم عيني بخشد و رسالت خود را به اتمام برد.

آري! اين گونه ترنم طربناک عشق با تفکر ژرف خداوند در ذره ذره غبار هستي جاري است!

اکنون با رويت هجوم ايثار عشق در طبيعت به خوبي آگاهيم که بايد، ”همه هستي خويش را يک لقمه نور کنيم و در دهان گرسنه اي بگذاريم تا سير گردد اما، از ايمانش نپرسيم!“

تنها در اين شيرين است که ما شبيه خداوند مي شويم وپژواک لبخندش را در آسمان مي شنويم که ژرفناک و شوقمند مي سرايد

آفرين به نيکوترين خلقت من!!

آري! در اين لحظه عطرآگين است که ما شميم حضرت دوست را به همراه خود به ارمغان مي آوريم و محبوب مطلوب آن معبود مي شويم.

منبع: کتاب ”لطفاً گوسفند نباشيد“ به اهتمام محمود نامني“

سرقت 125 ميليارد دلاري آمريكا از عراق

روزنامه انگليسي ”اينديپندنت ” فاش كرد كه مقامات آمريكايي مسئول در امر بازسازي عراق حدود 125 ميليارد دلار از اموال عراق و كمك‌‌هاي مالي به اين كشور را به سرقت بردند

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري سوريه، اين روزنامه در گزارشي نوشت: اعترافات آمريكايي‌ها به طور پي در پي در تحقيقات مطرح مي‌شود كه اين تحقيقات را محققان فدرال آمريكا از برخي مسئولان نظامي از جمله سرهنگ ”آنتوني بل ” مسئول سابق قراردادهاي بازسازي عراق و ”رونالد هلرد ” مسئول قرادادهاي عراق در سال 2004 ميلادي آغاز كرده‌اند.
اين روزنامه افزود: همه اين پول‌ها تنها اندكي از ميزان سرقت‌هاي سازمان يافته‌اي است كه نه فقط در زمينه بازسازي عراق بلكه درصنعت نفت عراق با فريبكاري انجام شده و همچنان نيز از طريق شركت نفتي آمريكايي ”هاليبرتون ” انجام مي‌شود؛ شركتي كه به رسوايي‌ها و خودداري از نصب كنتورها براي تعيين مقادير نفت استخراج شده معروف است.
”ديك چني ” معاون جنگ طلب دولت پيشين آمريكا از سهامداران اصلي شركت نفتي هاليبرتون به شمار مي‌رود.

ايندپندنت نوشت: سرقت ميراث فرهنگي و موزه ملي عراق نيز به اين ميزان سرقت افزوده مي‌شود كه مسئولان آمريكايي از جمله ”ريچاد پرل ” رئيس سابق شوراي سياست‌هاي دفاعي در وزارت دفاع آمريكا ”پنتاگون ” و از طراحان جنگ عليه عراق آن را انجام دادند.

تو باور نکن!

پسرم تو دیگر بزرگ شده ای کم کم چیزهای جدیدی می شنوی.تلوزیون نگاه می کنی روزنامه می خوانی رادیو گوش می کنی.می خواهم چیزی بگویم که شاید ناراحت شوی.تا به حال هر چه می شنیدی باور می کردی ولی حالا می خواهم بگویم هر چه شنیدی باور نکن.یعنی خیلی چیزها را باور نکن.حتی چیزهایی که با چشمت می بینی. بمب های بزرگ و کوچکی که هر روز هر روز بر سرمان می ریزند را باور کن.بدن تکه تکه شده خواهر و برادرانت را باور کن.اشک های پدرت را باور کن.ولی اگر شنیدی چیزی به اسم شورای امنیت را وجود دارد باور نکن.چون برای امنیت جنایتکاران تشکیل شده است. اسمش را بگذار شورای امنیت قاتل ها. اگر شنیدی جایزه صلح به کسی می دهند باور نکن برای ما کاری کند چون برای این جایزه گرفته که وقتی یک اروپایی به سگش توهین کرد بیانیه ای بدهد و فریاد بزند و وقتی ما را سلاخی کردند سکوت کند. اگر اسمش شیرین بود تو اسمش را بگذار زهر مار. اگر انسان هایی را دیدی که کت و شلوار مرتب پوشیده اند و کروات زده اند وتمام نشانه های تمدن را دارند انسان خطابشان نکن اینها گرگهای قصه ها هستند فقط تمیز تر شده اند و ناخن هایشان را گرفته اند اسمشان را بگذار گرگ نما.اگر شنیدی اسم جایی شرم الشیخ باور نکن چون شیوخ، آنجا برای نابودی تو نقشه می کشند و شرم نمی کنند.ولی اسمش را عوض نکن.تاریخ به شرمناک بودنش گواهی خواهد داد.کم کم خودت می فهمی چه چیزی را باور کنی یا باور نکنی یا از چیزهایی که می بینی چه نتیجه ای بگیری .مثلا می فهمی اگر خرس و گرگ جام های شرابشان را به هم زدند یعنی تا یک هفته دیگر شهر ما گورستان می شود. می فهمی که حتی هم نوعان و هم زبانانت نیز پول هایشان را جمع می کنند تا برای ما کادو بخرند ولی کادو هایی آهنی و بمب های رنگارنگ و با اندازه های مختلف!!!

Picture1

خوب خرس ها همین طوری مهربانی می کنند دیگر. راستی تو چرا اینقدر ساکتی؟ داری گریه می کنی؟خون گریه می کنی؟چرا غرق خون شدی؟ چقدر زود آخرین امید زنده ماندنم را هم گرفته اند حالا دیگر هر چه می بینی باور کن.کودکم راحت بخواب.

سخت گیر

مسابقه

.در آیه ی 11 سوره ی اسراء انسان چگونه توصیف شده است؟چرا؟

الف)شتابزده – چون همانگونه که خیر و نیکی را می طلبد شر وبدی را نیز میطلبد،بی آنکه بیندیشد.

ب)شتابزده – چون شتابان در پی خواسته های نفسانی خویش است

ج)کفور- چون شکر نعمتهای الهی را به جا نمی آورد

د)الف و ب

2.با توجه به آیه ی 11 سوره ی اسراء در چه زمانی خداوند بر نعمت توانگران و مرفهان یک دیار می افزاید؟ چرا؟

الف)وقتی خداوند از آنان خشنود و راضی باشد-به عنوان پاداش اعمال صالح آنها

ب)وقتی زمان آن رسد که دیاری نابود شود – تا آنها با سر مستی بندگی خدا را رها کرده وبه فسق و فجور بپردازند

ج)وقتی پیامبری در میان آنان مبعوث میشد – به برکت وجود افراد صالح در میان آن دیار

د)الف وج

3.آیه ی 44 سوره ی اسراء در مورد چیست؟

الف)تسبیح خداوند

ب)عذاب مشرکان

ج)ناسپاسی کافران

د)بهشت

پاسخ های خود را به ترتیب سؤالات به صورت (الف-ب-ج-د ) با پیامک به شماره 09372097537 بفرستید.

به قید قرعه به برگزیدگان جوایز نفیسی اهدا خواهد شد. مهلت ارسال پاسخ ها تا دو هفته آینده می باشد.

Picture3

سرویس بهداشتی

آب مایه حیات است

اگر این جمله را روی دیوار مدرسه بخوانید به راحتی از کنار آن می گذرید ولی اگه یک روز بدون آن زندگی کنید...

دانشجویان خوابگاه شهید آوینی بارها این اتفاق رو تجربه کردند.هفته پیش آب خوابگاه از بعد از ظهر جمعه تا شنبه قطع بود.

شما اگه جای مسئولین خوابگاه باشید چی کار می کنید؟شاید کارهای انجام شده برای حل این مشکل برایتان جالب باشد.

به عنوان اولین راه کار به هر دانشجو 3 بطری آب معدنی داده شد که به علت محاسبات دقیق آب معدنی تمام شد و تعدادی از دانشجویان دست خالی به اتاق برگشتند.

ولی به کمک ابزار فشار از بالا و چانه زنی از پایین این مساله را به صورت کاملا مسالمت آمیز میان خود حل کردند و تعداد بطری و دانشجو تقریبا به تعادل رسید.

به این ترتیب مشکل آب آشامیدنی حل شد ولی در مورد نیازهای دیگر چه طور؟

پس از گذشت چند ساعت از قطع آب بلندگوی خوابگاه اعلام می کند یک دستگاه مینی بوس آماده اعزام دانشجویان (تحت فشار) به سرویس بهداشتی می باشد.

این اتفاق فرصتی بود که به کلمه سرویس بهداشتی از زاویه دیگری نگاه کنیم:سرویسی که دانشجویان رو به یک سرویس بهداشتی می برد.

علاوه بر این سرویس که مرتبا دانشجویان را از خوابگاه به سرویس بهداشتی روبه روی سلف می برد تانکر آبی برای تامین آب به خوابگاه منتقل می شود.

چند ساعت دیگر تحمل لازم است تا این شب سخت به پایان برسد ولی حداقل شنبه ظهر هنگام استفاده از آب یاد دیشب می افتیم تا شیر آب را کمتر باز نگه داریم.

به بهانه امنیت

نصب دوربین های مدار بسته در راهروها، محوطه ها، آبخوری ها، آسانسورها و کلاس های درس دانشگاه های سراسری و آزاد،فراگیر شده است. چنان چه دو روز پیش نیز 400 تن از دانشجویان خوابگاه شهید دستغیب دانشگاه علوم پزشکی شیراز خطاب به رئیس این دانشگاه، اعتراض خود را نسبت به نصب دوربین های مداربسته در آسانسورها اعلام کردند و این اقدام را «توهین آمیز» خواندند.

در این نامه نوشته شده است: «همزمان با افتتاح آسانسورهای خوابگاه شهید دستغیب شاهد آن هستیم که اطلاعیه ای با مضمون وجود دوربین مداربسته در این آسانسورها نصب شده است...".

Picture2

نصب دوربین های مدار بسته که همزمان در برخی از اتاق های ریکاوری بیمارستان ها و کلاس های درس مدارس نیز مرسوم شد واکنش های مختلفی درپی داشت. اعتراضات پرستاران و دانشجویان پزشکی در اردیبهشت سال جاری، اظهارنظر رئیس کل سازمان نظام پرستاری را در پی داشت که گفته بود: «موضع سازمان تایید کامل موضع دانشجویان است زیرا کار گذاشتن دوربین در محافل کاری پرستاران با هر نیتی که باشد، صحیح نیست.» وی این کار را «تجسس در حریم خصوصی بیماران» ارزیابی کرده بود.

چندی بعد نصب دوربین در کلاس های درس مدارس مقاطع ابتدایی تا متوسطه به بهانه کنترل کیفیت و سطح تدریس معلم ها رواج یافت که این اقدام نیز واکنش های مختلفی از سوی معلم ها، دانش آموزان و اولیای مدرسه در پی داشت. تداوم این اعتراضات باعث جابه جایی روسای برخی از ادارات آموزش و پرورش، از جمله منطقه 11 که نصب دوربین های مدار بسته در مدارس آن منطقه آغاز شده بود، شد. با این حال این روند همچنان در مناطق دیگر آموزش و پرورش از جمله منطقه چهار ادامه دارد.

روش های ...خوانی

همیشه توی مدرسه و دانشگاه آدمایی هستن که خیلی بهشون فکر می کنم:خر خونا!!چون معمولا شخصیتشون با بقیه ی بچه ها فرق داره و رفتاری دارن که آدمو به فکر وا می داره مثلا قبلا فکر می کردم خرخونا همشون عقده ی خودکم بینی دارن و در عین حال تشنه ی جلب توجه دیگرانن و بهترین راه رو برای ارضای مشکلاتشون توی خرخونی می بینن طوری که اصلا بهشون بر نمی خوره وقتی با لفظ خر خون یا خرزن خطابشون می کنی و حتی بهش افتخار هم می کنن.

تا اینکه دست به انجام یه سری تحقیقات میدانی زدم و به نتایجی رسیدم به شدت این فرضیه رو تایید می کرد و توی بعضی جاها هم تا حدودی نظرمو عوض کرد. اما چیزی که مشخصه قشر خرخون رو نمیشه تو یه دسته ی واحد جا داد و اونا هم مثل همه ی موجودات دسته بندیای خودشونو دارن.من تا حالا با سه دسته سرو کار داشتم:

خراخین بالفطره

انسانهایی با بهره ی هوشی بالا و مشکلات روانی مخصوص به خود.

اولین گروه معمولا همیشه تنها هستن و توی بهترین حالت ممکنه که دوتا از اونا با هم باشن که البته همیشه با هم مثل هوو رفتار می کنن. معمولا سعی می کنن با هر کسی دوست نشن چون فکر می کنن دوستی با اونا لیاقت می خواد.

این گروه آدمای قابل اتکایی هستن برای روزایی که باید تمرین تحویل بدیم یا روزایی که تو حراست مشکلی برامون پیش میاد و باید اسم چند تا از دوستامونو بنویسیم و صد البته روز امتحان اما نه برای امداد غیبی فقط در حد رفع اشکال چون این گروه اصولا اعتقادی به کمک به همنوع ندارن و مثل بختک میفتن روی برگه ی پاسخنامه. اگر هم زیادی گیر بدی هیچ بعید نیست به مراقب امتحان بگن تو داری از روشون تقلب می کنی(در طول تحقیقات بارها شاهدش بودم).

این جور آدما در نگاه اول موجودات عجیب و غریبی به نظر میان اما وقتی بیشتر دقت کنی می فهمی که از نظر روانشناختی ساده ترین و کم بعد ترین آدما هستن چون توی زندگیشون بجز درس همه چیز زوائد بیهودست.کافیه اسم رئیس جمهور مملکتو بپرسی تا بهت ثابت بشه.

نکته ی مهم در مورد این گروه اینه که بین میزان خرخونی اونا و حسادتشون همیشه رابطه ی یک به یک برقراره.

خراخین کاذب

گروه دوم خر خونا که ماشالا تعدادشون روز به روز داره بیشتر از قبل میشه گروه خرخونای کاذبه گروهی که آرزو دارن همه بهشون بگن خرخون و چه کارا که تو این راه انجام نمیدن.

این گروه همیشه سر کلاس کلی سوال می پرسن از استاد طوری که اگر به درس گوش ندی فکر می کنی طرف چه آی کیوی بالایی داره که نه تنها درس استاد رو می فهمه بلکه براش سوالای دیگه ای هم پیش میاد اما اگر بری تو بر این جور آدما و سوال پرسیدنشون به نکته ی جالبی می رسی و اونم اینه که تنها کاری که این خرخونای محترم انجام میدن اینه که جمله ی آخر استاد رو به صورت سوالی مجددا تکرار می کنن مثلا اگر استاد بگه A+B=Cچند ثانیه بعد حتما این سوال توسط یکی از افراد این گروه پرسیده میشه که استاد آیا درسته که A+BمساویC میشه؟ استاد هم که حال میکنه دانشجوها دارن درسو می فهمن میگه آفرین کاملا درسته.خدا نکنه استاد تو کلاس سوتی بده چون این گروه استاد غلط املایی گرفتن از استاد هستن .

سعی کن هیچوقت از این گروه سوالی نپرسی چون اگر سوالی بپرسی که جوابشو بلد باشن به مدت دو هفته و روزی ده بار جوابو برات توضیح میدن چون کمتر پیش میاد چنین اتفاقی بیفته و اونا می خوان خودشونو ثابت کنن.

این گروه هم آدمای قابل اتکایی هستن برای روز حل تمرین اما باید قبل از گرفتن جواب سوالا حتما یه چیزی ازشون پرسید و اونم اسم انتشاراتیه که کتاب حل تمرینو ازش خریدن چون این روزا به هر حل تمرینی نمیشه اعتماد کرد مخصوصا اونایی که انتشارات عابدی چاپ می کنه.

اما وای به اون روزی که امتحان داشته باشن از یک طرف هیچی بلد نیستن و از اون ور همه ی دانشجوها می ریزن سرشون که جواب سوالاشونو بگیرن و این ابهت پوشالی توی بدترین روز ممکن از بین میره و روز اعلام نمرات ته مونده اسم خر خونی که این گروه یدک می کشیدن زیر نمره های به زور پاسی این آدما له میشه.

مشکلات روانشناختی این گروه بسیار بسیار بالاست ، اگر می تونستم همشونو بستری می کردم.

خراخین پنهان

اما همیشه گروه سومی هم هست گروهی که هیچوقت اجازه نمیدن بهشون بگی خرخون واسه همینه که بیشتر از حرف مرد عملن. تعداد آدمایی که تو این گروه جا می گیرن خیلی کمن چون واقعا این جور افراد جزو استثناهای روزگارن آدمایی با چندین بعد.

کسانی که تو گروه سوم جا می گیرن سعی می کنن از حق خودشون توی استفاده از شش جلسه غیبت درس سه واحدی نهایت بهره رو ببرن واسه همینه که کمتر می تونی توی کلاس ببینیشون اما روزایی که میان کلاس خیلی ساکت و آروم یه گوشه میشینن و به درس گوش میدن بدون سوال اضافه.

Picture1

زیاد برای کپ زدن حل تمرینا رو این افراد حساب نکن چون روزی نخواهد اومد که جواب تمرینا رو نوشته باشن اما هر سوالی که داشته باشی می تونی ازشون بپرسی مخصوصا اگر روز روز امتحان باشه و این جمله رو حتما خواهی شنید«اگه یاد نگرفتی بیا پیش خودم بشین دو تایی یه کاریش می کنیم.»

معمولا این جور آدما از همه جا و همه کس خبر دارن کلی هم کارای جنبی کنار دانشگاه رفتن انجام میدن طوری که اگر نشناسیشون بعضی وقتا فکر می کنی هر ترم دارن مشروط میشن.

روز امتحان اولین کسانی که جلسه رو ترک می کنن همین افراد هستن اما وقتی نتیجه ی آزمونها میاد خواهی دید نمرات ماکس بین اعضای این گروه تقسیم میشه.

گروه سوم تفاوتهای اساسی با گروه اول و دوم داره که این تفاوتها بیشتر تو اون جنبه ی جلب توجه نمود پیدا می کنه به همین دلیل می تونم با قاطعیت بگم گروه سوم کمترین مشکلات روانی رو نسبت به دو گروه اول دارن اما بازم بهشون دل چرکینم .

میزان خرخونی گروه سوم با مربع میزان مشکلات روانی گروهی اول و مکعب تعداد اعضای گروه دوم رابطه ی تنگاتنگ داره.

بابک نوروزی

جواب به يك اعتراض

روزي امام مجتبي(ع)با لباسي آراسته و با شكوهي خاص در حالي كه سوار بر مركبي زيبا بود از كوچه هاي مدينه عبور مي كرد.در مسير راه پيرمردي يهودي در كمال پريشاني و گرسنگي عنان مركب امام(ع)را گرفت و گفت:«اي پسر پيغمبر!سئوالي دارم،منصفانه جواب دهيد.»

حضرت(ع)فرمود:«بپرس!»

يهودي گفت:«جد شما رسول خدا(ص)فرمود:

«الدنيا سِجْنُ الْمُؤمِنِ وَ جَنَّهُ الْكافِرِ.»

«دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.»

تو به اعتقاد خود مؤمني و من كافرم.ليكن تو را همواره اسب ها و غلامان و كنيزان و لباس هاي فاخر و خانه ها و فرش هاي رنگين و غذاهاي لذيذ آماده است.اما من كه يهودي و كافر مي باشم دنياي تو را بهشت مي نگرم و دنيا نسبت به من زندان است،به گونه اي كه از هر جهت بيچاره ام.»

امام(ع)در حالي كه لبخند شيريني بر لب داشت فرمود:«اي پير!اگر تو نظر كني به آن چه خداوند در آخرت براي مؤمنان آماده فرموده و نعمت هاي بهشتي ما را با نعمت هاي دنيوي مقايسه كني،آن گاه خواهي فهميد كه من در اين دنيا در زندانم و اگر جايگاه كفار و منافقان و عذاب هاي آنان را در قيامت مي ديدي هر آينه مي فهميدي كه تو اكنون در بهشت و با كمال فراغت زندگي مي كني.»

عکس های دانشجویی

دانشکده پزشکی دانشگاه شاهد

آزمایشگاه فیزیولوژی

دستگاه اسپیرومتر(اندازه گیر حجم های تنفسی) و وسیله پر کردن آن

Picture5 Picture6

این دستگاه برای کار کردن نیاز به چندین لیتر آب دارد که این مقدار آب توسط تجهیزات مدرنی که می بینید به دستگاه منتقل می شود

شیطان پرستان چند نوجوان را خوردند !

شیطان پرستان روسی در مراسمی چندش آور چهار نوجوان هم وطن خود را کشتند و خوردند .

به گزارش نشریه ی انگلیسی سان ، شیطان پرستان به هر یک از قربانیان خود 666 ضربه ی چاقو زدند و سپس با قطعه قطعه کردن اجسادشان آن ها را پختند و خوردند . پلیس روسیه قلب ها ، جمجمه ها و استخوان های بدن قربانیان را در چاله ای در منطقه ی باروسلاول ، در حدود 500 کیلومتری مسکو در کنار لاشه ی یک جونده ی کوچک که به طور معکوس روی صلیبی مصلوب شده بود ، پیدا کردند .

Picture4 Picture3

تست خودشناسي

با اين تست مي توانيد با روحيه خود و دوستانتان بيشتر آشنا شويد.

در ابتدا در مورد گزينه هاي زير خوب فكر كنيد و آن مورد را كه بيشتر از همه مي پسنديد و به آن علاقه داريد انتخاب كنيد. اين چند گزينه عبارتند از:

1. سلف

2. لابي

3. آسانسور

4. انتشارات

5. بوفه

حال پاسخ هر مورد را بخوانيد:

سلف: شما در امر سركوب نمودن نفس سركش خودتان به توفيق بالايي رسيده ايد چون حاضريد هر چيزي رو... . شما فردي اقتصادي ،كنس، خسيس و داراي حس ضعيف بويايي هستيد و هر بويي را در زندگي مي توانيد تحمل كنيد. قناعت را سرلوحه زندگي خود قرار داده ايد.

لابي: شما فردي كاملا منزوي و گوشه گير هستيد و به مكان هايي به دور از هرگونه تشويش و رفت و آمد علاقه داريد. فردي آزادي خواه و استقلال طلب هستيد البته ممكن است پيروزي طلب هم باشيد. به شما توصيه مي كنيم در اين علاقه خود تجديدنظر كرده و هواي پاك كوير را نيز تجربه كنيد.

آسانسور: شما فردي ورزشكار و داراي تناسب اندام با عضلاتي اضافي هستيد. اصولا وارد درگيري هاي زندگي نمي شويد و در مقابله با مشكلات بهترين مسير ممكن را انتخاب مي كنيد. از اصول مورد علاقه شما در زندگي مي توان به“ اصل حمار“ اشاره كرد.

انتشارات: شما در امر جزوه نويسي داراي مهارت بسيار بالايي هستيد و جمله حكيمانه“ وقت تيرآهن است ”را سرلوحه كارها و برنامه ريزي هايتان قرار داده ايد. اصولا در كلاس هميشه در متن قرار داريد نه در حاشيه. سوهان روح شما غيبت در كلاس است حتي عمومي. شما فردي متكي به خود و خودخواه هستيد زيرا جزوه ديگران را اصلا قبول نداريد.

بوفه: شما برخلاف سلفي ها به نفس سركش خود بها داده و فردي آرمانگرا هستيد. آدمي به شدت تجملي هستيد. كاري را كه شروع مي كنيد بايد حتما به اتمام برسانيد و ديگر حواشي مثل شروع كلاس ها برايتان اهميتي ندارد. خوردن را دوست داريد و احتمالا در رژيم به سر مي بريد.

Picture2

جواب به يك اعتراض

روزي امام مجتبي(ع)با لباسي آراسته و با شكوهي خاص در حالي كه سوار بر مركبي زيبا بود از كوچه هاي مدينه عبور مي كرد.در مسير راه پيرمردي يهودي در كمال پريشاني و گرسنگي عنان مركب امام(ع)را گرفت و گفت:«اي پسر پيغمبر!سئوالي دارم،منصفانه جواب دهيد.»

حضرت(ع)فرمود:«بپرس!»

يهودي گفت:«جد شما رسول خدا(ص)فرمود:

«الدنيا سِجْنُ الْمُؤمِنِ وَ جَنَّهُ الْكافِرِ.»

«دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.»

تو به اعتقاد خود مؤمني و من كافرم.ليكن تو را همواره اسب ها و غلامان و كنيزان و لباس هاي فاخر و خانه ها و فرش هاي رنگين و غذاهاي لذيذ آماده است.اما من كه يهودي و كافر مي باشم دنياي تو را بهشت مي نگرم و دنيا نسبت به من زندان است،به گونه اي كه از هر جهت بيچاره ام.»

امام(ع)در حالي كه لبخند شيريني بر لب داشت فرمود:«اي پير!اگر تو نظر كني به آن چه خداوند در آخرت براي مؤمنان آماده فرموده و نعمت هاي بهشتي ما را با نعمت هاي دنيوي مقايسه كني،آن گاه خواهي فهميد كه من در اين دنيا در زندانم و اگر جايگاه كفار و منافقان و عذاب هاي آنان را در قيامت مي ديدي هر آينه مي فهميدي كه تو اكنون در بهشت و با كمال فراغت زندگي مي كني.»

سفر ایستگاه

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام !

قیصر امین پور

Picture1

گذار زنان بر جامعه

امروزه نقش مهم و تاثیر گذار زنان بر خانواده وجامعه ی بشری بر کسی پوشیده نیست . در دهه های اخیر موضوعات مربوط به حوزه ی زنان به عنوان مسائلی جهانی در اعلامیه ها و کنفرانس های بین المللی مورد توجه و تاکید قرار گرفته است . ولی با این وجود با نگاهی اجمالی به وضعیت اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی زنان در جوامع می توان دریافت که هیچ یک نتوانسته اند سعادت حقیقی او را به راستی تامین کنند . شاید یکی از مهم ترین دلایل این بحران ، اشتباه خود زنان و عقب نشینی آنان از حقوق مسلم خود و یا گاهی عدم شناخت صحیح این حقوق و بعضا تنها تقلید کورکورانه از جوامع غربی است که نمونه های آن را می توان در الگو برداری های نا درست دید . در این میان عقب نشینی زنان از مواضع خود ، فرصتی گران قیمت در اختیار آن دسته از مردانی قرار داده است که نگاهی ابزار گونه به زنان دارند . ثمره ی بعضی از این تفکرات افراطی و تفریطی این است که گاه زن تشویق می شود با تمامی ویژگی های والای انسانی ای که دارد تمامی زندگی خود را در محدوده ی چند متری خانه و آشپزخانه به سر برده و افکار و روح متعالی خود را در جزئی نگری های سطحی روزمره خاموش کند و گاه نیز هدایت می شودتا با تمام تلاش خود ، به هر قیمتی که شده با حضور افراطی خود در جامعه ، به رقابتی پایان ناپذیر با جنس مخالف وحتی گاهی با حقوق و مزایایی بسیار کمتر برای به دست آوردن کرسی های اجتماعی ، حتی درنازل ترین حد آن بپردازد . روح لطیف و مهربان این آفریده ی الهی ، گنجینه ی گرانبهایی از عشق و محبت است ؛ لیک گاهی این وجود تنها جهت بهره برداری های ناشایست و با شعارهایی چون برابری و مساوات مورد سوء استفاده قرار می گیرد . متاسفانه این قسم دیدگاه ها و گسترش فراوان این پدیده موجب عدم اعتماد زنان به مردان شده که می توان تاثیر به سزای آن را در بالا رفتن سن ازدواج جوانان به وضوح دید . زنان در این برهه ی سرنوشت ساز از تاریخ کشور ، در مقام حساس تصمیم گیری قرار گرفته اند ؛ که در پشت سر تجربه ی انواع نگرش های افراطی و تفریطی را دارند و در پیش رو فردایی که تک تک افراد نسل حاضر را در سرنوشت نسل های آینده سهیم می گرداند . لازم است همه ی ویژگی ها و پتانسیل های بالقوه ی زنان به گونه ای به توسعه و کمال نزدیک شود که نه تنها به آرامش و نقش تاثیر گذارش در فرهنگ بشری لطمه نزند بلکه این جایگاه بی مانند دوباره احیا شود و زن به عنوان مادر فرهنگ ، تمدن و تاریخ بشری بر کرسی رفیعی که خلقت برای او تدارک دیده ، تکیه زند .

عکس های دانشجویی

بچه ها به نظر شما این جا کجاست؟

1-قطعه 27 بهشت زهرا

2-شهرک جدید چرند

3- محوطه دانشگاه شاهد

Picture1

بدون شرح!!!

Picture2

انتخابات پارسال

انجمن اسلامی -دانشکده انسانی

Picture3

سرما،

کمبود خوابگاه و دانشجویان بی پناه

Picture4

دنبال کننده ها

بايگاني وبلاگ